برگزاری بزرگداشت فردوسی در بافت

 

همزمان با 25 اردیبهشت ماه ، سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی ، همایش این شاعر بلند آوازه ایرانی ، در تالار اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بافت برگزار شد.

در این مراسم که معاون اداری و مالی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ، دکتر مدبری استاد دانشگاه شهید باهنر کرمان ، هنرمندان و شعرا و ادب دوستان بافتی حضور داشتند ، از شخصیت این شاعرنامی که از مفاخر زبان فارسی بشمار می روند ، تجلیل به عمل آمد.

در این همایش دکتر مدبری در خصوص شخصیت فردوسی و جایگاه وی در زنده نگه داشتن زبان فارسی سخنان مشروحی را ایراد کرد و در خاتمه این همایش از هنرمندان فعال بافت تجلیل شد.

سرانه مطالعه در بافت ، 20 دقیقه

 

معاون سیاسی و اجتماعی فرماندار بافتسرانه مطالعه در این شهرستان را 20 دقیقه اعلام کرد.

سید رضا حسینی با اعلام این مطلب در نشست نهضت مطالعه مفید در شهرستان بافت گفت :مطالعه و تشویق به آن باید مفید و هدفمند باشد.

وی با اشاره به اهمیت مطالعه در پیشرفت فعالیت ها به ویژه در بعد فرهنگی افزود : تحقق شعار امسال به عمل نیاز دارد و باید با نهادینه کردن این فرهنگ و با هدف کاربردی کردن از طریق مطالعه برای تحقق آن تلاش کرد.

حسینی نقش مسوولان و متولیان کتابخوانی را در زمان حاضر با اهمیت برشمردو خاطر نشان کرد : برای کاربردی شدن این هدف باید مطالعه و پژوهش خوبی صورت بگیرد تا مردم و بخصوص جوانان از اهمیت این موضوع اطلاع یابند و بتوانند در بخش اشتغال و تولید گام های موثری بردارند.

وی افزود : باید راه اندازی و تجهیز کتابخانه های بسیار در روستاها و مراکز فرهنگی روستایی بر اساس نیازمندی مردم انجام شود.

سیاست های کلی و کلان شهرداری بافت در سال 1391

 

از سوی شهردار بافت سیاست های کلی و کلان شهرداری بافت در سال 1391 به شرح زیر اعلام شد :

1-اهتمام به جلب اعتماد مردم و افزایش مشارکت آنان

2- ساماندهی درآمدهای محلی

3- مقابله با قانون شکنی ها

4- بهره گیری از شیوه های علمی و خارج شدن از شکل اداری سنتی

5- توجه به بافت های فرسوده شهر

6- صرفه جویی در هزینه ها

7- بهبود شرایط محیط ( خدمات شهری )

8- توسعه فرهنگ شهروندی

شاعره همشهری ، رضوان صفی جهانشاهی

 

جوان است و جویای نام ،  طاقت سکوت همواره  در برابر اراده اش  تاب نیاورده و به شلوغی های شاعرانه اش تعظیم کرده است.

 با شعرش ، شعور و شیدایی را شاعری می کند و کلمات را  آنگونه به رقص وا می دارد که گویی از حنجره دریا یا صحرا بر آمده است.

وقتی شعرش را می خواند ، انگاری تو را با نخ به اشعارش می دوزد ، گویی صدایی را از بالا ، از رنگین کمان ، از درون باران و از عمق آینه می شنوی ، شعرش آنقدر شفاف هست که می شود به درونش رفت ، خیس شد ، آفتاب گرفت و روشنی ها را رقم زد.

رضوان صفی جهانشاهی ، شاعره همشهری که 31 غزل از بهار زندگی اش را ورق زده است ، 15 سال سابقه ادبی را در این بهاران ، غزلسرایی کرده است.

این شاعره جوان  که نفر اول کشور در جشنواره کشوری با عنوان آیه های بیداری در استان یزد می باشد ، نفر برگزیده جشنواره استانی شعر فجر استان در سال 1388 و برگزیده ویژه جشنواره شعر رضوی شهرستان بافت نیز در همان سال می باشد.

خانم جهانشاهی در سال 1389 هنرمند برگزیده سال در روز ملی جوان و برگزیده جشنواره استانی شعر ما در سال 90 نیز هست ، وی نفر اول جشنواره سراسری یادمان ولایت شهرستان جیرفت و نفر اول جشنواره مهدویت سال 90 و نفر اول جشنواره رضوی شهرستان بافت در همان سال نیز می باشد.

 

همایش ارتقا و بهبود کیفیت کرک ایران در بافت

 

همایش ارتقا و بهبود کیفیت کرک ایران با حضور کارشناس عضو سازمان ریکاردو، کارشناسان مرکز تحقیقات وزارت کشاورزی ، اهالی هشت طایفه و ایل در جمع عشایر طایفه موسی پور برگزار شد.

مسوول و مجری طرح ارتقا و بهبود کرک گفت : با توجه به مطالعات و تحقیقات انجام شده به مدت 2 سال بر روی کرک ایران به خصوص کرک منطقه بافت به این نتیجه رسیده ایم که اگر روش های جدید موکشی دستی و سنتی با آموزش های داده شده جایگزین روش های قدیمی در عشایر شود ، ارزش کرک از 120 دلار به بیش از 1000 دلار ارتقت خواهد یافت.

وی افزود : رتبه فعلی کرک ایران در جهان سوم می باشد و در آینده نزدیک بانوان عشایر را برای فراگیری و بکارگیری دستگاه های موکشی دستی و روش های جدید فرآوری کرک به همراه کارشناسان وزارت  جهاد کشاورزی به کشورهای هند و آلمان اعزام خواهیم کرد تا پس از فراگیری این آموزش بتوانند در جمع زنان عشایر یافته های خود را به صورت عملی بکار گیرند.

مسوول تحقیقاتی طرح فرآوری و بهره وری کرک ایران نیز در این همایش در خصوص ویژگی های منحصر بفرد  و مرغوبیت کرک بافت از لحاظ در صد خالصی مو ، طول الیاف و جعد آن سخنانی  را مطرح و در ادامه  مدیر کل عشایری استان کرمان  جمعیت عشایر استان را 25 هزار نفر برشمرد و گفت : یک سوم جمعیت عشایر کشور در سه شهرستان بافت ، ارزوئیه و رابر  سکونت دارند.

در این همایش تعداد 10 دستگاه جدید موکشی دستی و دو دستگاه ریسندگی از طرف مرکز تحقیقات کرک ایران و سازمان ریکاردو بین عشایر توزیع شد و درصد مرغوبیت ، روش موکشی دستی و نمونه گیری در 8 گله انجام شد و کارشناسان سازمان ریکاردو تمامی نمونه ها را تأئید کردند.

راستی ! از از کارخانه کرک بافت چه خبر ؟ !

روز پدر روزی به رنگ آفتاب

 

 

بگذار با تو عالم خود را عوض کنم       یک لحظه تو به جای من و من به جای تو

این حال و عالمی که تو داری ، برای من     دار و ندار و جان و دل من برای تو

سلام ، سلامی به تازگی صبح ، به تازگی سپیده دم ، به تازگی غنچه و شکوفه ، به تازگی روز پدر

امروز هم به مانند تمام روزهای سال ،باباها از همه زودتر به خیابان و کوچه پس کوچه ها روان شدند، همه خواب بودند ، ولی آنان بیدار

بابایی را دیدم  شبانگاه ، خیابان را برای بیداران فردا تمیز می کرد ، بابایی را دیدم زباله های شهر را با خود همراه می برد تا بوی تعفن شهر را فرا نگیرد ، بابایی را دیدم  که در کنار تنور داغ ، نان می پخت و برکت به سفره می داد ، بابایی را دیدم که در کنار تخت بیمار دخترش خون هدیه می داد ،بابایی را دیدم که  کلیه به پسرش اهدا می کرد ، بابایی را دیدم بچه های خودش را پیاده روانه مدرسه کرد تا با خودروش بچه های دیگران را به مدرسه ببرد ونان در آورد.

