انتشار اسناد ( بافتی لیکس ) در مورد شهرستان بافت ( سند شماره 4  قیمت آب)

              

         

                        

موضوع : تعیین قیمت حقابه رودآب بافت

نهمین جلسه انجمن شهر بافت در تاریخ 9/10/1347 در ساعت 4 بعداز ظهر به ریاست قاسم اعتمادی در محل انجمن تشکیل و موارد ذیل مطرح و مورد تصویب انجمن شهر واقع گردید.

1 - موضوع تعیین قیمت حقابه رودآب بافت که از طرف ریاست محترم اصلاحات ارضی شهرستان بافت خواسته شده بود ، قیمت حقابه رودآب بافت که بر اساس ششدانگ تقسیم می شود ، چهار دانگ مربوط به زارعین که از طرف اصلاحات  صاحب آب و زمین شدند و دو دانگ آن متعلق به کلیه ساکنین شهرستان بافت می باشد.

قیمت حقابه به نظر آقای زند رئیس اصلاحات ارضی شهرستان بافت با توجه به اینکه در موقع فروش آب از طرف زارعین ، آنان باید از زراعت صیفی صرفنظر نمایند، لذا برای جبران خسارت صیفی زارعین قیمت حقابه برای هر ساعت دویست ریال (20 تومان) را  پیشنهاد فرمودند .

اعضا انجمن شهر بافت قیمت حقابه را که  مربوط به زارعین  (چهار دانگ  ) می باشد با در نظر گرفتن آب که نباید از اول شهرستان بافت تا آخر شهرستان باشد برای هر ساعت یکصد ریال ( 10 تومان ) تعیین نمودند که مراتب و قیمت آن در پاسخ نامه شماره 1331 مورخ 5/10 /1347 از طرف شهرداری داده شود.

رئیس انجمن  : قاسم اعتمادی      نایب رئیس  : حمداله ریایی     نایب رئیس  دوم :احمد شفیعی     منشی  : اشرف رستگاری    منشی :  عبداله کاشانی       رئیس اصلاحات ارضی : زند

توضیح :  این تعیین نرخ آب مربوط به آب بها مازاد زارعین از رودآب بافت می باشد که در اختیار باغ ها گذاشته می شد.

 

 

 

مقایسه رضایتمندی مردم بافت با دیگر شهرستان های استان در رابطه با ادارات

 

جایگاه مردم بافت و رضایتمندی آنان از دستگاه های اداری در مقایسه با 20 شهرستان دیگر استان  در رده یازده قرار دارد ، مردم شهرستان راور از همه شهرستان ها از خدمات رسانی ادارات راضی ترند و در مقام اول هستند ، بعد از راور شهرستان رابر و سپس شهرستان انار در جایگاه دوم و سوم هستند.

بیمه خدمات درمانی بافت بین 12 بیمه خدمات درمانی شهرستان های مورد نظرسنجی استان  رتبه 10 را دارد.

ثبت و احوال بافت بین 19  ثبت و احوال شهرستان ها ی مورد نظرسنجی استان  رتبه 15 را دارد.

ثبت اسناد و املاک بین  ثبت اسناد و املاک13 شهرستان  مورد نظرسنجی استان رتبه 6 را دارد.

بنیاد شهید و امور ایثارگران بین 15 شهرستان مورد نظرسنجی رتبه 6 را دارد.

اداره تعاون بین 9 شهرستان مورد نظرسنجی رتبه 8 را دارد که قابل تأمل است.

اداره تأمین اجتماعی بین 16 شهرستان مورد نظرسنجی رتبه 9 را دارد.

اداره تربیت بدنی بافت بین 14 شهرستان مورد نظرسنجی دیده نشد که جای سوال دارد.

آموزش و پرورش بین 19 شهرستان مورد ارزیابی رتبه 12 را دارد.

جهاد کشاورزی بین 9 شهرستان مورد نظر سنجی رتبه 8 را دارد که قابل تأمل است.

اداره امور مالیاتی بین 15 شهرستان مورد نظرسنجی رتبه 13 را دارد.

بهزیستی بین 16 شهرستان مورد نظرسنجی رتبه اول را دارد که قابل تقدیر است.

فرمانداری بین 20 شهرستان مورد نظرسنجی رتبه 20 را دارد که قابل تقدیر نیست و جای تأسف دارد.

کمیته امدادامام خمینی ( ره ) بین 17 شهرستان مورد ارزیابی رتبه 3 را دارد که اگر تلاش بیشتر کنند قابل تقدیرند.

اداره کار و امور اجتماعی بین 13 شهرستان مورد ارزیابی رتبه 7 را دارد.

دامپزشکی بین 16 شهرستان مورد ارزیابی رتبه 15 را دارد  که  قابل دفاع نیست.

شهرداری بین 20 شهرستان مورد ارزیابی رتبه 7 را دارد که  باید با توجه به محرومیت بافت تندتر حرکت کند.

اداره زندان ها و اقدامات تأمینی و تربیتی  بین 9 شهرستان مورد نظرسنجی رتبه 9 را دارد که جای تأسف است.

بیمه ایران بین 9 شهرستان مورد نظرسنجی رتبه اول را دارد که قابل تقدیر است.

بیمه آسیا بین 7 شهرستان مورد ارزیابی رتبه اول را دارد که قابل تقدیر است.

بازرگانی بین 11 شهرستان مورد ارزیابی رتبه 8 را دارد.

میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری بین 6 شهرستان  رتبه 6 را دارد که جای تأسف است.

راه و ترابری بین 10 شهرستان رتبه 5 را دارد.

شرکت سهامی مخابرات بین 15 شهرستان رتبه 15 را دارد که جای تأسف است.

شرکت بخش فرآورده های نفتی بین 12 شهرستان رتبه 9 را دارد.

شرکت گاز بین 8 شهرستان رتبه 3 را دارد.

شرکت توزیع نیروی برق جنوب بین 11 شهرستان رتبه 4 را دارد.

شرکت آب و فاضلاب روستایی بین 14 شهرستان رتبه 8 را دارد.

شرکت آب منطقه ای بین 10 شهرستان رتبه 7 را دارد.

اداره پست بین 16 شهرستان رتبه 9 را دارد.

تعاون روستایی بین 8 شهرستان رتبه 2 را دارد که اگر تلاش بیشتر کنند قابل تقدیرند.

اوقاف و امور خیریه بین 10 شهرستان رتبه 4 را دارد.

محیط زیست بین9 شهرستان رتبه 8 را دارد که قابل تأمل است.

عشایری بین 7 شهرستان رتبه 2 را دارد که با تلاش بیشتر قابل تقدیرند.

پزشک قانونی بین 10 شهرستان رتبه 3 را دارد.

