ناصر شفیعی هم رفت

با خبر شدم ناصر شفیعی هم به دیار باقی رفت . کمتر کسی است که به ثبت و احوال بافت رفته باشد و از مرحوم ناصر شفیعی خاطره ای نداشته باشد . یادش گرامی و روحش شاد.

درگذشت آن مرحوم را به خانواده محترم شفیعی ُ رستگاری و سایر بستگان تسلیت عرض می نمایم و برای آن مرحوم غفران الهی و برای بازماندگان صبر و شکیبایی را آرزومندم.

     چرا مادر بزرگ پشت سرمان آب می ریزد؟

                         

این پرسشی است که فرزندم پس از حرکت و آب ریختن مادر بزرگ پشت سرمان می کند ؟

سال های سال است که بارها این حرکت و عادت را از سوی مادربزرگ و دیگر نزدیکان دیده ام ، ولی هیچگاه دلیلش را نپرسیده ام و نمی دانستم چرا آب را پشت سر مسافر می ریزند؟

تنها پاسخی که توانستم به فرزندم بدهم ، این بود : که آب  روشنایی است ، آب مایه حیات است .

از پاسخ خودم راضی نبودم و به همین سبب دنبال ریختن آب پشت سر مسافر رفتم.

هرمزان یکی از فرمانداران جنگ قادسیه بود که در سمت فرمانداری خوزستان انجام وظیفه می کرد، وی در نبردی در شهر شوشتر و در اثر خیانت یک نفر با وضعیتی بد مواجه شد و در قلعه ای به همراه 900 نفر از سربازانش پناه گرفت .

هرمزان به ابوموسی اشعری پیغام فرستاد که اگر به او امان بدهد ، خودش را تسلیم کند ، ابوموسی اشعری نیز موافقت کردو پس از قتل عام 900 نفر سربازان ، او را به مدینه فرستاد تا عمربن الخطاب در مورد او تصمیم بگیرد .

پس از اینکه هرمزان وارد مدینه شد ، سربازان و نگهبانان او را به مسجد و نزد عمر که در گوشه ای خفته بود ،  بردند تا عمر تکلیفش را روشن بسازد .

عمر با هرمزان کمی صحبت کرد و دستور داد تا هرمزان را بکشند ، هرمزان پیش از کشته شدن از عمر درخواست کرد  تا کمی آب آشامیدنی به او بدهند.

عمر موافقت کرد و آب آشامیدنی را به دست هرمزان دادند ، هرمزان در نوشیدن آب درنگ کرد .

عمر سبب این کار را پرسید؟ هرمزان گفت : بیم دارم در هنگام نوشیدن آب او را بکشند ، عمر قول داد تا آن آب را ننوشد ، کشته نخواهد شد .

پس از اینکه هرمزان این قول را از عمر گرفت ، آب را بر زمین ریخت و عمر نیز ناچار به قول خود وفا کرد و از کشتن او در گذشت  و این باعث بوجود آمدن یک فلسفه ، عادت ، اعتقاد و رسم نه تنها در شهرستان بافت ، بلکه در جای جای ایران ،  شده است و یعنی  اینکه : با ریختن آب بر زمین  ، زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا سالم برود و به مقصد برسد.

فرمانداران بافت هنوز نیامده اند ، رفته اند

 

 محرومیت و توسعه نیافتگی واژه های آشنا و ملال آوری  هستند  که همواره در شهرستان بافت گفته و شنیده شده اند و تا کنون در باره توسعه و عدم توسعه شهرستان نقدها و صحبت های فراوان شده است .

یکی از موارد و مقوله هایی که کمتر به آن پرداخته شده است ، ثبات ، عدم ثبات و ماندگاری  مسوولان و مدیران در مسئولیت ها یشان و ارتباط آن با توسعه می باشد.

وقتی افق و چشم اندازی برای توسعه و پیشرفت تعریف می شود و سند این افق و چشم انداز برای رسیدن به اهداف آن ، در اختیار مدیری قرار می گیرد ، این مدیر نمی داند تا کجای راه ، امنیت شغلی دارد که به دنبال وپیاده کردن هدف باشد ؟

ثبات و استمرار مدیریت یکی از شاخص هایی است که در پناه آن می شود ، به اهداف بلند مدت و استراتژیک دست یافت و زیر ساخت ها را پی ریزی و روی این زیر ساخت ها ، توسعه و آبادانی را بنا کرد.

