بزازی سوغاتی حجاج ( طنز اجتماعی )

                                     

مش غلامسین خسته و مانده ، پارچه کت و شلواری را زمین زد و گفت : هیچ خیاطی آن را نمی دوزد ، می گویند : حیف پولتان که بابت دوخت و دوز این پارچه هزینه کنید !

مش کوکب گفت : حالا اینقدر حرص و جوش نخور ، خودم آن را برایت زیر و شلواری می دوزم.

چند تا زیر شلواری می خوام ،  پس یک قواره یا دو تا قواره هست! تو این چند سال هر قوم و خویش و آشنایی که حج رفته ، یک قواره کت و شلواری برای من و یک پارچه چادری مشکی برای تو سوغات آورده .

مش کوکب گفت : مش غلامسین  بیا امسال اسم بنویسیم بریم حج ، هم سیاحت است و هم زیارت  و هم آب کردن این قواره های بی قواره

مش غلامسین گفت : با کدوم پول !  حتماً می گی با پول یارانه ها ، خیالت راحت باشه ، همه را گرفتم ، یک چیزی هم روش گذاشتم ، دادم شرکت گاز

کوکب راستی یادت باشه ، برای استفاده از کولر برنامه ریزی کنیم ، چند تا بادبزن دیگه بخریم که اگر مهمانی اومد ، شرمنده آنها نشویم.

مش کوکب گفت : بیا یک مغازه بزازی بزنیم و همه پارچه های سوغاتی که برایمان آورده اند و پارچه های در و همسایه ها را هم به قیمت عربستان بخریم و دوباره به کسانی که می خواهند بروند حج بفروشیم ، با این کار ثوابی هم می کنیم و زحمت خرید را از دوش حجاج در عربستان ، کیش ، قشم و قدمگاه بر می داریم.

تازه مش غلامسین اگه تو یک کم زرنگ باشی ، می توانی با حجاج و آشنایانشان معامله پایاپای هم راه بیندازی ،  مثلاً سرویس هفت پارچه ،یا پارچ و لیوانی که قرار هست جاخالی با یا کادو بیاورند، در همین مغازه مبادله کنی.

مش غلامسین رفت تو فکر و گفت : عجب فکر بکری ، فقط مش کوکب پول از کجا بیاوریم و پارچه های چادری و کت و شلوار رابخریم؟

مش کوکب گفت : مگر فکر می کنی ، یک قواره کت و شلواری یا چادری را تو عربستان چند می خرند؟ امروز تو صف نونوایی ، هاجر همسایه مان را دیدم ، می گفت : دو تا داماداش سر سوغاتی های حجاج دعواشون شده وتا توانسته اند همدیگر را کتک زده اند !

می گفت : قیمت پارچه کت وشلواری که مادر حسن داماد کوچکی هاجر برا او یک دامادش سوغات آورده ، لو رفته و فهمیده که تو عربستان 12 هزار تومن خریده و دست به یقه شدند و اون دومادش گفته : تو چطور راضی شدی که من برای پارچه کت و شلواری 8 هزتومانی ، 170 هزار تومن اجرت دوخت بدم ؟

مش غلامسین یک مغازه اجاره کرد و بر پارچه سفید رنگی نوشت : نگران پارچه های چادری و کت و شلواری  سوغاتی حجاج نباشید ، همه را درهم از شما می خریم.

آنقدر پارچه  کت و شلواری و چادری جمع شد ، که مش غلامسین رویاهای زیادی را در سر می پروراند ، مش غلامسین به چند تا از دوستانش که مدیر کاروان بودند ، مراجعه کرد و آنها را برای افتتاح مغازه بزازی دعوت کرد.

 تابلو مغازه را  بالا بردند  ، بزازی سوغاتی حجاج

چند تا شعار هم مش کوکب روی کاغذ نوشت و بر درو دیوار مغازه نصب کرد ، شعار های نوشته شده مش کوکب حال و هوایی به مغازه داد ، شعارهای احساسی و وسواس کننده مانند :

ما جای کیش و قشم و قدمگاه را برای شما پر می کنیم ،  با 50 هزار تومان ساک خالی خود را  پر از پارچه کت و شلواری و چادری کنید ، سرویس هفت پارچه شما را با یک قواره کت و شلوار عوض می کنیم ، تعویض پارچه های حجاج کاروان ها با لوازم خانگی در منزل

مش غلامسین از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید ، دستی به سر و روی مغازه کشیدند و رفتند که خودشان را برای افتتاح مغازه در صبح فردا  آماده کنند.