منابع طبیعی بین 9 شهرستان رتبه 2 را دارد که با تلاش بیشتر قابل تقدیرند.

هلال احمر بین 13 شهرستان رتبه 3 را دارد.

پیام نور بین 15 شهرستان رتبه 12 را دارد.

کانون پرورش کودکان و نوجوانان بین 8 شهرستان رتبه اول را دارد که قابل تقدیراست.

تبلیغات اسلامی بین 9 شهرستان رتبه 9 را دارد که جای تأسف است.

دانشگاه علوم پزشکی بین 12 شهرستان رتبه 7 را دارد.

بانک رفاه کارگران بین 13 شهرستان رتبه 3  را دارد .

بانک سپه بین 12 شهرستان رتبه 12 را دارد که جای تأسف است.

بانک تجارت بین 12 شهرستان رتبه 6 ، بانک ملت بین 12 شهرستان رتبه 4 ، بانک صادرات بین 16 شهرستان رتبه 9 ، بانک مسکن بین 13 شهرستان رتبه 12 ، بانک کشاورزی بین 11 شهرستان رتبه 3 ، بانک ملی بین 16 شهرستان رتبه 15 و پست بانک بین 9 شهرستان رتبه 7 را دارا هستند.

مردم بافت از کدام اداره راضی تر و از کدام اداره ناراضیند

 

امروزه یکی از اهداف هر سازمان و دستگاه اداری جلب رضایت مشتریان و خدمت گیرندگان  از طریق ارایه خدمات با کیفیت مطلوب می باشد.

رضایت مردم از خدمات دستگاه های  دولتی و اداری  یکی از شاخص های اصلی سنجش  کارآمدی و رشد و توسعه  می باشد ، در این چند ساله  در راستای   برنامه تحول در نظام اداری  یکی از 7 برنامه این طرح به ارتقا و حفظ کرامت مردم در نظام اداری  اختصاص یافته و هر دستگاه اداری سعی دارد  با ایجاد رفاه اجتماعی و ارتقا سطح کیفی خدمات رضایت مندی مردم را جلب کند.

رضایت مندی مردم همه ساله از سوی دفتر منابع انسانی و تحول اداری استانداری  مورد سنجش و افکارسنجی مراجعه کنندگان به ادارات دولتی  قرار می گیرد . در این سنجش چگونگی رفتار و برخورد با ارباب رجوع، اطلاع رسانی مناسب ،میزان اعتماد مراجعین و رضایت از فضا و تجهیزات فیزیکی و رفاهی مورد ارزیابی و نظر سنجی قرار می گیرد که  به  اختصار به آن می پردازم.

وضعیت رضایتمندی مردم در شهرستان بافت در سال 1388 بین 50 دستگاه اداری انجام شد که اداره بهزیستی شهرستان بافت با کسب 30/97 درصد رضایتمندی کلی مقام اول راضی بودن مردم را از خدمات خودش  احراز کرد.

رضایت مردم از اطلاع رسانی در بهزیستی 50/96 ، اعتماد آنها از خدمات بهزیستی 79/96 ، رضایت مردم از نحوه برخورد کارکنان بهزیستی 03/98 و رضایت از فضا و تجهیزات بهزیستی 12/98 درصد می باشد که در مجموع رضایتممندی کُلی در بهزیستی بافت 03/97 می باشد که بسیار  نمره قابل قبولی می باشد و این رتبه  نشان از زحمات و تلاش سرکار خانم اخلاص پور مسوول بهزیستی شهرستان و سایر همکاران خدومشان می باشد.

پس از بهزیستی ، شرکت سهامی بیمه ایران با کسب 52/96 درصد ، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان  با کسب 09/94 درصد مقام دوم و سوم را احراز کرده اند.

نکته قابل ذکر و تأسف  در این سنجش کسب رتبه 50 فرمانداری بافت می باشد که در حقیقت مجری این طرح در شهرستان است  .

رضایت مردم از اطلاع رسانی در فرمانداری 17/53 ، میزان اعتماد مراجعه کنندگان  53/47 ،رضایت از نحوه برخورد کارکنان فرمانداری با مردم 28/52 و رضایت از فضا و تجهیزات فرمانداری 92/55 درصد می باشد که در مجموع نمره فرمانداری در این سنجش 19/52 درصد  ورتبه آخرمی باشد که قابل تأمل است .

در انتهای این افکارسنجی و سنجش  به شرکت سهامی مخابرات و اداره کل زندان ها و اقدامات تآمینی و تربیتی  نیز باید اشاره کرد که رتبه 49 و 48 را بین 50 دستگاه اداری بافت کسب کرده اند.

جا دارد کسب رتبه اول را به سرکار خانم  اخلاص پور مسوول بهزیستی شهرستان بافت و سایر همکاران محترمشان  تبریک عرض نمایم و قدر مسلم این موفقیت  از سوی آقای بهروز فرماندار محترم شهرستان بافت نیز ارج گذاشته  خواهد شد تا با ایجاد انگیزه بیشتر در خدمت رسانی به مردم شریف شهرستان بافت سایر ادارات شهرستان گوی سبقت را از دیگر دستگاه ها بربایند.

هم چنین از شرکت سهامی  بیمه ایران و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان بافت که مقام دوم و سوم را بین 50 اداره شهرستان کسب کرده اند تقدیر و سپاسگزاری می شود.

در خصوص تقدیر از فرمانداری شهرستان  بافت مردم نظرشان را داده اند ، امیدوارم خدمات فرمانداری  شهرستان بافت در راستای تکریم ارباب رجوع در آینده در انتهای جدول نباشد.

 

انتشار اسناد ویکی لیکس ( بافتی لیکس ) در خصوص شهرستان بافت ( سند شماره 3 )

 

                                         ابوالفتح خان چگونه شهردار بافت شد

سومین جلسه انجمن شهر بافت در ساعت 4بعداز ظهر در تاریخ 13/8/1347با حضور امضاکنندگان زیر در محل انجمن تشکیل شد.

رئیس انجمن رسمیت انجمن را اعلام داشته و بلافاصله در اجرای ماده 50 قانون شهرداری با توجه به آئین نامه شرایط احراز سمت شهردار برای انتخاب شهردار وارد بحث و شور گردید .

در نتیجه آقای ابوالفتحح شهابی فرزند نصرالله دارنده شناسنامه 1423 صادره از بافت متولد 1304 برای مدت 2 سال پیشنهاد و مقرر گردیدمراتب به فرمانداری شهرستان بافت اعلام تا پس از تأئید صلاحیت نامبرده از طرف سازمان های مربوطه در سمت شهردار انجام وظیفه نماید.

چهارمین جلسه انجمن هم در تاریخ 21/8/1347 در همین رابطه تشکیل شد و حاضرین در همین مورد بحث و گفتگو کردند.