چقدر بابای شرمنده در این روز دیدم ، بابایی که زیر بار تورم و گرانی شانه هایش خمیده شده بود  ، همان شانه هایی که در همه عمر تکیه گاه من و تو بود ، بابایی را دیدم که با همه ناملایمات و سختی ها ، خنده هایش را سایه بان خانه می کرد و از خانه که بدر می آمد ، برای در اوردن لقمه ای نان تا پاسی از شب جان می داد ، جان می کند.

یادم می آید ، بعد از اینکه الف و ب را به من یاد دادند ، گفتند : بنویس آب ، بنویس بابا ، بنویس بابا آب داد

روز دیگر که نون را به من یاد دادند ، گفتند : بنویس : نان ، بنویس : بابا نان داد

آن روزها من توانستم بنویسم : بابا آب داد ، بابا نان داد و حال که بزرگ شده ام ، نیم قرن زندگی کرده ام ، تازه فهمیده ام بابا  برای آن همه نان دادن ها چقدر جان داد.

بابا امروز روز توست ، روز پدر ، حتی سالروزت را در بعضی تقویم ها و سالنامه ها یادشان رفته بنویسند یا شاید نخواسته اند بنویسند ، ولی تو آنقدر بزرگ هستی  و آنقدر سختی های بزرگ دیده ای که به برگ کوچک تقویم بهایی نمی دهی.

بابا ، امروز

به بوی تو ، تنها به بوی تو بود       که هر جا گلی دیده ام ، چیده ام

به باغ دلم یک بغل پر غزل          برای گُل روی تو چیده ام

بابا ! من بعد از کلمه آب نوشتن ، بابا را یاد گرفتم بنویسم ، پس من تو را همواره با زلالی آب ، با روانی آب ، با آبشار ، با دریا دوست دارم .

بعضی وقت ها فکر می کنم گریه هم مثل باران ضروری است ، بخصوص این روزها که گونه ها هم خشکسالی گرفته اند از غلتیدن اشک ، ولی امروز تمام دختران و پسران ایران زمین ، اشک را به تو هدیه می دهند ، امروز گونه ها  اشک باران ترین روز را به تماشا می نشینند ، امروز بوسه بر دستان پُرپینه و بر چهره  پُرچروک تو قدر و منزلتی بسان بوسه بر آفتاب و مهتاب دارد.

آنانی که پدر دارند ، دوزانو در مقابل بزرگی ها و سخاوت تو می نشینند و یک بوسه بر دستان تو هدیه می گیرند و آنانی که پدر ندارند ، به حرمت خاک تو ، وسعت مغفرت و علو مرتبت را برایت آرزو می کنند و در دریای اشک خود از کارهای نکرده برای تو ، نادم و شرمسارند.

راستی ! روزی عزیزی می گفت : دوست دارم پدرم را در آغوش بگیرم و هزاران بار ببوسم ، به او گفتم : خوب ! اینکار را بکن ، او را در آغوش بگیر و ببوس

گفت : ابهت پدر ، شخصیت پدر را که می بینم ، نمی توانم

او پدر را در آغوش نگرفت و نبوسید ، دیروز تشییع جنازه پدر بود ، او بر تابوت پدر بوسه زد

امروز برای در آغوش گرفتن پدر و او را غرق بوسه کردن بهانه داریم ، امروز روز پدر است ، پدر را ببوسید و  او را سخت در آغوش بگیرید ، آری بهترین هدیه برای پدر آغوش دختر و پسر است ، پدران را در آغوش بگیریم ، ببوسیم ، ببوئیم ، چقدر پدر بوی نرگس می دهد ، چقدر پدر بوی گُل می دهد ، پدر روزت مبارک. حمید هرندی

 

 

از لاله زا ر تا گلزار محمدی

 

خرداد لاله زار را همه می شناسند ، خرداد لاله زار این روزها معطرترین لاله زار دنیاست ، دستان همه لاله زاری ها از پیر و جوان ، زن و مرد این روزها بوی گُل محمدی می دهد، این روزها بوی گُل سرخ محمدی بر دستان همه لاله زاری ها تا بوی خوش گلاب زهرا بر جا می ماند.

لاله زار بهارش را با خرمنی از گُل های سرخ محمدی به تابستان تحویل می دهد تا تابستان هم با گلاب زهرای لاله زار حرفی برای گفتن داشته باشد.

دره زیبای لاله زار، دامنه شمالی جبال بارز این روزها بخاطر بیش از 1000 هکتار سطح  زیر کشت گُل سرخ آنقدر اعتبار و حرمت پیدا کرده است که همه ساله هزاران عاشق خرمن تا خرمن گل سرخ ندیده را ، به بهانه " جشنواره گُل محمدی "  گرد هم جمع کند.

دیدن لاله زار برای من بهانه نمی خواهد ، آرزویم این است به لاله زار بروم و با رخصت گُلچین ها چنگ در انبوه گُل های سرخ محمدی بزنم ، یک خرمن گُل سرخ را بغل کنم و موسیقی بودن را دمادم با خوشبو ترین گُل ها به شش هایم بفرستم.

رفتن به لاله زار اگر بهانه می خواهد ، چه بهانه ای والاتر از این ، که بر تربت دو عزیزی که این همه به لاله زار اعتبار بخشیدند روانه شوی و به همت و اراده آنان درود بفرستی که این همه باعث اشتغال زایی شدند ، به اقتصاد منطقه رونق بخشیدند و کاری کردند که ناب ترین گلاب دنیا در این دیار تولید شود.

چه بهانه ای والاتر از این که دو گلاب پاش دو آتشه زهرا را به دستت بگیری و تربت عطرآگین دو عزیز و بزرگوار مرحوم " همایون صنعتی و همسرش شهیندخت صنعتی " را با عصاره های تولیدی خودشان بشوری.

چه بهانه ای عطرافشان تر از این که خرمن ،خرمن گُل های سرخ محمدی را بغل کنی و همراه همه لاله زاری های قدرشناس ،  نگذاری گل های این دیار را از منطقه ببرند و با نام دیگر پُز دهند.

می توانیم در هر روز سال ،جشنواره گُل محمدی را در لاله زار بر پا کنیم ، به کارخانه گلاب زهرا برویم و 30 دیگ تقطیرش را نظاره کنیم که چگونه گلاب دو آتشه تولید می کنند ؟که چگونه 5 درصد از کل روغن ( اسانس ) گل سرخ دنیا را تولید می کنند ؟

جشنواره گل محمدی در" کانون پرورش نونهالان صنعتی " برپاست ، آنجا که به برکت بهترین گلاب زهرا و بیش از 20 نوع عرقیات دیگر ، عمده سهام این شرکت وقف هزینه زندگی تعداد زیادی دختر و پسر بی سرپرست ، بد سرپرست و معلول می شود.

من دو روز قبل از برپایی جشنواره گل محمدی به لاله زار آمدم، با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد به گلستان گل های سرخشان بالیدم ، دستان پُر از خار پیرمرد گلچین را بوسیدم ، گلاب دو آتشه زهرا را بر تربت پاک همایون و شهیندخت صنعتی پاشیدم ، در هر کجای لاله زار گشتم ، اشتغال و رونق اقتصاد را در شرکت گلاب زهرا و دیگر شرکت های سنتی دیدم و از واسطه و دلال گل ترسیدم.

یادمان باشد به حرمت گل های محمدی و بوی خوش گلاب زهرای صنعتی ، نگذاریم به ساحت گل هایمان جفا شود ، مبادا غنچه های نوشکفته گل هایمان را واسطه و دلال از لاله زار به دیار دیگر ببرد و بوی خوش گلاب و اسانسش را در کارنامه دیگر دیار به ثبت برساند.

یادمان باشد، اگر از گُل نازک تر ، روح لطیف آن دو بزرگوار و دیگر تلاشگران این عرصه از ما برنجد ، لاله ها دلگیر می شوند، دیگ های تقطیر برای کسب و کارتحقیر می شوند، یادمان باشد بوی گل بر دستان واسطه و دلال، عطری ندارد ، عطر گل های شما را آنان با اندکی پول بیش ، به دیگر نقاط به رایگان می فروشند ، گلاب اگر گل کم بیاورد، آبی بیش نیست ، لاله زار و گلزار محمدی را دریابیم ، مبادا  به بوی گلهایمان دیگر نقاط  فخر بفروشند و واسطه و دلال اعتبار گل ها و گلابمان را در دیگر شیشه ها به یغما ببرد!