مش غلامسین و مش کوکب خوشحال و شادمان به طرف مغازه راهی شدند ، یک پارچه سفید رنگ ، زیر تابلو مغازه آنها زده شده بود و بر روی نوشته بودند :

به گفته یک مقام گمرک عربستان سعودی ، 20 درصد پارچه ها و لباس های وارداتی به عربستان  ، سرطان زا هستند !

مش غلامسین تا نگاهش به پارچه افتاد ؛ قلبش گرفت و از دار دنیا رفت ! مش کوکب که همیشه و در لحظات بحرانی به داد مش غلامسین رسیده بود ، مانده بود با افتتاح مغازه و در این مدت کم چکار کند !؟

مش کوکب پارچه مشکی بر روی تابلو مغازه کشید و بر روی آن نوشت :  به پاس خدمات بی شائیه مش غلامسین و جمع آوری پارچه های سرطان زا توسط این مرد بزرگ ،  اینجانب مش کوکب همسر مرحوم مش غلامسین ، که جانش را در  راه  مبارزه با پارچه های بنجُل و سرطان زای کت و شلواری و چادری حجاج نثار کرد ، با روح ان مرحوم پیمان می بندم که از این تاریخ نه سرویس هفت پارچه یا پارچ و لیوانی برای تشریف فرمایی حجاج ببرم و نه از حجاج گرامی پارچه ای تحت هر عنوان قبول کنم.

                                                                حمید هرندی

 

 

در تقدیر از جوانی که او  را نمی شناختم

 روز جمعه ، تعطیلی پایان هفته ،  تعطیلی خدمت ، تعطیلی  غیرت ، تعطیلی کار وخدمات پس از فروش شرکت ایران خودرو ! در تعطیلی روز جمعه ، در بزرگراه امام حرکت می کردم ، خودرو ایران خودرویی من  به جوش آمد ، آب جوش و بخار از سرو کولش می ریخت ، فوری  به اصطلاح به اورژانس یا امداد خودرو مرکز کرمان تلفن زدم .

پس از چند دقیقه  سوال و جواب در خصوص  مشخصات خودرو و هفت جد آن ، آدرس را از من خواست ، آدرس را که می دادم ، فهمیدم مرکز امداد خودرو تهران است ، گفتم : بنده تلفن کرمان را گرفتم و از امداد خودرو کرمان کمک خواستم ، پاسخ داد : اشکال ندارد ما با کرمان  ارتباط برقرار می کنیم.

پس از دقایقی با من تماس گرفته شد ، یدک خودرو هستم ، هزینه حمل خودرو شما 25 هزار تومان می شود ، آیا با این مبلغ مشکلی ندارید تا بیایم ؟

گفتم : خودرو را به کجا حمل می کنید ؟ پاسخ داد : به یکی از مراکز ایران خودرو

گفتم : که تمام مراکز در روز جمعه تعطیل می باشد ، اظهار داشت : خوب فردا که باز است.

حال دیگر خودم هم به همراه خودرو جوش آورده بودم ، البته انتظاری از امداد خودرو آن هم در روز جمعه نداشتم و اگر تلفنی هم زدم از سر ناچاری بود .

در حال افسوس خوردن ازوضعیت امداد خودرو و ایران خودرو بودم ، که جوانی با خودرو خود که همسرش نیز در کنارش نشسته بود ، از کنارم رد شد ، کمی جلوتر نگه داشت  و به سراغم آمد.

با مهربانی  علت خرابی خودرو را پرسید و گفت :  تا شما وسایل مورد نیاز را تهیه می کنید من باز می گردم، از تعجب دهانم باز مانده بود ، به قولی : فک چسبانده بودم بر ارض و سقف بر سما

عجبا ! در این تعطیلی غیرت و مروت ، هنوز هستند کسانی که محبت در دلشان لانه دارد و عشق به خدمت آشیانه

 زندگی تمایل غریبی است به آشنایی ، احساس کردم که اور ا می شناسم ، در پی جواب دادن به خودم بودم که چرا باید این جوان لحظات روز جمعه بودن  در کنار همسر و خانواده اش را برای یاری به من بگذراند ، که دیدم صندوق عقب ماشینش را بالا زد و جعبه ابزارش را باز کرد .