پنجمین جلسه انجمن شهر بافت در تاریخ2/9/1347 ساعت 4 بعدازظهر به ریاست آقای قاسم اعتمادی رئیس انجمن شهر و با حضور کلیه اعضا تشکیل و نامه شماره 1482 مورخ 22/8/1347 شهرداری بافت مبنی بر قبولی آقای ابوالفتح شهابی به سمت شهردار به شرح زیر:

انجمن شهر بافت محترماً عطف به مرقومه شماره 4 به تاریخ 21/8/47 منظم به یکبرگ صورت مجلس مورخ 21/8/47 دایر به انتخاب مجدد اینجانب به سمت شهردار بافت ضمن تشکر بدینوسیله قبولی خود را اعلام و رجا واثق دارد با همکاری و راهنمایی های آن انجمن محترم پیش از پیش در انجام امور عمرانی و خدمت به مردم این شهر توفیق کامل حاصل گردد.

در پایان جلسه انجمن شهر از حسن نظر آقای شهردار تشکر نموده و امیدوار است ایشان در انجام امور عمرانی و خدمت به مردم موفق باشند.

رئیس انجمن قاسم اعتمادی      نایب رئیس اول حمداله ریاحی     نایب رئیس دوم احمد شفیعی      منشی بانو اشرف رستگاری    منشی عبدالله کاشانی

توضیح : در بیست و چهارمین جلسه انجمن در تاریخ 30/4/48 در خصوص ترمیم حقوق شهردار تقاضای آقای شهابی در بند سه صورتجلسه به شرح زیر آمده است:

با توجه به آئین نامه حقوق شهرداران به شماره 41240 مورخ 14/12/1347 که به تصویب هیئت محترم وزیران رسیده و همچنین درجه بندی شماره 2702/8 مورخ 16/12/1348 منظم به آن نسبت به ترمیم حقوق اینجانب از اول سال 1348 اقدام لازم معمول فرمایند.

نامه مذکور توسط انجمن مطرح و به شور گذاشته شد  و مقرر شد حقوق آقای شهابی شهردار بافت از اول سال 1348 از ماهیانه هفت هزار ریال ( 700 تومان ) به دوازده هزار ریال ( 1200 تومان ) افزایش یافته  و به انضمام مابه التفاوت حقوق بر اساس بند سه و تبصره یک از ماده دو آئین نامه مربوطه ضمن تأمین اعتبار در اصلاح بودجه  سال جاری برابر مقررات پرداخت شود.

بافتی لیکس : خوب ! با این حساب مرحوم ابوالفتح خان شهابی در سال 1348 مبلغ 12000 ریال ( 1200 تومان ) حقوق می گرفته است که با این حقوق می توانسته 120 کیلو گوشت گوسفند خریداری بکند و اگر همین 120 کیلو گوشت را مبنا قرا بدهیم و آن را در 150000 ریال ( قیمت یک کیلو گوشت در حال حاضر) ضرب کنیم ، حقوق ایشان می شود 18000000 ریال ) یک میلیون و 800 هزار تومان )

پس بروم سراغ آقای شفیعی شهردار امروزه بافت

الو : جناب شفیعی سلام عرض می کنم ، هرندی هستم از وبلاگ بافت شهر من

باور کنید ،  خیلی تحویلم گرفت و گفت هر روز به وبلاگم سری می زند.

گفتم آقای شهردار می دانید مرحوم شهابی در سال 1348 چقدر حقوق می گرفته است ؟

گفتند : خیر

گفتم : 1200 تومان

از ایشان سوال کردم شما چقدر حقوق می گیرید؟ گفتند : 700 هزار تومان

خداحافظی کردم  و با حقوق ایشان رفتم قصابی و 46 کیلو گوشت بیشتر نتوانستم بخرم.

46 کیلو را از 120 کیلو کسر کردم ، دیدم بنده خدا آقای شفیعی بضاعت خرید 74 کیلو گوشت را نسبت به مرحوم شهابی  کمتر دارند ، فوری می خواستم زنگ بزنم به آقای علیرضا کاشانی رئیس شورای شهر که این روزها نقش مرحوم حاج قاسم اعتمادی را در شهر ایفا می کنند ،  وبگویم چرا شهردار نمی تواند این 74 کیلو گوشت  را مانند شهردار سال 1348 بخرد ، که ترسیدم بین شهردار و رئیس شورای شهر را بهم بزنم.

البته خودتان می دانید بافتی لیکس که توانسته است اسناد 40 ، 50 سال قبل را از پستوخانه ها بدر آورد ، با تحقیق و تفحصی که از چند تا شهردار دوست و رفیق  به عمل آورد متوجه شد که حقوق خشکه آقای شفیعی این مبلغ است و مبالغی تحت عناوین حق جلسه و... به این حقوق اضافه می شود که آقای شفیعی هم می تواند آن 74 کیلو گوشت مابقی را بخرد.

گفتنی است : مرحوم ابوالفتح خان شهابی تا سال 1357 به مدت 14 سال شهردار بافت بوده است و ایشان دو دوره قبل از این صورتجلسه نیز شهردار بافت بوده اند( از سال 1343)

 این صورتجلسه  را با ذکر فاتحه به روان تمامی شهردارانی  که قدمی برای توسعه و آبادانی شهر بافت برداشته اند، به پایان می برم  و برای شهردارانی که در قید حیات هستند ، سلامتی و طول عمر با عزت را از درگاه خداوند منان خواستارم.

 

برگزاری نمایشگاه عکس استاد جهانبخش صادقی در بندرعباس

 و این بار مردم خونگرم بندرعباس چشم انتظار عزیز هنرمندی هستند که این روزها هنر و اراده اش شهره عام و خاص است .

استاد  نقاش جهانبخش صادقی از تاریخ ۲۶/۱۰/۸۹ تا تاریخ ۴/۱۱/۸۹ در فرهنگسرای طوبی بندرعباس نمایشگاه عکسش را برپا می کند.

امید است همشهریان مقیم بندرعباس ضمن بازدید از نمایشگاه ارزشمند این هنرمند همشهری با اطلاع رسانی به دوستان و آشنایان خاطره خوشی برای استاد بر جای بگذارند.

ماجراهای مش غلامحسین و کوکب خانم پس از هدفمند شدن یارانه ها ( طنز یارانه ای )

                           

آخه مردکه ، لنگ ظهر شد  ، بلند شو برو چند تا بیل بزن ، یه چیزی تو زمین بکار ، برکت از خونه رفت ، شکمت را نگاه کن ، تو همین چند روز چقدر چربی و پی تو اون ذخیره شده .