شهرستان بافت از معدود شهرستان هایی در استان و شاید در کشور می باشد که بی ثبات ترین  دوره ماندگاری را در سطح فرمانداری داشته است .

فرمانداربه عنوان مقام اجرایی ارشد شهرستان و به عنوان کسی که کلید توسعه شهرستان را در دستان خود داشته است ، هیچگاه این اطمینان و امنیت شغلی را نداشته است که حتی طرح های کوتاه مدت را پیاده و اجرا کند.

 برای  رسیدن به سیاست ها و اهداف دراز مدت ، هیچگاه زمان و آسودگی خیال از ماندن  را نداشته است ، متوسط طول عمر مدیریت او آنقدر کوتاه بوده است ، که فقط و فقط به کارها و امور روزمره رسیدگی کرده و بعضی از آنان حتی فرصت اجرای طرح های کوتاه مدت را هم نداشته اند.

از سال 1358 تا کنون 22 فرماندار سکان فرمانداری شهرستان را در دست گرفته اند ، بیشترین مدت ماندگاری مسئولیت فرمانداری 38 ماه و کمترین مدت یک ماه ( سرپرست)  می باشد ، به عبارتی :

کمترین متوسط طول عمر مدیریت فرمانداری در استان ( به مدت 20 ماه ) و بیشترین نرخ عدم ثبات 52/. مربوط به شهرستان بافت می باشد .

 در شهرستان زرند که در طول 30 سال فقط شاهد آمدن و رفتن 8 فرماندار بوده اند، متوسط طول عمر مدیریت فرمانداری 45 ماه و نرخ عدم ثبات آن 26/. می باشد.

در سیرجان17  فرماندار ، در رفسنجان 15 فرماندار ، در بردسیر 12 فرماندار، در کرمان 12 فرماندارو در جیرفت 20 فرماندار در طول 30 سال سکان فرمانداری را در دست داشته اند.

                             فرمانداران شهرستان بافت از ابتداي سال 1358 تا پايان سال 1388

رديف

نام و نام خانوادگي

        دوره تصدي

   ازتاريخ           تا تاریخ

مدت مسئوليت

   (ماه )

مدرك تحصيلي

1

فرشيد يحيي زاده

1/1/1358

1/1/1358

       8

 ليسانس

2

محمد محمدي               

1/9/1358

15/11/1358

       3

 ليسانس

3

محمود اميني

15/11/1358

2/9/1359

       9

فوق ديپلم

4

محمود صنعت نما

2/9/1359

13/2/1360

       5

فوق ديپلم

5

حسين وافي

13/2/1360

9/1/1362

     ۲۳

فوق ديپلم

6

سيد احمد حقگوپور

9/1/1362

9/7/1362

       6

فوق ديپلم

7

مهدي گلباز خاني *

9/7/1362

22/10/1362

       4  

 ليسانس

8

حبيب ا...سرمدي *

22/10/1362

13/5/1363

       6

 ليسانس

9

حميد صافي زاده

13/5/1363

7/9/1364

      16

فوق ديپلم

10

محمد ميرزايي

7/9/1364

18/7/1367 

      35

 ليسانس

11

جوانشير كدخداپور *

18/7/1367

18/8/1367 

       1   

 ليسانس

12

محمد حاتمي

18/8/1367

24/11/1368  

      15

 ليسانس

13

علي قاسم شيرازي

24/11/1368

7/10/1370

     22     

  ديپلم

14

حسين اسلامي

7/10/1370

30/7/1373

     34

فوق ديپلم

15

جواد كمالي

30/7/1373

12/9/1376

     37

 ليسانس

16

سيد اكبر علوي

12/9/1376

25/7/1379

     35

 ليسانس

17

احمد هاشمي

25/7/1379

1/10/1383

     50

 ليسانس

18

حمدا... طغرلي پور

1/10/1383

1/5/1384

      7

 ليسانس

19

سيف ا... اميني

1/5/1384

19/2/1386

     22 

 ليسانس

20

حسين موسي علي *

19/2/1386

1/6/1386

      3 

 ليسانس

21

مسعود اميرزاده

1/6/1386

19/7/1388

       25

 ليسانس

22

 محمد علی بهروز

 19/7/1388

 ادامه دارد

 