چه اشتیاق و سخاوتی داشت برای گشایش کار من ، چه عطوفتی داشت برای غنچه نشکفته باورهای من ، چه غیرتی داشت برای بقای انسانیت و خدمت به همنوع

هنوز با خودم در گیر بودم  ،  از ذهن کنجکاو خودم پرسش های زیادی را پرسیدم ؟ و به این پرسش نتوانستم پاسخ بدهم که چرا من نمی توانم مانند او باشم ؟

پس از لحظاتی دیدم در حال جمع کردن وسایل جعبه ابزارش می باشد ، خودرو را با نهایت مهارت و دقت تعمیر کرد  و قصد خداحافظی داشت .

رهایش نکردم ، پرسیدم چرا به من کمک کردی ؟ گفت : برای گریز از تجربه دردهای مشترک

نمی دانستم چگونه محبت و بزرگواریش را اندازه بگیرم و به پاس قدرشناسی از او  بر آیم ، آیا به کرامت و محبتش بی احترامی نبود که دستمزدش را با مال دنیا جبران کنم ؟ آیا  پول شایستگی  این را داشت که لحظات با خانواده بودنش را در روز جمعه بخرد ؟

چاره ای نداشتم ، دل را به دریا زدم و گفتم : محبتت را چگونه باید جبران کرد ؟ خندید و گفت : این شماره تلفن من می باشد و این هم کارت شناسایی من ، او شخصی بود به نام علیرضا محمد رضا خانی که نامش را با افتخار در قلبم نوشتم. حمید هرندی

 

 

 

یکی بر سر شاخ بُن می برید

 

وقتی نشانه هایی از عمران و آبادی را در شهرم می بینم ، شادی و شوق غیر قابل وصفی سرتاسر وجودم را فرا می گیرد. به واسطه شغل سال های گذشته و نیز یادآوری خاطرات هفده هجده سال قبل ، روزهایی که برای تهیه نقشه توپوگرافی زمین های ضلع جنوبی جائه بافت – سیرجان شبانه روز کار می کردم تا نقشه درخواستی مهندسین مشاور را هر چه زودنر تحویلشان بدهم ، مشاورانی که برای تهیه طرح سیل بند بافت مبلغ کلانی دریافت نموده بودند.

با دیدن بلدوزر در حال کار مسیرم را از جاده آسفالت جدا تا حداقل جواب سوال هایی که دائم ذهنم را مشغول کرده بود ، بیابم، آیا این فعالیت ها ادامه همان طرح مشاور است ؟ چرا بعد از گذشت سال ها اینک بفکر اجرای آن افتاده اند ؟ با نزدیک شدن به دستگاه سنگین در حال کار ، پرسش های زیادی برایم بوجود آمد .

آیا این مسیر توسط طراح تهیه شده و یا راننده بلدوزر مسیر را مشخص نموده است ؟ شیب سیل بند چند در هزار در نظر گرفته شده ؟ درصد کوبیدگی خاک ، دبی آب در نظر گرفته شده است ؟ گزارش هواشناسی و چندین سوال فنی بدون جواب ، سوال هایی که حداقل مشخص می کند هیچ یک از مسائل فنی در ساخت این سیل برگردان در نظر گرفته نشده است.

مطمئن هستم که اگر این کار را یک کارشناس نظارت می کرد حداقل مسیر را در حاشیه خط لوله گاز بزنجان – رابر قرار نمی داد.