چرا اینقدر تن پرور شدی ، فقط کارت شده بیای تو خونه و چراغا را خاموش کنی ؛ اتو را از برق بکشی ، یواشی بری زیر اجاق گاز را خاموش کنی.

ماشین لباس شویی را که بردی تو انباری ، جاروبرقی را هم که جمع کردی ، بخاری را هم که آوردی رو شمعک و شب هاباید مثل سگ از سرما بلرزم.

مش غلامحسین : آخه زن تو چرا ایقدر نا شکری ، چرا می خوای انرژی  رو بی هدف هدر کنی ، چی می شه غروب بخوابی و آفتاب که زد بلند بشی ، یادت نیست می گفتن : سحر خیز باش تا کامروا بشی.

چی میشه جا اتو یه پشنگ آبی بزنی به لباسها و اونارو شب ها بذاری زیر بالش و رختخوابت تا صاف بشن ، چی می شه جا لباسشویی این چند تا تکه لباس رو ببری سر نهر آب ، تازه یک ورزشی هم برات  می شه و بازوهات قوی می شه.

چی میشه جا این اجاق گاز چند  تا خلاشه وهیزم جمع کنی و غذات رو با اون درست کنی ، آخه تو کی می خوای اصلاح بشی ، چرا یک کم با من همفکری نمی کنی که هدر کردن انرژی هامون را هدفمند کنیم .

چه اشکال داره هر وقت که سردت شد ، چند تا حرکت موزون انجام بدهی یا ورزش های آیروبیک بکنی  ، حتماً باید برا گرم کردن خودت گاز رو هدر کنی.

صبر کن مش غلامسین ، ایقدر جوگیر نشو ، قربون خدا بشم ، حالا تو دیگه شدی عمو یارانه ای  ومن شدم مسرف و هدر کن انرژی.

همین تو نبودی چند روز پیش می گفتی : چرا فقط  قیمت بنزین ما رو با خارجی ها مقایسه می کنن  ، چرا حقوق ما رو با اونا مقایسه نمی کنن ، پس نمی گفتی مقایسه دو تا جامعه فقط از یک جهت خاص مثلاً بنزین .ستم به هر دو تا جامعه هست .

تو نمی گفتی اگر تمام حقوق یک ماهم را اگر بدهم نمی تونم یک دندون کرم خورده ام را درست کنم ، تو نمی گفتی ، هر اروپایی می تونه با یکسال پس انداز مازاد درآمد خود یک خودرو لوکس بخره ، تو نمی گفتی : هر اروپایی با 10 سال پس انداز مازاد درآمد خود می تونه یک خونه بخره ولی تو  با 100 سال پس انداز مازاد درآمد می تونی یک خونه بخری .

تو نمی گفتی درآمد و حقوقت یک دهم درآمد اروپایی ها می باشد ، تو نمی گفتی : چرا ماشین کلخنه من را که مثل آفتابه بنزین می خوره با خودروهای لوکس خارجی ها که در 100 کیلومتر 4 لیتر بنزین مصرف می کنه مقایسه نمی کنن.

مش غلامسین دهن منو باز نکن ، همین چهار روز پیش بود که می گفتی : بنزین تولید ایران خیلی ارزان بدست می اید چون برای نفت خامش هزینه ای را پرداخت نمی کنیم .

ببین مش غلامسین ! من خودم بیش از تو دلم برا انرژی و منابع تجدید ناپذیر می سوزه و خوب هم بلدم اصولی و هدفمند از اونا استفاده کنم، ولی تو هم بابد حواست جمع باشه که  صلابت و نجابت منو رضایت فرض نکنی و هر روز به یک شکلی    وبا یک سری حرفا بیای هر چی دلت خواست به خوردم دهی و اهدافت را به این وسیله توجیه کنی.

من که تو رو می شناسم ، می خوای دست از کار و کسب بکشی و صبح ها تا لنگ ظهر بخوابی و زندگی رو به من و بچه ها سخت بگیری و بوسیله برق و گاز و آب اهدافت را توجیه کنی .

من که می دانم تو کلّه تو چی می گذره ، چون سرپرست خونه بودی ، پول یارانه انرژی و نان را گرفته ای و هر روز از کله سحر بلند می شی و دنبال من وبچه ها یا چراغارو خاموش می کنی ، یا زیر اجاق گاز و کم می کنی ، دیروز هم که رفتی یک تاوه خریده ای که من نون تیری بپزم.

همین چند روز پیش بود،  گفتم می خوام برم کلاس ورزش آیروبیک ؛ گفتی من از این قرتی بازی ها خوشم نمی آد ، حالا می گی : با ورزش و حرکات موزون خودم را گرم کنم.

چرا ساکت شدی مش غلامسین ! چرا کم آوردی ؟

من ساکت شدم ؟ من کم آوردم ؟ من در شگفتم تو زنیکه  ، ای حرفارو از کجا یاد گرفتی ، من فکر می کردم  سواد تو در حد همین کماجدون آشپزی است  ، ببین کوکب جان ، من خیر و صلاح تو رو می خوام ، هزار تا چاه نفت ، تمام منابع گازی عسلویه فدا یک شاخ موی تو ، باور کن من اگر می گم بخاری را خاموش کن و با ورزش های آیروبیک و حرکان موزون خودت را گرم کن ، هدفم تناسب اندام توست ، چه اشکال دارد با  یک تیر دو هدف بزنیم ،  منظورم اینه : چربی های تو رو با هدفمند کردن انرژی بسوزانیم یعنی جا گاز چربی بدن تو را بسوزانیم.

ببین مش غلامسین ، من حوصله جرو بحث با تو را ندارم ، اصلاً بیا یک کاری کن ، پول یارانه انرژی و نان من را بده  ، خودم می خواهم بر سهم انرژیم مدیریت کنم ، یا اونو همین امروز هدر می کنم یا که با هدفمند کردنش اونو پس انداز می کنم و می رم دماغمو عمل می کنم یا که می رم تو بورس سهم می خرم.

زن این حرفارو نزن ، پس می شه من سهم یارانه هر کس رو بدم به خودش ؟

چرا نمی شه ؟ شاید من دلم بخواد با الاغ برم تا خونه بابام و دلم نخواد یارانه بنزینم را بزنم تو ماشین قراضه تو ، یا دلم بخواد از امروز لباسمو رو از همین پارچه هایی که چروک هستند و نیاز به اتو نداشته باشند تهیه کنم ، یا دلم بخواد سهم انرژی برقم را صرف گاز یا آب بکنم ، یا یک ماه با تو قهر کنم برم خونه بابام و با پس انداز پول یارانه ام پالتو پوست بخرم.

باشه کوکب خانم ! یک یارانه ای نشانت بدهم که تا عمر داری نتوانی آن را هدر کنی ، بلند شو بریم محضر  ، بیا این هم 80 هزار و 500تومن یارانه ات  ، یارانه نانت را هم تو همین 20 روز خورده ای.