 لیسانس

*مربوط به افرادی بوده است که به صورت سرپرست در سمت فرمانداری بوده اند

شهرستان بافت در این 30 سال فاقد فرماندار در مقطع فوق لیسانس و دکترا بوده است و این زیبنده شهرستانی با آن همه  افراد نخبه و چهره های فرهیخته و تحصیلکرده نیست.   حمید هرندی

 

یک بقچه خبرهای بیات و غیر بیات از بافت

 

200 کیلومتر راه ریلی بافت را در مسیر پیشرفت قرار می دهد

این گفته مهندس بختیاری نماینده بافت ، رابر  و ارزوئیه در مجلس است که  از عدم برنامه ریزی و شناخت پتانسیل ها گله منداست .

مهندس بختیاری با انتقاد از برخی برنامه های غیرکارشناسی در سطح حوزه انتخابی خود ، گفت : اگر نگاه مسوولان نگاهی کارشناسی و عالمانه بود ، هرگز نمی بایست از ارزوئیه علوفه به دیگر نقاط کشور برای تأمین خوراک دام بارگیری شود.

وی از مجوز تأسیس کارخانه تولید خوراک دام در ارزوئیه خبر داد و از مسوولان درخواست کرد : در این فرصت باقیمانده تمام توان خود را برای تهیه سند چشم انداز 5 ساله بکار گیرند.

این عضو کیسیون عمران مجلس یاد آور شد: تمام راه های ارتباطی منطقه در حال بازسازی ، دوبانده شدن می باشند و در صدد احداث خط ریلی میان بافت – سیرجان – کرمان هستیم که این مسیر دو توجیه کارشناسانه دارد و منجر به تقویت خط فولادی کشور و وصل شدن راه های اصلی  شرق به غرب کشور خواهد شد.

مهندس بختیاری خاطر نشان ساخت : با ارائه این دو توجیه خوشبختانه ایجاد راه آهن بافت در پیوست بودجه قرار گرفت و امیدواریم با تخصیص اعتبار در آینده ای نزدیک این پروژه عملیاتی شود.

*بهره برداری از فاز نخست کارخانه فولاد بافت

فاز نخست کارخانه فولاد بافت در سال جاری به بهره برداری می رسد

مدیر کل صنایع و معادن استان با اعلام این خبر گفت : استان کرمان از نظر استخراج مواد معدنی در کشور رتبه نخست را دارد .

محمد عابدی نژاد اظهار امیدواری کرد : در سال جاری شاهد راه اندازی فاز نخست کارخانه فولاد بافت باشیم.

*مصرف حامل های انرژی در بافت کاهش یافت

فرماندار بافت از کاهش 3/17 درصدی مصرف حامل های انرژی در بافت خبر داد

محمد علی بهروز گفت : با اجرای قانون هدفمندی یارانه ها ، مصرف شهروندان بافتی در سه حامل انرژی بسیار مطلوب بوده است .
فرماندار بافت افزود : در حامل انرژی آب 3 در صد ، در برق 3/2 مگاوات و در گاز 12 در صد کاهش مصرف داشته ایم .
وی میزان مصرف سال گذشته در بخش گاز را 21 میلیون و 115 هزار و 260 متر مکعب اعلام کرد و گفت : این میزان در مدت مشابه امسال 18 میلیون و 618 هزار و 389 متر مکعب می باشد که 12 در صد کاهش را نشان می دهد.

بهروز اظهار داشت : امسال در مقایسه با مدت مشابه سال قبل مصرف برق با اصلاح شبکه ها ، حذف انشعابات و تعمیر شبکه های فرسوده 5/19 مگاوات کاهش یافته که کاهش 3/2 در صدی را در این بخش داشته ایم.

 

 

 شیر گران شد

                                                

 دهنت بوی شیر می دهد ، نمی دانی شیر تو شیر یعنی چه ؟ دیگر حتی نای گفتن تعارف : بیا داخل یک لقمه نون و ماست با هم بخوریم را  ، ندارم ، حتی قصد ندارم با نوشتن این مطلب کسی را شیر فهم کنم .

قصد هم ندارم بگویم : شیر و ماست به دنبال مرغ ، گوشت ، ماهی و...از سفره ها پر زد و رفت ، فقط  این را بگویم : از امروز در کرمان اگر 500 تومان پول بدهی  می توانی800 سی سی ( گرم )  شیر بنوشی ، هفته قبل 350 تومان می دادی و 1000 سی سی ( گرم ) شیر نوش جان می کردی !