لاله زاری ها ، بهوش ، اعتبار لاله زار و گلابتان را به غیر از لاله زار به کس دیگر نفروشید ، گل های شما ، باید در لاله زار باز هم اعتبار و اعتماد خلق کنند ، به دستان پر از خار گل های سرختان نگاه کنید که چه تعداد دختر و پسر بی سرپرست ، بد سرپرست و معلول از آن نان می خورند !

آنچه امروز در لاله زار دیدم، می تواند زنگ خطری باشد برای گُل و گلاب زهرای لاله زار! ؟

 دلال و واسطه شاید اندکی گُل را گران تر بخرد ، ولی باید به عمق موضوع نگاه کرد، آنان در حقیقت مرغوبیت و عطر گُل های لاله زار را ، می خرند و شاید به اسم گُلاب ....می فروشند.

گُل باشید و زندگیتان گلستان        حمید هرندی

 

 

نان به قیمت جان

 

وقتی معاون رئیس جمهور اعلام کرد: وضعیت اقتصادی مردم خوب است ، در صف نانوایی بودم ، بفکر فرو رفتم و حاصل این تفکر این شد که  در آستانه بازنشستگی  به این نتیجه برسم که یا من جز این مردمی که معاون رئیس جمهور  فرمودند ، نیستم یا که وضع اقتصادیم خوب هست و خودم خبر ندارم.

البته یک احتمال دیگر نیز هست ، شاید واقعاً ایشان از حقوق ، حقوق بگیران و کارگران خبر ندارد و شاید هم چون ایشان با بقالی ، نانوایی و لبنیاتی سرو کار ی ندارند ، فکر کرده اند وضع اقتصادی مردم خوب هست.

دیروز که در صف نان بودم ، یک قرص نان را به قیمت 250 تومان خریدم ، امروز که در صف نان بودم ، همان قرص نان را 325 تومان خریدم ، از دیروز تا امروز حتی یک ریال به حقوق من اضافه نشده است ، اگر در این گران شدن نان حقوق من و آن کارگر به تناسب افزایش فقط همین نان بالا رفته بود ، شاید هضم این اقتصاد خوب کمی برایم راحت تر بود.

من اقتصاد و علم اقتصاد را نمی دانم و بر اساس همین ندانستنم ، حرف هایم را  از کنار شاطر و کمی آنطرف تر از مغازه بقالی و لبنیاتی  خدمت ایشان عرض می کنم.

من قصد ندارم  گزارشی از وضعیت سفره های خالی کارمندان ، به  اطلاع ایشان برسانم ، من قصد ندارم به اطلاع ایشان برسانم که مرغ و گوشت و ماهی برای سفره ما خاطره شده اند ، من قصد ندارم به ایشان بگویم : زردآلو دانه ای 500 تومان یا لپه و عدس جفتی چند؟

من هرگز قصد ندارم از گرانی مواد لبنی بسته بندی شده از یک طرف و از کاسته شدن حجمشان از آن طرف صحبت کنم ، من هرگز از دلار و ارز و سکه حرفی به میان نمی آورم ، چون من کارمند اصلاً آنها را نمی شناسم.

قصد من از درددل با ایشان این است که : از آذر ماه سال 1389 که قانون هدفمندی یارانه ها به اجرا در آمد تا به امروز قیمت نان بین 500 تا 600  در صد گران شده است، نان سنگک قبل از اجرای قانون هدفمندی یارانه ها 100 تومان بود و اکنون 600 تومان است، من در همین صف نانوایی یک چرتکه انداختم و دیدم حقوق کارمندان و کارگران در این یک سال و نیم 600 در صد اضافه نشده است که همان زندگی یک سال و نیم قبل را حداقل داشته باشم.

قانون هدفمندی یارانه به من بیسواد از علم اقتصاد این را می گوید : قیمت حامل های انرژی و...باید اصلاح و یارنه ها به مرور حذف شوند ، البته با حذف شدن یارانه ها این توقع و انتظار نیز هست که حقوق کارمندان و کارگران نیز اصلاح شود یا که نظام پرداخت هماهنگ به معنی واقعی و یکسان و هماهنگ به اجرا در آید.

فرزندان وقتی در خانه گرسنه هستند ، نمی شود آنان را توجیه کرد که پدرشان در این طرف خیابان ماهی 500 هزار تومان حقوق می گیرد و آن دیگر در آن طرف خیابان 3 میلیون تومان یا بییشتر

بچه گرسنه هست و فرق شرکت با اداره را نمی فهمد ، او از پدر نان می خواهد چون در کلاس اول دبستان به او یاد دادند بابا نان داد ، بابا آب داد ، او اصلاً درک نمی کند چرا یک پرستار در یک بیمارستان دولتی به عنوان مثال 400 هزار تومان حقوق می گیرد و یک پرستار دیگر در بیمارستان وابسته به وزارت نفت  فلان مبلغ نجومی

او نمی فهمد چرا  بین دفترچه  بیمه پدرش با دفترچه بیمه فلان کارمند فلان وزارتخانه و شرکت های ....اینقدر بی عدالتی وجود دارد ، او نمی فهمد دندان ها و چشم های پدرش از دید بیمه چه فرقی با دندان ها و چشم های فلان کارمند فلان شرکت  یا فلان وزارتخانه دارد؟

حرف نان بود و قوت لایموت !

گفتم : من علم اقتصاد را نمی دانم ، ولی  آثار سوء افزایش سرسام آور قیمت ها را در سبد غذایی خانواده ام  می بینم و لمس می کنم ، از آثار اجتماعی و فرهنگی خطرناک و غیر قابل جبران آن بر جامعه با خبرم  و چون خبر دارم پس سووال هم دارم ؟

سوال من این است ؟ این جماعتی که در سطل های زباله دنبال لقمه ای نان هستند ، کودک های کم سن و سال سر چهار راه ها که  با لنگ و فال و فغان نان را گدایی می کنند ، مردم هستند یا خیر؟

آن جوانی که برای پرداخت بدهی کلیه اش را در بازار به حراج گذاشته است ، آن بازنشسته پیرمرد که در سبد غذایی خانوارش ،غیر از شرمندگی و شرمساری  چیز دیگر نیست ، مردم هستند یا خیر؟

من برای نان چانه نمی زنم ، چانه من برای چانه هایی است که  محتوی جیب مردم را تبلیغ می کنند !

جناب معاون ، من از جیب خودم ، از وضعیت اقتصادی خودم ، با خبرم ،چه نیاز به تبلیغ و رپرتاژ آگهی

ببین ! این جیب من است ! تعریفی ندارد ، راستی یک خاطره برایتان بگویم: روزی روزگاری تعارف می کردیم : بفرما گدا منزل ، هرچه نباشد ، یک لقمه نان و خرما  وماست هست ! چه خاطره شیرینی !           حمید هرندی

 

 

 

 

الو ، آقای مهندس نخعی من هرندی هستم ، مدیر وب سایت " بافت شهر من "

 

خدمت شما سلام  عرض می کنم.

آقای مهندس با توجه به مسوولیت شما در خصوص  احداث سد هنزاف گوغر و پرسشی که در همین رابطه از طریق وب سایت " بافت شهر من " منعکس شده است ، می خواستم برای اطلاع مخاطبان محترم نظر شما را در این خصوص جویا شوم؟

سلام اقای هرندی

از تاخیری که در خصوص پاسخ به سوال مطرح شده در وب سایت " بافت شهر من " بوجود آمد ، پوزش می خواهم.

من ابتدا باید در خصوص کسب استعلام از میراث فرهنگی باید به عرض برسانم که این پروژه ه ها و هر پروژه دیگر یک روال دارد و اینگونه نیست که استعلام نشده است ، بلکه استانداری مجوز لازم را در خصوص احداث این سد گرفته است.

در این چند روز ما جلساتی را با میراث فرهنگی داشته ایم و هر چه را که آنان تصمیم بگیرند ، اجرا می کنیم ، میراث فرهنگی اگر به صراحت و با دلیل و مدرک اعلام کند که در دامنه و دریاچه این سد یک تمدن و آثار باستانی مدفون شده است ، قطعاً ما کار را تعطیل می کنیم ، ولی اگر دلایل ناکافی در این زمینه باشد، بهرحال ما وظیفه داریم که پروژه ها را انجام دهیم.