اما آنچه حائز اهمیت است ، آیا این بند خاکی احداث شده در آینده می تواند از خسارت ناشی از جاری شدن سیل جلوگیری کند و یا اینکه آبهایی را که تا کنون بههر صورت راه خود را در مسیر سال های گذشتهطی می کردند را یکجا جمع آوری و برای نابودی قنوات و آبادی های پایین دست هدایت می کند.                                                       حسین کاویانی

گفت و گو با کرم خراط در حاشیه جشنواره گردو

 

 از اینکه وقت تخریب گرتان را می گیرم ، بسیار خوشحال هستم ، خودتان را معرفی کنید ؟

I am zeuzera pyrina

*کلاست را کمی پائین بیاور و خودمونی حرف بزن

من کرم خراط هستم و افتخار این را دارم که چند سالی به عنوان آفت چوب خوار درجه اول ، در شهرستان بافت فعالیت می کنم و با خرسندی اعلام می کنم که در این زمینه موفق هم بوده ام و درختان گردوی زیادی را در بافت سرنگون کرده ام .

*دلیل حضورت را در جشنواره بگو ؟

بهر حال من هم خسته شده ام و امروز آمدم تا علاوه بر رفع خستگی بدانم برای مبارزه با من برنامه خاصی از طرف محققان و پژوهشگران ارائه می شود یا خیر ؟

*فضای جشنواره را چگونه دیدی ؟

اول کمی ترسیده بودم ، فکر می کردم با این تابلوهای آبی رنگی که بر تنه درختان گردو زده اند ، همه را برای مبارزه با من بسیج می کنند که اینگونه نشد و خوشحال هستم .

*جایگاه تو در این جشنواره چگونه تعریف شد ؟

من نیازی به تعریف و تمجید ندارم و کار خودم را انجام می دهم .

*آیا با برگزاری جشنواره موافق بودی ؟

نه ، هرگز ! من با هر همایش و جشنواره ای که گردو در آن مطرح شود ، مخالفم ، چون می ترسم برنامه ای بریزند و غذای من را کساد کنند .

*آیا تلاش کردی که بی نظمی هایی در جشنواره بوجود بیاوری ؟

بله ! البته کار سختی بود و برنامه ریزی های زیادی برای هرچه بهتر برگزارشدن این جشنواره انجام شده بود ، ولی بیکار ننشستم و سعی کردم بهر شکل که شده کارهایی را انجام بدهم ، مثلاً سعی کردم منوچهر افراسیابی برنامه موسیقی اش را اجرا نکند ، چون با اجراهای زیبایش داشت خودش را خیلی مطرح می کرد یا آخر برنامه رفتم تو جلد بعضی از شرکت کنندگان تا با پرتاب گردو بی نظمی بوجود بیاورم و کیف کردم وقتی یک گردو خورد تو کله کچل روشن پژوه .

*راستی ! آقای نخعی را می شناسی ؟

بله که می شناسم ، شنیدم دبیر جشنواره هست ، خیلی نجیب می باشد و فکر کنم همین نجابتش در جشنواره کار دست او بدهد .

مهندس نخعی همیشه از بی اعتباری برای مبارزه با من می نالد و من کیف می کنم که اعتبار خوبی برای مبارزه با من در اختیارش نمی گذارند، راستی من یک سوال از شما دارم ؟آیا در این جشنواره برای مبارزه با من طرح یا برنامه ای هم ارائه شد؟

*فکر نکنم ، ولی فرماندار به من گفت که قرار هست یک همایش علمی در این خصوص به زودی گذاشته می شود.

*اگر از شما سوال کنم جایگاه گردو و نقش آن در اقتصاد مردم و شهرستان بافت را تعریف کن، چه حرفی را برای گفتن داری؟

ببین ! درست هست که من کرم خراطم ، ولی دلیل نمی شود از نقش گردو بد حرفی کنم ، گردو مغزهای غنی از کالری دارد و هر 100 گرم آن حدود 654 کالری انرژی دارد ، مغزهای گردو پروتئین ، قند ،فسفر ، ویتامین ، املاح معدنی و چربی مفید زیادی دارد ، این بچه بافتی ها که می بینی اینقدر با هوشند یکی از دلایلش خوردن همین مغز گردوهاست ، خلاصه من قربون گردو برم که چقدر چوب هاش هم خوش خوراک هستند .