این یعنی : شیر گران و  سبک شد ، یعنی قیمت شیر از کیسه ای 350 تومان به کیسه ای 500 تومان  افزایش یافت البته با کسر 200 سی سی ( گرم ) از وزنش

این یعنی :  شیر 5/78 درصد گران شد.

این یعنی :  200 سی سی از وزن یک کیسه شیر کم کردند و در عوض 150 تومان به قیمتش افزودند .

این یعنی : حقوق کارمند 10 در صد بخاطر تورم زیاد می شود ولی حقوق گاوهای شیر ده 5/78 درصد

این یعنی : یک کارمند هفته قبل 10 کیسه شیر یک کیلویی می خرید 3500 تومان و همان کارمند در این هفته 10 کیسه شیر 800 گرمی را می خرد 5000 تومان

این یعنی : کارمند بیچاره  اگر بخواهد مصرف شیر خانواده اش مانند هفته قبل باشد ، باید به جای 10 کیسه ، 13 کیسه شیر با قیمت 6500 تومان بخرد ، یعنی : قدرت خرید او نسبت به هفته قبل تقریباً نصف شد.

این یعنی : قیمت سایر فامیل های وابسته به شیر ( ماست ، پنیر ، کره ، خامه و..) گران شد .

این یعنی : سلامت و بهداشت جامعه کشک                           حمید هرندی

این مطلب در روزنامه کرمان امروز شماره ۱۸۳۶ به تاریخ ۲۲/۴/۱۳۹۰و روزنامه ندای وحدت شماره۹۵۱ به تاریخ ۲۵/۴/۱۳۹۰ درج شد.

 

سایت بافت شهر من

 با سلام. مطالب جدید را در سایت       

"بافت شهر من " بخوانید

               http://www.bafteman.com

گشت و گذاری 24 ساعته در بافت

 

کرمان ، پنج شنبه 16/4/1390 ، ساعت 4 بعداز ظهر ، دمای هوا 42 درجه سانتیگراد

حرکت به سوی بافت

رفتن به بافت بهانه نمی خواهد ، یک حس و یک کشش هراز گاهی به سراغت می آید ، که سری به  خانه و کاشانه ، به عزیز و دردانه ، به خاطره ها و یادهای بر جا مانده بزنی .

بافت هر قدر هم که محروم باشد ، هر قدر هم که  مصدوم باشد ، هر قدر هم که مغموم و مغفول شده  باشد  ، باز برای تو بافت هست ، در ان بدنیا آمدی ، نفس کشیدی ، رشد کردی ، بالغ شده ای ، پس هنوز که هنوز است بافت برایت جذابیت دارد ، بهانه بیش از این : که  تو در آن به دنیا آمده ای !

 برترک بافت و هجرت به دیاری دیگر نقد و اشکالی وارد نیست ، صلاح مملکت خویش خسروان دانند ، ولی این اشکال بر آنانی وارد است که رفتند و پشت سر خود را نگاه نکردند ، یا اگر نگاه کردند با خجالت و شرمساری به زادگاه خود نگاه کردند ، انقدر شرمسار بودند که اگر از آنان سوال می کردی ، محل تولدت کجاست ؟ جایی دیگر را غیر از بافت بر زبان جاری می کردند !

رفتن به بافت بهانه نمی خواهد ، گذشته هایم را در آن جا گذاشته ام ، خاطره های تلخ و شیرینم در آن بجا مانده است ، تنی چند از دوستان و یارانم هنوز در ان زندگی می کنند ، پرسه زدن در خیابان ها را در یاد می آورد ، بافت هنوز بوی مهر مادر و پدر را دارد ، چقدر خاطره آز آنان در پستوه ذهن و یادم تا ابد حک شده است ، پس باز هم  ،به بافت می روم.

اینجا قلعه عسکر است ، در هر کوی و برزنش ، سیب زمینی ، آلو ، زرد آلو ، آلوچه ، گیلاس ، آلبالو چقدر وافر است ، توقفی کوتاه  در کنار سبدها و ظرف های رنگ و وارنگ آلبالو و گیلاس و زرد آلو حظی شیرین و لطیف به تو می دهد ، میوه ها گران هست ، ولی تازگی و شادابی میوه ها تو را به خرید وا می دارد.