در حال حاضر میراث فرهنگی به دنبال صدور مجوز کاووش در این خصوص است و تا 10 روز آینده باید مجوز کاووش را اخذ کنند تا به نتیجه لازم برسندو ما هم کار را تعطیل کرده ایم تا کاووش های لازم انجام شود.

ما نیز دوست نداریم یک تمدن و هویت را زیر آب و خاک مدفون کنیم و منتظر می مانیم تا میراث فرهنگی نظر قطعی خودش را در این زمینه اعلام کند.

آقای مهندس نخعی از اینکه به نظر مخاطبان این وب سایت احترام گذاشتید و پاسخ لازم را دادید صمیمانه سپاسگزارم ، اگر حرف و سخنی دیگر دارید در خدمتتان هستم .

من هم تشکر می کنم که شما روشنگری های لازم را دراین خصوص انجام می دهید و امیدوارم اگر در خصوص اعتبارات لازم برای کاووش میراث فرهنگی مواجه شد ، مسسولان امر همکاری لازم را دراین خصوص مبذول دارند.

خداحافظ

 

خطر غرق شدن یک تمدن در محدوده سد هنزاف گوغر

 

12 خردادماه خبری  با عنوان  "کشف 12 عتیقه در منطقه هنزاف  گوغر" در وب سایت بافت شهر من منعکس شد ، کشف این عتیقه ها ، شواهدی بود بر وجود اثار باستانی بیشتر و احتمال یک تمدن در این منطقه.

حساسیت موضوع به حدی بود که تیم های باستان شناسی میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری به منطقه عزیمت  و شواهدی را از آثار باستانی در منطقه مشاهده کردند.

با توجه به حساسیت موضوع و عملیات ساخت سد هنزاف گوغر  و خطر غرق شدن این آثار جلسات ویژه ای با مسوولان سازمان جهاد کشاورزی برگزار شد و توافق هایی  مبنی بر عدم اجرای عملیات عمرانی در نقاط باستانی منطقه هنزاف صورت گرفت.

در حال حاضر فعالیت ماشین آلات سنگین  و انجام عملیات عمرانی از سوی پیمانکار در مناطق مشخص شده توسط باستان شناسان متوقف و ممنوعیت کارو فعالیت از سوی میراث فرهنگی  اعلام شده است.

از نخستین لحظاتی که خبر اکتشاف آثار باستانی در محوطه سد هنزاف گوغر منتشر و به تأئید مراجع ذیربط رسید ، نگرانی و ترس از اینکه این منطقه باستانی  با آبگیری سد هنزاف غرق شود ، بر همه دوستداران فرهنگ کهن این دیار غالب شد.

خوشبختانه رسانه های مکتوب همشهری ، مردم سالاری ، کرمان امروز ، پیام ما و...موضوع را از زوایای مختلف پوشش دادند و بر حساسیت ها افزون گشت.

این حساسیت ها به جایی رسید که از خطر غرق شدن تمدن " ارت" سخن به میان آمد ،تمدنی که قدمت آن را قبل از میلاد مسیح تخمین می زنند.

سد هنزاف گوغر که مجری آن اداره جهاد کشاورزی شهرستان بافت می باشد،  بنا دارد2/1 میایون متر مکعب اب را در پشت خود ذخیره کند تا به مصارف کشاورزی برسد، قابلیتی که به سادگی برای جهاد کشاورزی بافت قابل چشم پوشی نیست.

از آن طرف سازمان میراث فرهنگی کرمان مدعی است که سازمان جهاد کشاورزی برای احداث سدی به بزرگی سد هنزاف از سازمان میراث فرهنگی کرمان استعلام نکرده است و بدون هماهنگی با این سازمان نسبت به احداث این سد اقدام کرده است.

خبرگزاری مهر قدمت این تمدن را با شواهد موجود به هزاره دوم و سوم قبل از میلاد مسیح  مرتبط می داند و از آن به عنوان یکی از نخستین اجتماعات بشری و قدیمی ترین تمدن ها در فلات ایران نام می برد و آن را به احتمال فراوان منشاء تمدن کهن " ارت " می داند که در حاشیه رودخانه هلیل  که از ارتفاعات هنزاف در شهرستان بافت سرچشمه می گیرد، می داند.

تمدن ارت ، که نمادهای آن در تپه های کنار صندل شمالی و جنوبی در جیرفت نیز پیدا شده است ، تمدنی منحصر به فرد بوده  که در زمان خود از جمله مهمترین اجتماعات بشری محسوب می شده است و در آثار بدست آمده از تمدن ارت به وضوح آثار برتری این تمدن بر بین النهرین نمایان است و حوزه کشف شده در هنزاف بافت به احتمال فراوان سرمنشاء تمدن ارت محسوب می شود  واز اهمیت بسیار بالایی در تاریخ بشر و نمدن ایران برخوردار است.

در حال حاضر میراث فرهنگی با حساسیت قابل تقیر، با مشخص کردن دو نقطه در محوطه ساخت سد و ممنوعیت عملیات عمرانی در آن دو نقطه، منطقه هنزاف بافت را محوطه باستانی اعلام کرده و تیم های باستان شناسی را به منطقه گسیل داشته است.

و اینک آزمونی دیگر با دو گزینه برای مسوولان فرهنگی و عمرانی این مرز وبوم در حال برگزاری است

گزینه اول این است : که بی خیال تمدن و فرهنگ و میراث این مرزو بوم شد  و  تمدن را فدای آبی کرد که قرا است در پشت سد هنزاف جمع شود و سیب زمینی و چغندر و پیاز تولید کند!

و گزینه دوم : عملیات احداث سد هنزاف تعطیل و عزیزانمان در سازمان جهاد کشاورزی با مکان یابی جدید  و استعلام از سازمان میراث فرهنگی اقدام به احداث سد بکنند.

من مطمئن هستم اگر این دو گزینه  به نظرسنجی گذاشته شوند ، گزینه دوم بیشترین رای را خواهد آورد !

 حتی مردم بزرگوار گوغر به صلاح خود می دانند توسعه منطقه خود را در پناه  تمدن هزاران ساله دیارشان جستجو کنند  تا در کرت های  پیاز و سیب زمینی

به زودی این نظر سنجی در وب سایت " بافت شهر من " به رأی گذاشته می شود تا مسوولان بهتر بتوانند تصمیم گیری اتخاذ کنند.

 

کشف 12 قطعه عتیقه در هنزاف گوغر

 

به گزارش روابط عمومی فرماندهی انتظامی بافت ، 12 قطعه عتیقه در حاشیه سد هنزاف کشف شد.

این 12 قطعه عتیقه شامل : یک پیاله مفرغی ، ظروف لوله دار سفالی ، کاسه آبخوری سفال ، پیاله سفال ، دو عدد لیوان سفال و یک عدد پیاله سفالی می باشند.

گفتنی است : این منطقه پیشینه ای فرهنگی و ارزشمند دارد و در گذشته های دور محل سکونت اقوام ایرانی بوده است.

 

تاريخچه اتومبيل در بافت :

 

       اتومبيل يا همان « ماشين » يکي از اختراعات و ابداعات بشر است که در مدت زمان اندکي از نظر تعداد ، تنوع و همچنين افزايش امکانات ، روند بسيار سريعي را طي کرده و وسيله اي که زماني حالت تفنني و تجملي داشته ، امروز به يکي از وسايل ضروري و حياتي و جزءلاينفک زندگي بشر تبديل شده و تقريباً تصور زندگي بدون خودرو ، تصوري محال و دور از ذهن است.

       شهر بافت هم از اين قاعده مستثني نبوده و در سال هايي نه چندان دور ، خيابان هاي سرسبز و پردرخت بافت ميزبان تعداد اندکي اتومبيل  آن هم مربوط به افرادي خاص بوده ولي امروز خيابان ها و کوچه هاي اين شهر کوچک هم انباشته از خودروهاي رنگارنگ و متنوع شده و حتي در ساعاتي از روز در برخي از خيابان ها شاهد ازدحام (ترافيک) خودروها و تبعات ناشي از آن هستيم . امروز در همين شهر کوچک هزاران خودرو آمد و شد دارند وآرامش ، سکون و شادابي شهر را خدشه دارمي کنند ـ به اين شلوغي و ازدحام بيفزاييد صداي گوشخراش ، ويراژهاي ترسناک و دود آزار دهنده ي موتو سيکلت ها را که گاه رنگ از رخ عابران و آرام از دل آنها مي ربايند ـ .