*من بسیار خوشحال هستم که لحظاتی از وقت تو کرم خراط را گرفتم و تو را مشغول مصاحبه کردم ، آیا حرفی برای گفتن داری ؟

من هم خوشحال هستم که توانستم تا حدودی از نجابت آقای نخعی سود ببرم و بی نظمی هایی را در جشنواره بوجود بیاورم ، بهر حال این را گفته باشم که من با سعی و کوشش زیاد تلاش می کنم که باز هم  در دامان درختان گردوی  سخاوتمند شهرستان بافت  حضور داشته باشم  و من بیدی نیستم که از این جشنواره ها بلرزم و بترسم  .

 

قابل توجه بافتی های مقیم تهران

 

به اطلاع همشهریان محترم به ویژه بافتی مقیم تهران می رساند : هفته آینده از تاریخ 9 تا 15 مهر ماه ، در مجموعه فرهنگی سعدآباد تهران ( کاخ سعدآباد) هفته فرهنگی استان کرمان برگزار و در طول هفته برنامه های فرهنگی ، نمایشگاه و...برگزار می شود.

ویژگی مهم این هفته برای همشهریان بافتی مقیم تهران ، برگزاری شب بافت در تاریخ پنج شنبه 14 مهر ماه  می باشد که علاوه بر شهرستان بافت ، شهرستان های رابر ، ارزوئیه و بردسیر نیز در این شب به اجرای برنامه های فرهنگی و هنری می پردازند.

این بهترین فرصت دیدار است برای  همشهریانی که سال های سال در تهران مقیم هستند و از دیگر همشهریان بافتی مقیم تهران بی خبرند.

خواهشمند است دوستان و همشهریان بافتی و هم استانی  ضمن اطلاع رسانی به دیگر هم استانی ها و همشهریان در این رویداد فرهنگی و هنری شرکت کنند.

جشنواره گردو ومصاحبه اختصاصی سایت " بافت شهر من "  با فرماندار بافت

 

لحظاتی قبل از شروع جشنواره به سراغ  کسی رفتم که این روزها غیر از جشنواره گردو و ثبت آن در تاریخ پر شیب و فراز شهرستان بافت ، فکری ندارد .

وسواس و نگرانی را می شود در پستوه افکارش جست ، هماهنگی و مدیریت بر جشنواره ای با این پوشش و گستردگی ، واقعاً کار دشوار و طاقت فرسایی است  ، به خصوص وقتی که نخستین آن در نوع خودش باشد ، آرام و قرار ندارد  ، تلاش چند ماهه اش تا ساعاتی دیگر به بار می نشیند  و محصولش را که همان توسعه است ،  شهرستان بافت درو می کند .

انتظار نداشتم در این شلوغی افکار و گرفتاری حواس به پرسش هایم پاسخ بدهد ، ولی با روی باز و گشاده  من را به سیاه چادری که سمبل غیرت و همت عشایر سخت کوش شهرستان بافت می باشد ، دعوت کرد و به پرسش هایم پاسخ داد :

آقای بهروز ، اجازه می خواهم قبل از اینکه جشنواره شروع بشود ، به شما یک خسته نباشید و دست مریزاد بگویم ، همه چیز کاملاً آماده است که در تقویم شهرستان بافت ، روزی با نام  "جشنواره گردو  " ثبت شود ، در ثبت این نام در تاریخ پر شیب و فراز شهرستان بافت شما نقشی پر رنگ و محوری داشتید ، به عنوان یک شهروند بافتی زحمات شما را ارج می نهم و امیدوارم جشنواره بخوبی برگزار شود.

 1 -اولین سوالی که برایم پیش می اید ،  این است که چه هدفی از برگزاری جشنواره گردو در شهرستان بافت داشتید؟

فرماندار : با نام خدا و سپاس از یکایک کسانی که تا به امروز ما را در این کار بزرگ یاری کردند ، هدف من و ستاد برگزاری جشنواره با توجه به نقشی که محصول گردو در اقتصاد و توسعه  شهرستان بافت  می تواند داشته باشد ، در چند محور تعریف شد ، توجه به بعُد اقتصادی محصول و فرآوری مناسب آن به بازارهای داخلی و خارجی ، استفاده از آخرین شیوه ها و تکنولوژی برای ارتقا کیفی محصول ، جذب سرمایه گذاران و فعالان اقتصادی برای ایجاد صنایع تبدیلی و پایین دستی مرتبط با گردو ، ایجاد بستر مناسب برای مطالعه و پژوهش مجامع علمی ، ارتقا جایگاه محصول گردو به عنوان مهمترین محصول تولیدی  منطقه  که این اهداف را  با ثبت قطعی جشنواره گردو برای شهرستان بافت  ، امسال و انشاالله در سال های بعد دنبال می کنیم.