می روم ، منو از طلاق می ترسونی ، تو پول یارانه ام را بده ، مهریه ام حلالت

یه لحظه خفه شو ، ببینم رادیو چی می گه !

                                 اطلاعیه یارانه ای شماره 20

به اطلاع مجریان هدف مدار و مدیر مصرف انرژی می رساند : با توجه به ذخیره بیش از اندازه انواع و اقسام انرژی توسط شما هدر کنندگان سابق انرژی که در این چند روز کمال همکاری را با  مصرف گاز ، برق ، آب ، نان مبذول داشته اید  و به پاس تقدیر از تمامی عمو یارانه های کشور به زودی یارانه انرژی ویژه چله بزرگ به حساب سرپرست خانوار واریز می شود.

پس چرا کوکب خانم تشریف نمی آورید ، بیا بریم دفترخانه تعطیل می شود.

ببین مش غلامسین جان ، این اطلاعیه را که شنیدم ، می دانی یاد چه افتادم ، اگر گفتی یارانه  ویژه چله بزرگ را به تو هدیه می کنم.

نمی دانم یاد چه افتادی ؟

یک کم فکر کن ،  20 دی ، چله بزرگ ، زمستان ، برف سپید ، لباس سفید ، بوی ترنج و نارنج ، گل نرگس ، پیکان سفید ، صفحه دوم شناسنامه سفید

من که هیچی یادم نمی آید ؛  چرا غلی جان یک کم فکر کن ، فردا سالروز ازدواج من و توست ، غلی جان ، قربون یارانه هایت بروم ، خدا کنه سایه ات بالا سرم باشه ، یارانه را می خوام چکار کنم ، اصلاً  غلی جان یارانه ویژه چله بزرگم را به تو هدیه می کنم و برو یک کت و شلوار هاکوپیان برای خودت بخر ، قربونت برم غلی جان ، چاه های عسلویه  فدا یک شاخ موی تو ، غلی جان ، یارانه نون و آبم فدا ی یارانه گاز و برقت ، غلی جان

 

 

  دنیای شادی ها

تقدیم به آنانی که از امید ، نا امید شده اند

                                                         دنیای شادی ها

چرا بنشسته ای غمگین                  پسِ زانوی تنهایی

کدامین رنج و اندوهت                    چنین آزرده خاطر کرد؟

بلا دور است ، زبانم لال                خدا ناکرده  ای  همدم

مگر عشق و امید ما                    چنان تندیس آزادی

 شده تسلیم قدرت ها                مگر پیمانه ها بشکست

 و یا می در سبویی نیست        که اینسان سرد و سنگینی

 ببین دنیا همان دنیاست          چنان بگذشته ها زیباست 

 هنوز آیین شادی ها              ز دوران کهن برپاست

بیا ای مهربان یارا               به هر جشنی ، به هر بزمی

به یاران جام پر می ده          بگیر از دستشان جامی

بر افشان دست و شادی کن      برانگیز از جهان شوری

بزن بر عالمی لبخند               بگیر از زندگی کامی

گره از ابروان بگشا               به دلداران سلامی ده

بیفشر در دو دست خود         به گرمی دست یاران را

بگو بشنو بخند از مهر          به پا کن شور و شیدایی

همه پیمانه ها دل ها                 لبالب از محبت کن

 بزن لبخند مهر آگین            به هر که هر چه در گیتی است

ببین دنیای شادی ها             عجب دنیای زیبائیست

بیا ای نور چشمانم                به استقبال شادی ها

 بساط عیش برپا کن               به زیبایی و شیوایی

که می ترسم غم عالم               تو را پیدا کند آخر

                         به کنج دنج تنهایی

                                                                                              جمشید زره پوش

 

برای دبیر و استاد ادبیاتم فرشید

ادیب بود و موُدب و ادبیات را در آمیزه ای از مهربانی ، فروتنی ، خوشرویی ، ادب  و نجابت درس می داد. کلاس درسش شور بود و شعور ، شوق بود و حضور

سعادت حضور در کلاسش را هیچ کس از دست نمی داد ، هر جمله ای را که بیان می کرد ، گنجینه ای بود از پند واندرز ، نثر و نظم و طنز

وقتی از کلاس درسش بیرون می آمدی ، همه چیز را مثبت می دیدی ، آینه وسعت پیدا می کرد ،  آسمانت بارانی می شد ،پنجره ها را باز می دیدی که امید و امیدواری چه فراوان در آنسویشان  نمایانند.

نیرو می گرفتی ، فکر می کردی  از عهده همه کار بر می آیی ، فعل خواستن را بهتر از هر کس  وهر زمان صرف می کردی و چقدر خنده در وجودت افزون می گشت.

در ارتقا تحصیلی و کارنامه درخشان اکثر فرهیختگان و پزشکان حاذق و مشهور همشهری نقش داشت و همه اذعان  دارند که  او یکی از چند نفری بوده است که  فرهنگ و ادب  شهر بافت و پیشرفت تحصیلی فرهیختگان بافتی مرهون حضورش  بوده است.

راستی او کیست ؟ بگذار از زبان خودش او را بشنویم  و تعریف کنیم، زیرا هنوز که هنوز است شیوایی و صراحت لهجه اش را نیاز داریم و نبودنش را چه بزرگ حس می کنیم .

 

اسفند 1316 در شهر بافت از دامان بانوئی پاک نهاد(کربلایی فاطمه) پا به عرصه این جهان نهادم اسمم را قاسم نهادند اهل محل به قیاس آن دو برادر دیگرم(محمدعلی وعباسعلی) قاسمعلی صدایم می کردند بعد از فراغت از تحصیل در رشته ادبیات فارسی از دانشسرای عالی تهران شخصا" نامم را از قاسم به فرشید عوض کردم. دوران کودکی را در کوچه های مجاور خانه مان گل بازی می کردم گاهی هم به مکتب خانه می رفتم مکتبدار پیرزنی بود معروف به (بی بی ملا) کرمانی بود می گفتند پدرش زرتشتی بوده که مسلمان شده بوده است .تابستان ها در مغازه خیاطی که از آشنایان پدرم بود روی کرسی می نشستم وبا یکی دو تای دیگر از کت وشلوارهای دوخته شده نخ های بخیه را می کشیدیم یا مادگی تکمه می دوختیم یا در غیاب خیاط چرخ خیاطی را خلاص می کردیم و به سرعت با پا گردونه هایش را می چرخاندم و به این نوع بازی می کردیم یا از آخوره زغالی ، زغال برای اطوی خیاط جدا می کردیم .بعدازمکتب به دبستان رفتم دوران دبستان وسیکل اول دبیرستان را در بافت گذراندم سیکل دوم در بافت نبود بناچار عازم کرمان شدم ودر خانه عمویم سکنی گزیدم در کرمان بیشتر اوقاتمان با بچه های همشهری خودمان می گذشت بویژه مرحوم جلال آقا. سرانجام با اخذ مدرک دیپلم ادبی (علوم انسانی)عازم تهران شدم با علی آقا نیک -نفس وارد تهران شدیم خیلی احساس غربت می نمودیم .سال اول در دانشگاه قبول نشدم با همت حاج خانم (خانم محمدعلی اخوی بزرگ)در آموزش وپرورش ناحیه یک تهران دبستان خواجو استخدام شدم با ماهی 297 تومان.