     فرهنگ پايين رانندگي و عدم رعايت قوانين و مقررات و حق تقدم ديگران ، از طرف برخي شهروندان هم مزيد بر علت شده و اين اختراع بزرگ و مهم ، ضمن حل بسياري از مشکلات بشري ، سوهان روح و بلاي جانش هم گرديده است .

     از مدت ها پيش به فکر بودم که کنکاشي در مورد پيشينه ي حضور اين ساخته ي دست بشر در شهر بافت داشته باشم تا اگر آش دهن سوزي از کار درآمد با انتشار آن در يکي از نشريات محلي ، همشهريانم را هم از نتايج آن بهره مند کنم ، به همين منظور سري به دو نفر از قديمي هاي شهرمان ، آقايان « اسکندر کاشاني » و « عباسعلي يحيي زاده » زدم که با روي باز درخواست مرا پذيرفتند و اطلاعات ارزشمندشان را در اختيارم گذاشتند .

      ( همين جا از سعه ي صدر و حوصله آنها تشکر ويژه مي کنم ، عمرشان به بلنداي آفتاب باد ! )

 از آنجا که اطلاعات دريافتي پراکنده بود و نمي شد نظم خاصي به آنها داد ، به همين خاطر آنها را در چند بند نقل مي کنم ( البته قصد دارم در آينده با چند نفر ديگر از پيران شهر به گفتگو بنشينم و ساير اطلاعات تکميلي راهم در نوشته اي مجزا تقديم همهشريان محترم کنم . )

      1  ـ  پيشينه ي حضور اتومبيل در شهر بافت ، ظاهراً به حدود سال هاي 1318-1317 باز مي گردد و اولين بار در اين سال ها چشم مردم بافت به جمال اين اختراع منور شد .

       2- در همين سال ها يک ماشين باري (کاميون) متعلق به فردي به نام «محمد ابراهيم » بارگندمي را به واسطه ي مرحوم « اکبر طيبي» براي پادگان سيرجان (پادگان اسب سواران) بار زده و مقابل حمام مرآت (مرآت السلطنه ـ وکيل بافت ) پارک کرده بود ، در همين فاصله رئيس وقت حزب توده ي بافت از طريق عواملي به مردم پيغام مي دهد که بيايند و گندم ببرند ، مردم هم هجوم مي آورند و هرکدام دو حلب گندم مي گيرند ، ظرف مدت دو ساعت ـ در غفلت و بي خبري راننده ي مادر مرده ـ کل بار ماشين خالي شده و به عبارتي به غارت مي رود.

     3- اولين ماشيني که وارد شهر شد ، تعجب زيادي را بين شهروندان برانگيخت ؛ بچه ها دور ماشين جمع مي شدند و با روشن شدن چراغ خودور توسط شاگرد ماشين همه فرار مي کردند.

       4 - کمي بعد سر و کله ي کاميون دماغداري مربوط به حسن عامري ـ معررف به حسن عمري ـ در شهر پيدا شد . حسن انساني خوب و محترم بود که خيلي هم آرام رانندگي مي کرد ، او با همين کاميون از کرمان و سيرجان به بافت مي آمد ،گاهي هم از کرمان به حسين آباد سيرجان مي رفت و از آنجا به بلورد مي آمد و در نهايت به بافت .

      مرحوم صديف الماس پور ـ نگهبان آشناي نيروگاه برق ـ هم شاگرد حسن بود ، حسن علاوه بر بار ، مسافر هم مي آورد ، بعد از اينکه بار ماشين تکميل مي شد ، يکي دو نفر جلو مي نشستند ، يکي دو نفر هم روي رکاب مي ايستادند ، بقيه هم بالاي کاميون مي رفتند و خودشان را با طناب بارها نگه مي داشتند .موقع رسيدن به سربالايي هم پياده مي شدند و کاميون با کمک مسافران و جا زدن دنده پنج شاگرد ماشين از تپه عبور مي کرد ، وقتي کاميون وارد شهر مي شد ، بچه ها سنگ هاي جلو آن را جمع مي کردند که اجازه پيدا کنند چند دقيقه اي سوارش شوند .

         5 - بعدها حدود سال هاي 1325-1330 دو برادر به نام هاي اکبر و اصغر يونسي (سيرجاني ) با ماشين هاي  BEKU  و STEDIO BACKER  که از جنگ جهاني دوم به جا مانده و حراج شده بودند ، بار و اثاثيه از سيرجان به بافت مي آوردند و موقع برگشت هم از بافت ،کرک و روغن و پشم و کشک به سيرجان مي بردند ؛ کم کم بر اثر رفت و آمد ماشين ها در نهايت جاده اي هم درست شد که ارتباط دهنده ي روستاهاي مسير راه به يکديگر هم بود .

      6 - ماشين معروف ديگرآن دوران کاميون کوچکي مربوط به کل حاجي ـ مرحوم حاج محمد شفيعي ـ به رانندگي فردي به نام غزال (غزالو) بود که مشهور به« کُر کُرو کل حاجي  » بود ، با اين کاميون هم علاوه بر اسباب و اثاثيه گاهي بنزين و نفت به بافت آورده مي شد.

       7- بجز کاميون ها يک ماشين مجلل مربوط به بخشداري بود ، يک جيپ مربوط به مرحوم حاجي شفيعي و دو جيپ هم اختصاص به اداره کشاورزي داشت ، پاسگاه ژاندارمري هم يک کاميون آمريکايي به نام « کامانکار » داشت ؛ تقريباً کل ماشين ها ي داخل شهر همين ها بودند .

      8- با گذشت زمان سر و کله ي ماشين هاي شخصي هم در شهر پيدا شد ، يکي از اين ماشينها مربوط به مرحوم «  پرنده »  بود ، مرحوم « عطا اشرافي »  هم يک ماشين خارجي داشت که مستهلک بود و به سختي با آن به سيرجان و کرمان مي رفتند.

9- ژاندارمري علاوه بر کاميون «کامانکار» چند موتوسيکلت هم داشت که رانندگان آنها آقايان « رضا طهماسبي »  و آقاي « شفاقت » بودند ، بعداً چند جيپ هم به مجموعه ي خودروهاي ژاندارمري افزوده شد .

      10- معمولاً جيپ هاي ارتشي هر از گاهي حراج مي شدند که تعدادي از آنها از اين طريق به دست مردم افتاده بود و با آنها مسافر کشي هم مي کردند.

      11- اولين تاکسي بافت يک « ولگاي » روسي بود ( حدود سال 1350 ) که ابتدا در جاده کار مي کرد و بعدها به صورت تاکسي مردم شهر را جابه جا مي کرد ، مالک و راننده اين تاکسي آقاي « اکبر فرزانفر » بود .

       12- کم کم تعداد ماشين ها و ماشين دارها زياد شد و در سال 1346 اولين پيکان وارد بافت شد ( متعلق به آقای اسکندر کاشانی ) که ظاهراً قيمت آن 000/13 تومان بود .

       13- از سال 1348 تعداد ماشين ها بيشتر و بيشتر شد و چندين خانواده ي بافتي ماشين دار شدند ، البته تعداد ماشين ها اصلاً با امروز قابل مقايسه نبود و خيابان ها هم عموماً خلوت بودند و ساعت ها بدون عبور خودرو سپري مي کردند.

      14- يک پيکان مدل 1348 هم مربوط به آقاي « اسکندر کاشاني » بود که هم با آن آموزش رانندگي مي داد ـ آموزش رانندگي تاج ـ و هم در مواقع ضروري همشهريان را جابه جا مي کرد.