یاس چمن ، دمای هوا 28 درجه سانتیگراد ، 14 درجه خنک تر از کرمان

یاس چمن  ، چمنزاری است طبیعی ، که سال های سال در مقابل خشکسالی و تعرض ما آدمیان ، خم به ابرو نیاورده است و باز سبز است و مخملی و چشم نواز

یاس چمن ، میعادگاهی است برای انسان هایی که از شهر و دودهایش ، از شهر و دغدغه هایش به ستوه آمده اند  ، یاس چمن  آرامشگاهی است  که همه به دامانش پناه می آورند .

یاس چمن ، بستر سبزی است که تازگی ها از نامهربانی های  ما آدمیان  درد دارد ، زخم دارد ، غده چرکین زباله دارد و اگر درمان نشود ، یاس چمن هم زرد می شود و از آن مخروبه ای بیش نخواهد ماند.

یاس چمن این روزها ،  زیرفشار چرخ خودروها و سرنشینان تنبل آن ، نای  ماندن  را ندارد،  کوبیدگی چمن  و زرد شدن آن زیر چرخ های خودروهایی که تا عمق این بستر سیز حرکت می کنند ، بخوبی مشهود و نمایان است !

با تأسف از این همه نامهربانی به یاس چمن ، راهم را به سوی بافت پیش می گیرم ،

بر بام کویر ایران خوش آمدید ، این تابلو به شما می گوید ،: که به یکی از مرتفع ترین شهر های ایران  وارد شده اید ، بافت با ارتفاع 2250 متر از سطح دریا یکی از مرتفع ترین شهر های ایران پس از شهر کرد می باشد ، در ورودی شهر وبر بالای پل جدید توقفی دارم و چشم انداز زیبای سد و باغ های پائین دست را نگاه می کنم ودر مقابل به کوه مهرشکاری با آن همه استواری نظری می اندازم.

در شهر خبری نیست ، نگاه هایی که آنها را نمی شناسم و آن  نگاه ها نیز غریبانه من را نگاه می کنند ،  خرابی و ویرانی  در جای جای شهر مشهود است ، بولوار امام خمینی ( ره ) را تا انتها می روم ،  غیر از یادها و خاطرات گذشته آشنایی نمی بینم ، و آن چند چهره آشنا را هم که می بینم ، من را به جا نمی آورند.

در خیابان طالقانی ، همان خیابانی که دو جوی پرآب در دو طرفش جاری بود ، حرکت می کنم ، جوی ها خشک هستند و بی آب ، انگاری سالهاست که رنگ اب را بخود ندیده اند ، در مقابل بازار حاج محمد شفیعی ( کربلایی حاجی ) می ایستم ، هنوز زنده و کسب و کار در آن جریان دارد ، اینجا هنوز  نبض  قدیم بافت می زند ،  احساس غربت نمی کنم ، وقتی چهره بشاش و مهربان آقای عباسعلی یحیی زاده را می بینم  که در پیشخوان مغازه با همان خنده  و صمیمیت استوار ایستاده است ، بافت را چه آشنا می بینم  ، با خاطرات گذشته  و یاد از یکایک همشهریان سال های دور و نزدیک  ، نمی دانم چرا دلم گرفته است ؟ دلتنگم و احساس غروب های پائیز بافت را در تابستان دارم .

شب است و هوای خوش و خنک  بافت ، شب های بافت آرامشی عجیب دارند ، سکوتی دلپذیر بر شهر حاکم می شود ، این سکوت در ساعت های پایانی شب  توسط بوق های ممتد خودروها بهم می ریزد ، بوق ها  داد می زنند و از ازدواج دو همشهری خبر می دهند  ، صدای موزیک جشن آنها تا پاسی از شب به گوش می رسد.

و صبح که فرا می رسد ، مسیر سد را در پیش می گیرم  ، تا می توانم شش هایم را از هوای تمیز برخاسته از امواج آب های سد پر می کنم و سبزی  باغ های با طراوت پائین دست سد را سرمه چشمانم می کشم  و  خود را رها می کنم در سطح شهر.