شش ماه در منزل اخوی بودم به علت بعد فاصله تا مدرسه با آقای مشرفی بچه شهداد کرمان هم منزل شدیم .سال بعد در دانشسرای عالی قبول شدم به خوابگاه دانشجویان رفتم وبا آقایان علی نیکنفس،عبدالحسین ساوه،مختارسلاجقه،عباس روشندل،پورعباس،سیدمحمدعمرحسینی،اصغرپارسا هم اتاق شدیم وروزگار خوشی داشتیم ماهیانه 150تومان هزینه تحصیل به ما می دادند 45تومان از بابت کرایه خوابگاه،پول نفت ،آب وبرق کم می کردند وما با این مقدار زندگی خوبی داشتیم و دوستان هم،همه خوب بودند از همزبانی گذشته همدل بودیم. در خانه دانشجویان پیوسته روزگارمان به شادمانی گذشت .مهرماه 1341 با پایه یک دبیری در آموزش وپرورش بافت مشغول تدریس شدم دو سالی در عیش و شادمانی سپری گردید .ازدواج اول من ازدواج نافرجامی بود دو سالی بیشتر طول نکشید ثمره آنهم یک دختر بود.بعد از جدایی روانه سرزمین شرجی خیز بندرعباس شدم 5سال در دبیرستانهای مختلف بندرعباس یا دانشسرای پسران به کار مقدس دبیری یا سرپرستی شبانه روزی اشتغال داشتم این 5سال هم علیرغم آشفتگی خاطری که داشتم در کنار دوستان بندری وهمکاران فرهنگی و مردم مهربان آن سامان بویژه آقایان سیدمحمدعمر حسینی ،علی آقا نیک نفس ، مهدی انصاری ،هلاکونیکخواه،مرحوم احمد معین الدینی ،جناب احمدسایبانی ،آقای راجی،آقای فروزش وآقای بانی شرکاء با شوخی وشادی وشعف سپری گردید.

بعد از 5سال به تهران انتقال یافتم در کنارخواهرم  ودوست نازنینم جلال آقا بودم واز حمایت های بی دریغ این عزیزان برخوردار بودم تابستان بود که به بافت آمدم (1354)خواهرزاده ام مرحوم مصدق طاهری همسر کنونی ام را به من پیشنهاد دادوتاکید کرد که دختر شایسته ایست ندیده پذیرفتم .خانه پدرم را مرمت نمودم ودر همانجا سکونت گزیدم انقلاب شد من هم که از کودکی بذر مخالفت با رژیم استبدادی در دلم جوانه زده بود فعال شدم در 22آذر 1357 طرفداران رژیم شاهی خانه ام را بوسیله اوباش به آتش کشیدند خودم وبرادرم متواری شدیم چیزی نگذشت که 22 بهمن 1357 فرا رسید وانقلاب به پیروزی رسید در کمیته انقلاب مسئولیت مستقیم داشتم وبعنوان اولین فرماندار انقلاب بافت از سوی مهندس صباغیان وزیر وقت کشور ابلاغم صادر شدیک سال فرماندار بودم وبعد به خدمت دبیری برگشتم سپس با 29 سال خدمت بازنشسته شدم مغازه کتابفروشی باز کردم وخودم را سرگرم نمودم در اسفند 77 از سوی مردم مهربان زادگاهم بافت به عضویت شورای اسلامی بافت برگزیده شده ام .

 3 فرزند دارم دو دختر  ویک شازده پسر بنام فرهنگ . از همسرم فوق العاده راضیم امیدوارم که اول خدا وبعد همسرم ازمن راضی باشد .     آمین یا رب العالمین   فرشید یحیی زاده دی ماه ۱۳۷۹

 آن مرحوم در ۱۹ مهر ماه ۱۳۸۳در سن ۶۷ سالگی جان به جان آفرین داد و جامعه فرهنگی بافت در عزا و ماتم فرو رفت .مراسم چهلم آن مرحوم که با همت آقای علی نیک نفس در تالار عماد کانون فرهنگی ارشاد کرمان برگزار شد.یکی از معدود مراسمی بود که با حال و هوای فرهنگی برگزار شد و فرشید در همه جای سالن حضور داشت.کاش مطلبی را که آن روز برای استادم در آن مراسم خواندم پیدایش می کردم و باز هم در این مطلب به روح بزرگ و فرهنگیش تقدیم می کردم.

امیدوارم شعله و  ونوس پا جای پدر بگذارند و بر مرز و بوممان فرهنگ بتابانند.

در اینجا جا دارد از دختر گرامی آن مرحوم که بیوگرافی و عکس های آن مرحوم را در اختیارم گذاشتند صمیمانه تشکر و سپاسگزاری نمایم

 

 

انتشار اسناد ویکی لیکس ( بافتی لیکس ) در مورد شهرستان بافت ( سند شماره 2 )

 

گوشت کیلویی چند ؟

صورتجلسه مورخ 30/ 10/1347

دوازدهمین جلسه انجمن شهر بافت در ساعت 3 بعدازظهر 30/10/1347 به ریاست قاسم اعتمادی و با حضور آقای بنی اسدی نماینده فرمانداری شهر بافت در محل انجمن تشکیل و چون دعوتی از طرف شهرداری نسبت به تعیین قیمت گوشت و واگذاری زمین از طرف شهرداری به شرکت های تعاونی شده بود ، انجمن شهر  پس از شور لازم با حضور قصابان  که اظهار داشتند :

در این موقع فصل زمستان و کمبود گوسفند و مخارجات فوق العاده ای که گوسفند موجودی دارد ، با قیمت فعلی که گوشت را می فروشیم ضرر فاحشی متوجه ما می شود و بر همین اساس تقاضای اضافه قیمت گوشت را از اول بهمن ماه داشته اند.   تصمیم گرفت   :