       اکنون سال ها از آن روزها گذشته ، سال هايي آرام ، بي دغدغه و نگراني و اضطراب کمتر ـ هرچند به خاطر کمبود امکانات زندگي ها کمي سخت تر بود ـ هرچه به اين سو آمديم امکانات بيشتر شد و تبعات منفي آن ها هم بيشتر، امروز هستند خانواده هايي که چندين خودرو دارند و حتي براي خريد نان هم حاضر به پياده روي نيستند ، امروز شهر سر سبز و زيباي ما هم تبديل به پارکينگي از خودرو شده که اگر درست فکر کنيم ،  شايد حداقل داخل شهر ضرورت چنداني به استفاده از آن ها نداريم ، مي توانيم همانند گذشته پياده و قدم زنان در سايه سار و خنکاي چنارها و بيدها و نارون ها مسيرهايمان را بپيماييم و دست کم براي دقايقي خودمان را از ازدحام و شلوغي اين ميهمانان نا خوانده دور کنيم .

     آرزويي که چندان در دسترس نمي نمايد اما در عين حال ، توليدات روزافزون خودروسازان و حرص و ولع پايان ناپذير ما ، روزهايي شلوغتر ، پردودتر و پر سرو صدا را برايمان به همراه مي آورد .

با تشکر از آقای علیرضا کاشانی برای ارسال این مطلب

 

*شش روستای بافت به زودی از آب اشامیدنی سالم برخوردار می شوند

 

فرماندار بافت با اعلام این خبر گفت : در 15 روز آینده شش روستای از شهرستان بافت ، از نعمت آب آشامیدنی  سالم برخوردار می شوند.

محمد علی بهروز در حاشیه بازدید از طرح ابرسانی  روستاهای شهرستان بافت اظهار داشت : آبرسانی به شش روستای : زمان آباد ، تاج آباد ، انجرک ، نمزاد ، مشکنان و اَمردوئیه از سال 1385 آغاز شده  و به دلیل بعضی مشلات تا کنون اجرای آن معطل مانده بود.

وی گفت : با بهره برداری از این طرح 500 خانوار از نعمت آب آشامیدنی سالم برخوردار می شوند.

*5 هزار گردوی بارور در بافت وجود دارد

مدیر جهاد کشاورزی شهرستان بافت گفت : 7000 هکتار باغ گردو در شهرستان بافت وجود دارد که حدود 5000 هکتار آن بارور است.

نخعی با اعلام این خبر افزود : به علت سردی هوا ، شکوفه زدن درختان گردو به تأخیر افتاده است و کارشناسان در حال بررسی این موضوع هستند.

وی خسارت وارده را 80 درصد با برآورد ریالی 15 میلیارد تومان اعلام کرد و افزود : عمده خسارت به علت بازجوانه نزدن درختان است و این امر باعث عدم باردهی درختان گردو می شود.

پرداخت 100 درصد خسارت سرمازدگی به گردوکاران بافت

 

مدیر جهاد کشاورزی بافت با اشاره به سرمازدگی گردو در پایان سال 1390 و اوایل سال جاری گفت : 100 درصدخسارت سرمازدگی به کشاورزان گردوکار بافت پرداخت می شود.

امیرعباس نخعی اعلام کرد: 200 هزارهکتار از باغات گردو در مناطق کیسکان و گوغر دچار خسارت 30 تا 100درصدی شده اندکه این میزان خسارت عملکرد تولید سالانه را تا 3هزار تن کاهش داده است.

وی بیان داشت : بنا به اعلام نتایج مرکز تحقیقات جهاد کشاورزی استان و پس از کارشناسی های انجام شده بیشترین خسارت به باغات گردوی شهرستان بافت وارد شده است و بر این اساس 100 درصد خسارت به کشاورزان پرداخت خواهد شد.

مدیر جهاد کشاورزی بافت از گردوکاران که پیش از سرمازدگی محصول خود را بیمه کرده اند ، درخواست کرد: برای پیگیری موضوع به صندوق بیمه محصولات کشاورزی مراجعه نمایند .

نخعی خاطر نشان  کرد: میزان خسارت سرما زدگی  باغات گردوی شهرستان بافت 200 هزار اصله درخت بوده که به دلیل بیمه نبودن 70 هزار اصله آن تنها خسارت به 120هزار اصله درخت تعلق خواهد گرفت.

کنگره بزرگ سرداران و 350 شهید

 

کنگره بزرگ سرداران و 350 شهید شهرستان های بافت ، رابر و ارزوئیه برگزار شد

در این کنگره که به میزبانی شهرستان برگزار شد، سردار کوثری نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی ، منظری توکلی نماینده مردم شهرستان های بافت ، رابر و ارزوئیه، بهروز فرماندار ، رزمندگان ، آزادگان ، خانواده محترم شهدا ، فرمانده سپاه ناحیه بافت و دیگر اقشار مردم حضور داشتند ، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی طی سخنانی گفت : شهدا نزد خداوند روزی می خورند و راهشان را با آگاهی و شناخت کامل انتخاب کرده اند.

وی زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا را در قالب یادواره هاو همایش ها ، راهی برای ماندگاری ارزش های انقلاب و دفاع مقدس دانست و گفت : میدان دفاع مقدس میدان آزمایش و امتحان بود .

نماینده مردم شهرستان های بافت ، رابر و ارزوئیه در ادامه این همایش گفت : ایمان قلبی به خداوند و ائمه معصومین ( ع ) از مهمترین صفات بارز شهیدان بود.

منظری توکلی افزود : تمام مسوولان باید رهرو شهدا باشند و کردار آنان را سرلوحه تمام امور خود قرار دهند.

فرماندار بافت نیز از دیگر سخنرانان این همایش بود ، بهروز طی سخنانی گفت : قدرت الهی ، اصلی ترین عامل اقتدار ایران اسلامی می باشد.

وی به زیبایی های جنگ تحمیلی و دفاع مقدس اشاره کرد و گفت : رزمندگان ما میدان مرگ ، خون و کشتار را همایش دعا و عبادت و عشق به خدا و اسرار خداوند و قرآن تبدیل کرده بودند و عظمت دین و قرآن را به جهانیان نشان دادند.

 

مقدم کریمه تب کریمه کنگو  به شهرستان بافت مبارک

 

با خبر شدیم تب کریمه و سوزان کنگو پس از تشریف فرمایی به مشهد ، سیستان و مازندران ، به استان کرمان تشریف فرما شدند و در بدر ورود سری به وکیل آباد دشتاب زدند.

ایشان ابتدا به آغل های پُرکنه چوپانان رفتند و از طریق گزش کنه ها سه چوپان را روانه بیمارستان افضلی پور کرمان کردند.

با توجه به اینکه امکان تماس با ایشان خطرناک بود ، گفت و گویی اینترنتی با ایشان ترتیب دادیم که به گزینه ای از آن  می پردازیم.

من ابتدا تشریف فرمایی کریمه شما را به شهرستان بافت خیر مقدم عرض می کنم و آمادگی شهرستان را برای پذیرایی از شما اعلام می کنم ، سوال نخست من در خصوص اسم شماست ، چرا به شما می گویند : کریمه ؟

من هم از شما و اهالی وکیل آباد دشتاب تشکر می کنم که این بستر را برای من فراهم کردید که توقفی در شهرستان بافت داشته باشم .

من در کریمه اوکراین بدنیا آمدم و چون در کنگو هم حضوری فعال داشته ام ، این اسم را برای من انتخاب کرده اند و به من می گویند : تب کریمه کنگو

بهرحال ما هم خوشحال هستیم که با شما آشنا شدیم ، راستی شما آنفلوانزای مرغی ، خوکی و بزی را می شناسید؟

*نه ، البته اسم آنان را شنیده ام که هر سال به سراغ شما می ایند ، ولی در شأن من نیست با آنان نشست و برخاست داشته باشم.

* شما چرا شهرستان بافت را برای اقامت انتخاب کردید؟

*من دیدم دکتر زیدآبادی در یک مصاحبه اعلام کرده ، چون عشایر منطقه جیرفت به سمت شهرستان بافت در حال کوچ کردن هستند و روند نظارت و کنترل سلامت دام ها مشکل هست ، بصورت سرزده و خود جوش وارد شهرستان بافت شدم و ابتدا رفتم وکیل آباد و از طریق کنه ها با سه چوپان نشستی داشتم.

*شما چه توصیه و پیامی برای مردم بافت دارید؟

لازم هست من یک عذرخواهی از مردم نجیب بافت داشته باشم که سرزده وارد شهرستان  آنان شدم ، البته اگر این بستر بخاطر قصور مسوولان فراهم نبود ، من هرگز اینگونه وارد شهرستان بافت نمی شدم.