به تربیت بدنی بافت ( زمین چمن فوتبال ) می روم ، یاد روزها و شب هایی می افتم که به اتفاق سایر دوستان فوتبالیست ، تا پاسی از شب چمن را آبیاری می کردیم ، چمن حال و روزی ندارد ، لکه های زرد و چال و چوله های فراوان حکایت از آن دارد که فوتبال در شهر زنده نیست ، چند عکس از زمین فوتبال می گیرم ، چند جوان دور و برم را می گیرند ، یکی می گوید : فکر کنم برای برنامه 90 عکس می گیرد ، یکی می گوید : برای روزنامه عکس می گیرد ، یکی از جوانان به طرف می آید ، گوش هایش شکسته است  ، می دانم که کشتی گیر است ،  فکر می کند کاره ای هستم ، می گوید آقا آیا این حق ماست ، آیا این حق ورزش بافت هست ؟ می پرسد : برای چه عکس می گیرید؟

نگاهش می کنم و در جوابش می گویم : برای دلم ، برای خاطرات و یادهایم ، برای جوانی هایم

خودش را معرفی می کند و من هم ، همدیگر را می شناسیم ، آدرس سایت را از من می گیرد و قول می دهد از ورزش کشتی بافت برایم بنویسد.

به حسین آیاد و تقی آباد می روم و چهره های مهربان و زحمتکش کشاورزانی را می بینم که هنوز به تولید خیار سبز معروف و خوشمزه بافت همت می کنند ،  باخرید سبزی و خیار سبز و خوش و بش با کشاورزان حسین آباد ، بافت را بار دیگر ترک می کنم و این قرار را با خودم می گذارم که به محض رسیدن به کرمان پیگیری کنم که  بر چمنزار یاس چمن خودرویی رانندگی نکند و چمنزار را از زیر فشار چرخ های خوروها برهانم ، خدا کند که موفق شوم .

 

   از حیات مردم تا حیاط خانه

                             

  نقدی بر صحبت های رئیس جمهور در خصوص واگذاری 1000 متر    زمین به هر خانواده ایرانی

رئیس جمهور در مراسم تجلیل از تعاونی های مسکن مهر کشور اعلام کرد : دولتش قصد دارد به هر خانواده ایرانی 1000 متر مربع زمین بدهد ، ایشان تعداد خانوارهای ایرانی را 20 هزار خانوار اعلام کرد و سپس تعداد خانواده ها را در 1000 متر ضرب کرد و اظهار داشت : به 2 میلیون هکتار زمین نیاز داریم.

ایشان سپس این 2 میلیون هکتار از عرصه های منابع طبیعی کشور که حیات مردم به آنها وابسته است را به حیاط های 1000 متری تقسیم کرد و گفت : مردم 800 متر آن را باغ و فضای سبز و 100 تا 200 متر را ویلا بسازند!

به همین راحتی ، صحبت های زیبا و فریبنده ای است و به هر کس که بگویند 1000 متر زمین به تو واگذار می شود ، تا خانه باغ بسازی و کیفش را ببری ، در پوست خود نمی گنجد .

اما اگر به من جنگلبان این حرف گفته شود ،از ترس و نگرانی ، بلا نسبت زلزله ، به قدری تکان می خورم که قلم و کاغذی بر می دارم و با ایشان درد ودلی از نوع  و جنس   یک دلسوخته منابع طبیعی و محیط زیست کشور می کنم .

آقای رئیس جمهور ، من جنگلبان حرف های شما را در روز درختکاری پارسال و در هفته منابع طبیعی از یاد نبرده ام ،جناب عالی در آن روز از واگذاری 1000 متر مربع زمین در شرق تهران ، به تهرانی ها سخن به میان آوردید و فرمودید ، چرا باید مردم در خانه های کوچک و محقر زندگی کنند ، آن روز فرمودید : فضای 2 هزارهکتاری را به فضای 2 میلیون هزار متر مربعی در تهران تبدیل  می کنیم و به هر فرد یا خانواده 1000 متر مربع زمین می دهیم تا به توسعه فضای سبز تهران اضافه شود و خانواده ها هم در ویلاهای بزرگتر زندگی کنند وسپس اشاره داشتید: این طرح  در کلان شهر های دیگر نیز قابل اجراست.

آن روز با خودم گفتم ، عجب تهران زدایی ، گفتم : خوشا به حال کسانی که خداوند نعمت به دنیا آمدن در تهران را به انان ارزانی داشته ، و گفتم بدا به حال کسانی که در زابل ، کرمان ، سیستان و...به دنیا آمده اند.