2 – آقای فرماندار ، این اهدافی را که برشمردید ، بستری می خواهد که در آن بستر اهداف پیگیری شود ، آیا دنبال این هستید که دبیرخانه دائمی جشنواره  در شهرستان تشکیل شود ؟

فرماندار : بله ، با برگزاری این جشنواره در نظر داریم دبیرخانه دائمی این جشنواره در شهرستان بافت به ثبت برسد و امیدواریم مسوولان استانی ، وازرت جهاد کشاورزی و سازمان جهاد کشاورزی استان ، اهمیت موضوع  را با توجه به سطح زیر کشت و برداشت محصول گردو در این شهرستان مد نظر داشته باشند، تا نسبت به راه اندازی دبیرخانه دائمی هر چه زودتر اقدام کنیم.

3 – نقش دانشجویان ، پژوهشگران و محققان  را در جشنواره و دبیرخانه جشنواره  چگونه ارزیابی می کنید ؟

فرماندار : این جشنواره یکی از اهداف مهمی را که دنبال می کند  ، استفاده از نظرات  محققان و پژوهشگران  و  بکاربردن این نظرات در برطرف کردن مشکلات گردوکاران   می باشد و امیدواریم در آینده ای نزدیک همایش علمی گردو را با حضور محققان و پژوهشگران  در شهرستان بافت برگزار کنیم.

4 – آقای فرماندار ، جشنواره بهانه ای بود که شهرستان بافت ، پتانسیل ها و داشته های نهانش را به رخ بکشد ، آیا می شود این جشنواره را بزرگ راهی تصور کرد که از طریق آن به توسعه شهرستان برسیم ؟

فرماندار : در اهداف این جشنواره ، توسعه شهرستان بافت  جایگاه رفیعی دارد که امیدواریم به آن برسیم و با تحول اقتصادی که پیش می آید قدر مسلم توسعه را نیز با خود می آورد.

5 -  این جشنواره فرصتی است برای  بروز استعدادها  و معرفی هنرمندان  و  کسانی که در شهرستان در گمنامی  ، کارهای بزرگ انجام می دهند، حرکت قابل تحسینی  که امروز بنده در مقایسه با دیگر جشنواره ها دیدم  ، استفاده ار هنرمندان بومی شهرستان در برگزاری کارهای هنری و فرهنگی  جشنواره بود ، در این خصوص چه نظری دارید ؟

فرماندار : بنده معتقدم در هر برنامه ای که در شهرستان برگزار می شود ، بها دادن به جوانان ، نخبگان و سایر اقشار فعال و موثر خود شهرستان می تواند نقش موثری در پیشرفت برنامه ها داشته باشد ، ضمن اینکه این بها دادن موجب شناسایی پتانسیل ها  و ظرفیت های موثر فرهنگی و هنری شهرستان در نقاط دیگر نیز می شود .

6 -  در برگزاری این جشنواره افراد زیادی با شما همکاری داشتند ، مردم خونگرم کیسکان ، کارمندان ادارات ، هنرمندان ، کشاورزان و تمامی کسانی که با حضورشان باعث شکوفایی و رونق بیش از حد جشنواره شده اند ، برای آنان چه پیامی دارید؟

فرماندار : یکی از نقاط قوت این جشنواره حضور موثر و مثبت تمامی مسوولان و روسای محترم ادارات ،  بویژه  همکاری و همیاری مردم بود که در پیشبرد اهداف برگزاری جشنواره نقش مهمی را ایفا کردندو بی شک اگر این همکاری ها نبود ، نمی توانستیم این جشنواره را با این بعد و پوشش برگزار کنیم ، جا دارد از همه این عزیزان تشکر کنم و امیدوار باشم در سال های آینده این جشنواره را در دیگر نقاط شهرستان بافت برگزار کنیم  تا علاوه بر شناسایی جاذبه ها و چشم اندازهای زیبای شهرستان بافت ، به دیگر اهداف جشنواره برسیم.