توصیه من این هست که مثل کنه به من نچسبید، خدا را شکر اینقدر بستر مهیا و فراهم هست که اگر من از طریق کنه نتوانستم وارد خون شما مردم نجیب شوم ، از طرق دیگر تشریف فرما می شوم.

شما اگر حمام ضد کنه هم راه بیندازید من از طریق گاو و گوسفند و بز و خرگوش  راه هایی را بلد هستم که ضربه خودم را بزنم.

*جناب کریمه کنگو ، اینطور هم که شما فکر می کنی نیست ، من از طریق همین وب سایت به همه همشهریان اعلام می کنم که چه جوری با تو مبارزه کنن و راه های مبارزه با تو را به آنان می گویم.

* تو خیلی کوچکتر از آن هستی که با من در بیفتی ، من بزرگتر از تو را در مشهد کله پا کردم ، تو که یک وبلاگ نویس بیش نیستی ! حالا چی می خواهی به همشهریانت بگویی؟

* من به آنان می گویم ، یک مدتی کره و بره تو خونه هاشون نکشند ، جلو حجاج قربونی نکنن ، قصاب های محترم دستکش به دستشون بکشن ، مواظب ترشحات و خون لاشه دام باشن ، جلو عروس و دوماداشون گوسفند نکشن ،

چون تو بین ما آدمها و دام مخرج مشترک می گیری ، پس ما آدم ها تا مدتی با دامها هیچ چیز به اشتراک نمی گذاریم .

*حرفات تموم شد آقای وبلاگ نویس

* نه ؛ تازه خدا پدرت را هم بیامرزه  که بهونه ای بدست ما دادی تا تو را بهونه نخریدن گوشت بخاطر گرونی کنیم، من از همین تریبون به همه همشهری ها اعلام می کنم ، اینم یکی مثل آنفلوانزای مرغی و خوکی ، ما خیلی پوست کلفت تر از این حرفا هستیم ، اونا که خوکی  مرغی بودند کاری از پیش نبردند ، این که کریمه هم هست!

راستی یک پیام هم به کنه ها دارم ، یک مدتی " مثل کنه " به ما نچسبند.       حمید هرندی

درختان گردو وبی آبرویی بهار

 

برایشان سخت است ، باورشان نمی شود که  بی مهری دردانه هایشان را اینگونه عزا بگیرند ، سال های سال ، با سبزی آنها بر چشمانشان سرمه کشیده اند  و باز هم چشمانشان سرمه آنان را به التماس پلک می زند.

 سال های سال ، سرآغاز بهار را ، با جوانه ها و برگ های سبز آنها به تماشا نشسته اند و اینک  ناباورانه  خرداد بهاررا نگاه می کنند  که در راه رفتن است و از جوانه و سبزی خبری نیست.

 دلش ز دست زمین و زمانه  به تنگ آمده است ، شیره زندگی و معاش او به شیره پرورده درختان گردویش وابسته است ، سوز و سرمای بیش از حد را بهانه بی مهری شیره های خام درختان با سخاوت گردویش می داند، شیره های خامی که می بایست در آوندهای چوبی دردانه هایش جریان بیابد ، شاخه و برگ بزند و در دق آفتاب در آوندهای آبکش درختانش تولید گل و میوه کند.

و حال بهار در راه رفتن است و از جوانه و برگ و میوه خبری نیست ، آنچه هست صدها ، هزارها درختان گردوی بی بر و برگ است که او هر صبح دلتنگ غنچه و جوانه هایشان می شود و  به عزایشان می نشیند .

در یک صبح بهاری ، در یک از روزهای خردادماه ، برای  دیدن آنچه شنیده بودم ، به منطقه گوغر بافت راهی شدم ، قبل از دیدن درختان گردوی با سخاوت برایتان بگویم :

شهرستان های بافت و رابر بعد از تویسرگان به عنوان مهمترین قطب تولید گردو در کشور مطرح می باشند ، این مطرح بودن سبب شده است استان کرمان نیز رتبه دوم تولید محصول گردو را در کشور به خود اختصاص بدهد.

 درشهرستان بافت  و شهرستان رابر در مجموع 12 هزار هکتار سطح زیر کشت گردو وجود دارد که از این میزان 9 هزار هکتار آن بارور است ، در کنار این میزان باروری ، کیفیت مرغوب این محصول در این شهرستان ها مثال زدنی  است.

 گذشته ها می گفتند : وقتی از چیزی زیاد تعریف  کردی ، تعریف سوز می شود و واقعیت هم همین هست ، چند سالی است درختان این دیار تعریف سوز شده اند ، یک روز خشکسالی ، یک روز کشت سنتی ، یک روز نبود کارخانه های فرآوری ، یک روز کرم خراط و امروز سرمای بیش از حد هوا و سرما زدگی بلاهایی هستند که  به جان درختان گردوی این دیار افتاده اند.

درختانی که نقش بسزایی در اقتصاد کشاورزان این منطقه ایفا می کردند و می کنند ، خسارت مالی در شهرستان بافت را حدود 15 میلیارد تومان برآورد می کنند  و پیش بینی می شود محصول تولیدی گردو در شهرستان بافت 3هزار تُن کاهش داشته باشد.

 برمنطقه مصفای گوغر، بر درختان گردوی کهنسال و جوان گوغر ، حزن و اندوهی را می شد نظاره کرد ، اگر سرسبزی درختان صنوبر را نمی دیدی ، فکر می کردی زمستان است و بی برگی ، زمستان است و انتظار سرسبزی

انگاری هنوز خوابند و از بهار خبری ندارند ، دلت می خواهد داد بزنی ، جار بزنی و آمدن بهار را به آنها خبر بدهی ، از جوانه هایشان خبر بگیری و آنها را پند بدهی که با این بی برگی آبروی بهار را نبرند،به جوانه هایشان بگویی: جوانه بزنید پیران منتظرند ولی افسوس !  چه بی پروا درختان گردوی ما آبروی بهار را بردند.

دلم می خواهد پیرمرد کشاورز را که در زیر درخت گردو چمباتمه زده است را تسلی بدهم ، می گویم :

بر درخت زنده بی برگی را چه باک

وای بر احوال برگ بی درخت

 با آه و افسوس نگاهم می کند و می پرسد ؟  پسر جان  ، بهار کی از راه می رسد ، درختان گردوی ما بخواب زمستانی فرو رفته اند! ؟

چه بگویم ؟ چه بنویسم ؟

درختان گردوی زیادی در منطقه گوغر به خواب رفته اند و دیگر بیدار نمی شوند ، خدا به صاحبانشان صبر بدهد . حمید هرندی

این مطلب در روزنامه کرمان امروز شماره 1910 به تاریخ 21/3/1390 و هفته نامه حکمت بافت به شماره 174 به تاریخ 18/3/1390 درج شد.

رئیس شورای شهر بافت:

رئیس شورای شهر بافت:

فلسفه وجودی شوراها ، استفاده از عقل و خرد جمعی است

رئیس شورای شهر بافت که در پنجمین همایش شوراهای محله ای سخن می گفت : شوراهای محله ای را نهادی برخاسته از دل شورای شهر برشمرد و گفت : مجموعه شوراها و شهرداری در این پنج سال مطلوب و دارای حرکت رو به جلو بوده و در بسیاری از فاکتورهای شهر و شهرنشینی شاهد تحولات آشکار و مثبت بوده ایم.

علیرضا کاشانی سال 1390 را از شاخص ترین سال ها در امر مشارکت مردم دانست و از اعتماد مردم به شوراها قدردانی کرد

 رئیس شورای شهر بافت برگزاری همایش شوراهای محله ای را فرصتی برای کنار هم نشستن و سخن گفتن از مشکلات و دغدغه ها دانست و اظهار امیدواری کرد:  سال آینده همایش ششم را بهتر از دیگر همایش ها برگزار کنیم

تجدید خاطرات رزمندگان  غواص گردان 410 حضرت رسول اکرم ( ص ) در بافت

 

دومین همایش رزمندگان غواص گردان 410 حضرت رسول اکرم ( ص ) در تالار همایش های هنرستان الزهرا بافت برگزار شد

در این همایش که با حضور رزمندگان غواص گردان 410 ، مسوولان شهرستان ، بسییجیان و دیگر اقشار مردم برگزار شد ، ابتدا علیرضا کاشانی دبیر همایش گزارشی از روند کار  و برگزاری همایش را به اطلاع مدعوین رساند .