با توجه به اینکه گوشت از مایحتاج روزانه مردم می باشد ، نمی توان تصمیمی نسبت به گرانی قیمت آن گرفت ، از طرفی هم با وضع فعلی کمبود گوسفند و گرانی علوفه به علت بارندگی برف و باران تهیه گوسفند برای قصابان خالی از اشکال نیست و چون از طرف شهرداری قیمت گوشت از کرمان و سیرجان استعلام شده و در اختیار شهرداری قرار گرفته ، لذا انجمن شهر نرخ گوشت گوسفند را از اول بهمن ماه 1347 تا آگهی ثانوی به شرح زیر اعلام می کند:

گوشت گوسفند هر سه کیلو 304 ریال ( هر کیلو 10 تومن و 20 شاهی یا 101 ریال)

گوشت گاو هر سه کیلو 152 ریال ( هر کیلو 5 تومن و20 شاهی)

مرغ هر کیلو ۳۸ ریال

رئیس انجمن : اعتمادی       نماینده فرماندار : بنی اسدی     نایب رئیس اول  : ریایی        نایب رئیس دوم : شفیعی     منشی : کاشانی         منشی : اشرف رستگاری

بافتی لیکس : از آنجائیکه قیمت گوسفند زنده نصف گوشت می باشد ، قیمت یک گوسفند زنده 25 کیلویی در سال 1347 می شود 1250 ریال و این یعنی : کاش می شد یک لحظه می رفتم سال 1347 و با پول دوماهه یارانه نانم (80000ریال) تعداد64گوسفند می خریدم و می رفتم دنبال چوپانی

تازه اگر پول یارانه نان همسر و دوتا اولادم را هم همراه خودم می بردم ، آن وقت 256 تا گوسفند می خریدم و فوری می آمدم امسال و گوسفندهایم را به قیمت 480000000ریال (48میلیون تومان ) می فروختم و می رفتم ایران خودرو 3 تا پژو 206 می خریدم ومی اومدم  بنگاه ماشین راه می انداختم  یا دو مرتبه می رفتم سال 1347 و با 48 میلیون پولم 384000 رأس گوسفند می خریدم ، بابا بی خیال مغزم داره سوت می کشه

راستی الان تلفن زدم به یک قصاب و پرسیدم : قیمت گاو زنده چنده ؟

گفت : ببرش روی بازکول و وزنش کن ، هر چی وزنش شد، اونو ضربدر 4هزار تومن کن

پرسیدم 4هزار تومن را از کجا آوردی ؟ گفت : قیمت گاو زنده هر کیلویی 4 هزار تومنه، نصف قیمت گوشت گاو با استخوان

رفتم سال 1347 یک گاوی را بردم روی بازکول، نه  نه ، اون موقع بازکول نبود ، اونو قپون کردم ، شد 300 کیلو، 300 ضربدر  25 ریال ( قیمت یک کیلو گوشت گاو در سال 1347 5 تومان و 20 شاهی)کردم ؛  شد 7500 و این یعنی : قیمت یک گاو 300 کیلویی در سال 1347  می شود 750 تومن

فوری اومدم امسال پول یارانه نان خودم وهمسر وبچه ها را برداشتم رفتم سال 47 یک گوساله و42  تا گاو خریدم  و اومدم امسال 42 تا گاو 300 کیلویی خودم را ریختم تو ماشین حساب ، شد12600 کیلو

می خواستم برم پیش همان قصاب و گاوهای خودم را بفروشم به مبلغ 504000000 ریال

یک مرتبه به خودم اومدم و یادم اومد 32 هزار تومن یارانه نان دو ماهه خودم و اهل منزل را چند روز پیش دادم 2 کیلو گوشت خریدم.

توضیح : بافتی لیکس به عرض ویکی لیکس می رساند که این سند و انتشار آن از سوی بافتی لیکس است و ویکی لیکس نقشی در انتشار آن ندارد و تکذیب آن توسط ویکی لیکس از سوی بافتی لیکس تکذیب می شود. چون سند من اصل است و اعضای انجمن شهر در سال ۱۳۴۷ امضایش کرده اند.

گاز منو قطع می کنی پدر سوخته ؛ برقتو قطع می کنم

 

یقه گیری برق و گاز

داستان از آنجا شروع می شود که اداره برق سیرجان  170 هزار تومان به شرکت گاز بدهی دارد، گازی ها می روند اداره برق و گاز برقی ها را قطع می کنند.

 برقی ها قبض 170 هزار تومانی  را می پردازند و برق از کله آنها می پرد و می روند شرکت گاز و بخاطر بدهی 2میلیونی گازی ها ، برق آنها را قطع می کنند.

گازی ها این دفعه از کوره در می روند و تخت گاز می روند اداره برق ودر اقدامی تلافی جویانه و متهورانه این بار رگلاتور انشعابی گاز اداره برق را از جا در می آورند.

برقی ها که دیگر گاز نداشتند ،  نرفتند برق گازی ها را قطع کنند و ترسیدند که این اعمالشان برای  شرکت آب و مخابرات بدآموزی داشته باشد  و  یقه گازی ها را ول کردند و دعوا تمام شد ولی ما کلی به این حرکت های زیبا ، بدیع و در عین حال نادر !  خندیدیم و تحول اداری از نوع گازی و برقیش را دیدیم ، خدا خیرتان بدهد که خنده ای  را بر لب مشترکین نشاندید.

نتیجه گیری اخلاقی از نوع برقی : گاز منو قطع می کنی پدر سوخته

نتیجه گیری اخلاقی از نوع  گازی : بله که قطع می کنم  ، پدر سوخته ، پدر پدر پدر سوخته ات را در می آورم پدر سوخته

 

یک بقچه خبرهای بیات و غیر بیات از بافت

 

از قطعه نخست محور بافت – کرمان در دهه فجر امسال بهره برداری می شود

فرماندار بافت گفت : قطعه نخست محور بافت – کرمان حد فاصل نگار تا لاله زار با اعتبار 12 میلیارد تومان در حال احداث است.

بهروز افزود:  قطعه نخست این محور 98 درصد پیشرفت فیزیکی دارد و در مراحل پایانی بهره برداری است و تا پایان دهه فجر به بهره برداری می رسد.

فرماندار بافت همچنین از بهره برداری قطعه سوم محور بافت – کرمان حد فاصل روستای کیسکان تا بافت بطول 28 کیلومتر خبر داد و گفت : تا پایان اردیبهشت ماه سال آینده  15 کیلومتر  از این محور آماده بهره برداری می شود.

آغاز عملیات اجرایی بزرگراه جیرفت – بافت – سیرجان

مدیر کل راه و ترابری جنوب استان کرمان اعلام کرد : طول محور جیرفت – بافت – سیرجان 245 کیلومتر است که 110 کیلومتر آن در حوزه این اداره کل قرار دارد.