7 -  ضمن تقدیر  و تشکر مجدد از زحمات جنابعالی در برگزاری این جشنواره  ، اگر اجازه بدهید یک پیشنهاد داشته باشم  و آن اینکه : در برگزاری این کار بزرگ نیروهای زیادی با شما همکاری کردند ، برای دلگرمی و تقدیر از این عزیزان ، می طلبد در جلسه ای از این عزیزان تقدیر شود تا باز هم در سال های آینده از حضورشان بهره مند شویم.

فرماندار : پیشنهاد شما قابل تامل و تقدیر است ، انشاالله خداوند توفیق دهد به همه کسانی که در مسیر موفقیت های نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و اعتلای آن گام بر می دارند و امیدوارم در اینده ای نزدیک این جلسه دوستانه را در شهرستان برگزار کنیم.

برای آقای بهروز ، بهروزی ، بهکامی و بهزیستی را آرزو می کنم  و از اینکه در این مصاحبه خصوصی  با سایت " بافت شهر من "  حضور پیدا کردند ، صمیمانه سپاسگزارم .            حمید هرندی

 

درختان گردو سلام

 

جشنواره بر شما مبارک باد

میهمانان ، مهربانان  ، شما که با ما همگام شده اید تا برای درختان گردوی شهرستان بافت جشن بگیریم ، یادتان باشد گامتان را ارام بردارید ، اینجا  دیار گردو و گردوکاران است  ، اینجا نقطه ای از دیار شهرستان بافت ، شهر هوش آوران و نخبگان است ، اینجا سجاده ای از گل سرخ و برگ گردو نمایان است ، اینجا  کیسکان است.

اینجا فرصت عرضه اندام  برای درختانی فراهم شده که سالیان سال ، در این دیار ، چه سخاوتمندانه سایه گسترده اند و بذر کار و تلاش پاشیده اند .

اینجا به گرد درختان گردو ، گرد آمده ایم تا  پاسخی باشیم به زادبوم عزیزمان ایران ، که بی صبرانه  و مشتاقانه فرزندان خود را به پاکی و تجلیل از جلوه های سبز و بی نظیرش فرا می خواند.

 امروز در مقابل دیدگان شما این درختان گردو ی ما ، به پاس سالیان سالی که در اقتصاد این مرز و بوم نقش آفرین بودند ، شاد و مغرور و بی پروا از حمله خراط ها ، قد علم کرده اند وبا جسارت برای ادامه زیستن در برابر کرم خراط  شما را یاری می خواهند.

امروز در این جشن با شکوه ، شوم ترین کلمه ای که گردوهای ما از آن می رنجند و واهمه دارند ، کرم خراط است !

پس  اگر قصد دارید برای مبارزه با کرم خراط  ، راهکار خراط زدایی یدهید ، آرام این واژه را بر زبان جاری کنید که گردوهای ما در جشنواره خود  از آن نرنجند و نترسند.

دیروز گردو به من گفت : کاش آن روز که من را کاشتی و خواندی :

به دست خود درختی می نشانم      به پایش جوی ابی می کشانم ، یادت انداخته بودم که بگویی :

به دست خود درختی می نشانم     برای خراط هایش اعتباری می ستانم

گردویم کم کمک آرد برگ و باری    تا بجنگد با کرم هایش  از بی اعتباری

گردو می گفت :  شما آدم ها همیشه می گوئید :برای تمام دردها دو علاج وجود دارد ، یک گذر زمان و دیگری سکوت

ولی  گذر زمان برای ما در برابر خراط ها نابودی ما را به دنبال دارد و  سکوت  هم که سالیان  سال است که در برابر خراط ها کرده ایم  و امروز در مقابل این همه مسوول  و مهمان شما را سوگند می دهم  تن خسته من را از شر این خراط ها نجات دهید .

به گردو گفتم : کاش اوقات مهمانان را خراطی نکرده بودی ! گردو  یک سبد مغز پر از هوش و امگا و منگنز و مس و فسفرو ویتامین  به مهمانان هدیه داد و گفت :

از برم آهسته  نروید ، امروز جشن من است  ،  خراط اگر عرضه دارد امروز خودش را نشان دهد.