در ادامه بهروز فرماندار شهرستان بافت طی سخنانی این همایش را ابتکاری ارزشمند و بستری مناسب برای یاد و ذکر خاطرات رزمندگان غواص گردان 410 حضرت رسول ( ص )  دانست و اظهار داشت : امیدواریم این همایش نیز برای شما شرکت کنندگان خاطره خوبی داشته باشد.

پیام سردار امینی فرمانده  گردان به همایش و ذکر خاطرات رزمندگان از دیگر برنامه های این همایش خاطره انگیز بود ، در خاتمه  رزمندگان به زیارت قبور شهدا رفتند و پس از بازدید از سد بافت به کار همایش خاتمه دادند.

بهره برداری از 10 کیلومتر از جاده بافت در چند ماه آینده

 

مدیر کل راه و ترابری استان کرمان گفت : طرح آسفالت و تکمیل 10 کیلومتر از راه اصلی محور بافت – کرمان تا چند ماه آینده به بهره برداری می رسد.

خداداد مقبلی با اشاره به مسیر 136 کیلومتری کل مسیر افزود : 40 کیلومتر از مسیر دوبانده شده و به بهره برداری رسیده است.

وی خاطر نشان کرد : با توجه به مشکل اعتباری که داریم ، در صورت تأمین اعتبار 10 کیلومتر دیگر از این مسیر تا چند ماه آینده به بهره برداری می رسد .

 وی اضافه کرد: 28 کیلومتر از کل مسیر در دست انجام است و مطالعات مرحله اول و دوم طرح به طول 68 کیلومتر باقیمانده  آن نیز انجام شده ولی به دلیل مشکلات اعتباری هنوز اجرایی نشده است.

آغاز برداشت گیلاس از باغات شهرستان بافت

 

مدیر جهاد کشاورزی شهرستان بافت گفت : برداشت محصول گیلاس از 60 هکتار باغات این شهرستان آغاز شد.

امیر عباس نخعی افزود: کار برداشت محصول از 20 خرداد ماه آغاز و تا 10 تیر ماه سال جاری ادامه دارد ، وی بیان داشت : پیش بینی می شود از هر هکتار باغ گیلاس 7 تن محصول برداشت شود.

نخعی افزود : با توجه به وجود 60 هکتار باغ بارور گیلاس در شهرستان بافت ، برآورد می شود امسال 420 تن محصول گیلاس از این شهرستان برداشت و به بازار های مصرف عرضه شود.

وی اعلام کرد : 125 هزار هکتار انواع باغ میوه در شهرستان بافت وجود دارد.

توضیح : از شما پنهان نباشد ، وقتی این خبر را خواندم ، بقول خودمان دهانم به آب افتاد ، زنگ زدم آقای مهندس نخعی و پرسیدم این باغات گیلاس در کجای بافت واقع شده اند ؟

ایشان پاسخ دادند : در گوغر ، بزنجان و خبر

آغاز برداشت گندم و جو در مناطق گرمسیری بافت

 

شهرستان بافت ، یکی از قطب های  تولید گندم و جو در استان کرمان محسوب می شود ، در این شهرستان سالانه به طور متوسط 400 هزار تن محصول تولید می شود.

مدیر جهاد کشاورزی بافت با ذکر این مطلب گفت : برداشت محصول گندم و جو از اوایل خرداد ماه در شهرستان بافت آغاز شده است و تا 5 مرداد ادامه دارد.

نخعی اظهار داشت: خرید گندم توسط دلالان به قیمت بیش از خرید تضمینی اعلام شده ، کمبود امکانات برداشت و فرسودگی ماشین آلات مورد استفاده از مشکلات کشاورزان در برداشت محصول گندم و جو در این منطقه می باشد.

 

 

اخبار کوتاه از بافت

اخبار کوتاه از بافت

صعود تیم هیات کوهنوردی به قله 4400 متری لاله زار

تیم هیات کوهنوردی شهرستان بافت به همراه 24 نفر از کوهنوردان شهرستان خاتم از استان یزد به مناسبت ارتحال حضرت امام به قله 4400 متری لاله زار صعود کرد.

نجات کوهنورد بافتی توسط ماموران هلال احمر

فردی از اهالی روستای باغ فخروئیه شهرستان بافت که بر اثر سقوط از کوه مجروح شده بود ، پس از 24 ساعت توسط ماموران امدادو نجات جمعیت هلال احمر نجات یافت.

این فرد توسط گروه امداد و نجات پایگاه جاده ای کفنوئیه بافت پس از دو و نیم ساعت تلاش در ارتفاعات لاله زار پیدا و پس از مداوای اولیه به بیمارستان منتقل شد.

عرض تسلیت و مراسم ترحیم

جناب آقای مصطفی سلطانی مشاور استاندار و مدیر کل روابط عمومی استانداری

با کمال تاسف در گذشت مادر گرامیتان را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض می نمایم و برای آن مرحومه غفران الهی و برای بازماندگان صبر و شکیبایی را خواستارم.

به اطلاع می رساند مراسم ترحیم آن مرحومه فردا یک شنبه ۲۸/۳/۹۱ از ساعت ۱۰ صبح تا ۲ بعداز ظهر در کیسکان و مراسم ترحیم آن مرحومه در کرمان روز چهارشنبه ۳۱/۳/۹۱ از ساعت ۴ تا ۶ بعداز ظهر در مسجد امام رضا ( ع ) واقع در بولوار جمهوری اسلامی برگزار می شود.

حضور شما سروران باعث شادی روح آن مرحومه و تسلی خاطر بازماندگان خواهد بود.

مراسم ترحیم مرحومه صدیقه محسنی

با عرض تسلیت مجدد به خانواده های محترم محسنی و سایر بستگان به اطلاع می رساند : مراسم ترحیم مرحومه " صدیقه محسنی "امروز دوشنبه۲۲/۳/۱۳۹۰ از ساعت ۵ تا ۷ بعد از ظهر در تکیه فاطمیه واقع در سه راه احمدی برگزار می شود ُ حضور شما سروران باعث تسلی خاطر بازماندگان و شادی روح آن  مرحومه خواهد شد.

سلام

                                 سلام مهربان

مطالب جدید و متنوع  در سایت " بافت شهر من "  قابل مشاهده است.

                                                   بافت شهر من                    

عرض تسلیت

 

جناب آقای علیمحمدی افشار

با تاسف وتاثر درگذشت همسر گرامیتان ( مرحومه هما صاعد) را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض نموده و برای ان مرحومه غفران الهی و برای بازماندگان صبر و شکیبایی را آرزومندم.

به اطلاع عموم می رساند: مجلس ترحیمی از ساعت 14:30 تا ساعت 16:30 دقیقه ا مروزدر مجلس طالبی برگزار می شود ، حضور شما همشهریان باعث تسلی دل بازماندگان و شادی روح آن مرحومه خواهد بود.

سلام مهربان

 

سلام مهربان

شما هنوز اینجائید ، برای میزبانی از شما در منزل جدید ، حسابی آب و جارو کرده ایم ، تشریف بیاورید ، سبد سبد خاطره ، عکس و مطلب در جای جای منزل جدید برای پرکردن اوقات فراغت شما فراهم شده است. انگشت اشاره ات را روی  این کلید بافت شهر من کلیک کن

به وب سایت " بافت شهر من " مراجعه کنید

                     یاران و مخاطبان محترم  

وب سایت " بافت شهر من " با مطلب تازه و بخش های متنوع بروز می باشد ، خواهشمند است  به وب سایت مراجعه کنید:

www.bafteman.com

پیام های تبریک ، تقدیر و تسلیت خود را می توانید از طریق کلبه عسل و کلبه احزان وب سایت به اطلاع دوستان و آشنایان خود برسانید.

عرض تسلیت

 

جناب آقای میرزا احمد رستگاری و خانواده محترم

با اندوه فراوان درگذشت  همسر گرامیتان ( مرحومه رخساره برومند) را به جنابعالی ، فرزندان و خانواده محترم برومند تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند متعال برای آن مرحومه علو درجات و برای بازماندگان صبر و شکیبایی را آرزومندم.