بلوردی با اشاره به آغاز عملیات ساخت قطعه اول باند دوم محور جیرفت – بافت بطول 20 کیلومتر افزود :قرارداد اجرای این قطعه به مبلغ 54 میلیارد ریال منعقد شده و امسال 15 میلیارد از اعتبارات ملی وزارت راه و ترابری به اجرای آن اختصاص یافته است.

40 میلیون یورو برای طرح کارخانه فروکروم بافت اختصاص یافت

رئیس سازمان صنایع و معادن استان گفت :40 میلیون یورو از حساب صندوق توسعه ملی برای طرح کارخانه فروکروم بافت اختصاص یافت.

عابدی نژاد با بیان این مطلب که با متقاضیان سرمایه گذاری در این پروژه نهایت همکاری به عمل می آید ، افزود : تعداد پروانه اکتشاف صادر شده در شهرستان بافت و رابر 63 مورد با مبلغ 15 هزار میلیون می باشد .

...و آخرین خبر اینکه  : کلاغه خبر آورد  ارزوئیه به زودی شهرستان می شود

خبر فوری ، فوری

                                                       

در اقدامی عجیب و غیرقابل باور  پول یارانه هایم را از حساب خارج کردم و اقساط  وام های عقب افتاده ام را یکجا پرداخت نمودم.

خوب  شد ، چون  سفارش هم کرده بودند ، مبادا این پول قاطی دیگر پول هایتان شود   وخدا را شکر که قاطی نشد و دوباره آنها را به بانگ البته با کاربرد  پرداخت اقساط وام برگشت دادم.

انتظار می رود تا ساعاتی دیگر پول یارانه نان هایم را نیز از حساب خارج و صرف امورات دیگری کنم. البته غمی نیست با شکم گشنه هم می شود کار کرد.

 انتشار اسناد ویکی لیکس در مورد شهرستان بافت ( سند شماره 1 )

                          

این اسناد  مربوط به  انجمن شهر بافت ( مرکز برنامه ریزی و توسعه  شهر بافت ) درسال های 1345 تا 1351 می باشد که پس از 44 سال توسط وبلاگ " بافت شهر من "  با عنوان  بافتی لیکس  لو می رود و افشا می شود.

این اسناد توسط یکی از عوامل وبلاگ " بافت شهر من "  در اختیار من گذاشته شده است و به مرور منتشر می شود و در پایان انتشار این اسناد نام این همشهری عزیزرا با نظر خودشان لو می دهم .

جهت اطلاع و یادآوری عرض کنم : ویکی لیکس نام موسسه ای است که توسط شخصی به نام جولین آسانژ راه اندازی شده است  و این موسسه اسناد محرمانه وزارت خارجه آمریکا را ( راست یا دروغ) لو می دهد.

فرق اسناد بافتی لیکس با اسناد ویکی لیکس در این است که اسناد من اصل است و امضا اعضای انجمن شهر زیر آن می باشد و فرق  خود من با جولین آسانژهم در وصله هایی است که به تن آسانژ چسبید ، ولی به تن من نمی چسبد.

با توجه  به بحث این روزها و  تأمین انرژی و هدفمندکردن یارانه ها اولین سند ی که منتشر می کنم مربوط است به بحث تأمین انرژی در سال 1347 در شهرستان بافت

توضیح اینکه :  سعی می کنم بعضی از بندهای این اسناد را که برای شما جذابیت داشته باشد  منتشر کنم و از موارد اضافی بپرهیزم.

                                                          صورتجلسه

یازدهمین جلسه انجمن شهر بافت در تاریخ17/10/1347ساعت سه بعدازظهر بنا بدعوت شهرداری بطور فوق العاده  و با حضور جناب فرماندار و آقای شهردار و اعضا تشکیل و موارد زیر مطرح و مورد تصویب قرار گرفت.

1 – آقای شهردار درخصوص تأمین سوخت شهر از جمله مواد نفتی توضیحاتی به شرح زیر ایراد نمودند :

با توجه به بارندگی های باالنسبه شدید و تداوم بارندگی های اخیر که موجب انسداد راه ها با ریزش شدید برف و طغیان رودخانه ها گردیده است و همچنین توجه به مصرف فوق العاده مواد نفتی که قاعدتاً مترادف با شروع سرمای شدید طبیعی می باشد، احساس می شود علیرغم همه گونه کوشش نمایندگی مواد نفتی ، عوامل طبیعی و ازدیاد مصرف از نظر تأمین مواد نفتی کمبودی متصور می گردد،که برای جلوگیری از هر گونه پیش آمدهای سوء و ناراحتی های احتمالی مردم با توجه به اضطراری که در حال حاضر از این حیث احساس می شود ، تصمیم بر این گرفته شد که:

مبلغ یکصدهزار ریال ( 10 هزار تومان ) از محل اعتبار جدول سازی و غیره اعطایی مقام استانداری که در حال حاضر بعلت نامساعد بودن عوامل جوی امکان اقدام شروع برنامه مذکور میسر نیست ، برای جلوگیری از هرگونه پیش آمدهای احتمالی در مورد تأمین مواد نفتی بطور موقت در اختیار شهرداری قرار داده شود تا برای تأمین مواد نفتی و رفاه و آسایش بیشتر مردم اقدام لازم به عمل آید.

انجمن شهر با پیشنهاد شهردار  موافقت می نماید که مبلغ یکصدهزار ریال از محل مورد تقاضا مواد نفتی خریداری و با مسئولیت آقای شهردار به مصرف رسانیده و وجه مزبور ظرف مدت دو ماه به حساب مربوطه واریز نماید.

پرویز درگاهی فرماندار       ابوالفتح شهابی شهردار      قاسم اعتمادی رئیس انجمن      حمدالله ریاحی نایب رئیس

احمد شفیعی نایب رئیس         عبدالله کاشانی منشی         اشرف رستگاری منشی

 بافتی لیکس  : یادش بخیر ! 42 سال پبش رودخانه طغیان داشته ، برف  عرضه انسداد راه ها داشته و 10 هزارتومان ارزش تأمین سوخت یک شهر را داشته

توضیح : عنوان ویکی لیکس را به این خاطر برای انتشار این مطالب انتخاب کردم که این روزها بحث روز می باشد و جولین آسانژ حواسش باشه که نقشی در انتشار مطالب من نداره و مطالب منو تکذیب نکنه.

 

 

کاوه شهسواری هم به دیار باقی رفت

باخبر شدم جوان ناکام کاوه شهسواری هم جان به جان آفرین تسلیت نمود . این مصیبت را به پدر بزرگوارش جناب آقای یدالله شهسواری  .آقای جواد سینایی پدر همسر گرامی آن مرحوم و خانواده آن جوان ناکام تسلیت عرض نموده و برای بازماندگان صبر و شکیبایی و برای آن مرحوم غفران الهی را از درگاه خداوند منان مسئلت دارم.