آن روز از خودم سووال می کردم که خط کش عدالت در تقسیم اراضی تهران  ، چگونه خط کشی است ؟ آیا همه می روند توی صف و به نوبت زمین های 1000 مترمربعی را می گیرند ؟ یا که اسم آنان را می ریزند در یک جعبه و بر اساس قرعه زمین ها را تقسیم می کنند ؟ و یک چیزهای دیگری هم با خود گفتم که شاید از روی حروف الفبا یا که قرابت با کسی که خط کش را در دست گرفته است ، این کار صورت بگیرد.

بعد از اینکه در عدالت تقسیم کردن اراضی شرق تهران ، چیزی دستگیرم نشد ، به عمق مسئله فکر کردم و واقعاً دلم برای منابع طبیعی کشور سوخت و خدا را شکر ، مقام معظم رهبری صحبت های امیدوارکننده ای در این خصوص فرمودند و حمایت های لازم را از منابع طبیعی و محیط زیست ابراز داشتند.

آقای رئیس جمهور  ، من جنگلبان ، موضوع را تمام شده می دانستم ؛ زیرا که خودتان مستحضرید که این طرح جدید شما  ، به هزار و یک دلیل اجرایی نیست و همه چیز از عدالت و مساوات گرفته تا پیکر سست و خمیده منابع طبیعی کشور را دست خوش ناملایمات جدی و جبران ناپذیر می کند.

جناب رئیس جمهور ، تاریخ منابع طبیعی کشور ، تاریخ عبرت آموز ، تأسف بار و یأس آوری است ، در سال های قبل از انقلاب ، تا جایی که سواد و سنم قد می دهد ، یادم هست طرحی در خصوص واگذاری اراضی مخروبه جنگلی ( ساحلی ) به مردم به اجرا گذاشته شد که این اراضی مخروبه جنگلی برای احیا به مردم واگذار شود تا فضای سبز توسعه یابد ، سرانجام آن طرح واگذاری این اراضی به امرای ارتش و از ما بهتران بود که در نهایت به ساخت ویلاهای آنچنانی ، این طرح به سرانجام رسید.

تاریخ منابع طبیعی کشور ، جغرافیایی است که به ورق زدن نیازی ندارد ،اگر گذری به شمال کشور (  کلاردشت ، گلستان ، گیلان و مازندران و.. ) داشته باشیم ، ورق های سیاه و پاره شده این تاریخ بخوبی ملموس و قابل دیدن است ، فکر کنم در دور اول رئیس جمهوریتان بود ، که اظهار داشتید : سواحل دریا را به مردم بر می گردانیم ،  آن روز خیلی خوشحال شدم که یکبار دیگر دریا را می بینم و دریغ و افسوس که همان کوچه های یکی دومتری هم که راه به دریا داشت ، به روی مردم بسته شد.

 آقای رئیس جمهور ، صفحات تاریخ منابع طبیعی کشور انقدر سیاه هست که دیگر نمی شود بر آن انشایی را  نوشت و دستوری را دیکته کرد.

 در برگ هایی از  تاریخ منابع طبیعی کشور ،  پیشنهاداتی در قالب طرح از سوی مجلسیان در سال 1387 به چشم می خورد که : جنگل های شمال کشور در قالب قطعات دو هکتاری به مردم واگذار شود ، در برگی دیگر از این صفحات  ،اگهی ماده 34 اصلاحی  را می بینیم که بعداً به بخشنامه محرمانه وزیر تغییر نام داد و شنیده ها حاکی است : که مجلسیان طرحی دیگر را نیز در حال بارور کردن  در صفحات این تارخ شکننده و سست  ، در حال نوشتن و به تصویب رساندن هستند ، در ورقی دیگر از این تاریخ ، طرح اسکان عشایر را می بینیم ، که همه این اوراق متأسفانه  سیاه یا خاکستری می باشد.

جناب رئیس جمهور ، من جنگلبانم ، حافظ مُلک و خاک ایرانم ، من از مسائل فنی این طرح و تأمین آب مورد نیاز این 20 میلیون خانه باغ ، در مملکتی که بخاطر خشکسالی ، آب شربشان را باید از اعماق چاه های آلوده بیرون بکشند ، صحبت نمی کنم !

من از سارق آبی که از حوضچه ها و فواره های شهرداری ، آب را برای آبیاری درختان منزلش بخاطر گرانی آب پس از هدفمند کردن یارانه ها ، به سرقت می برد ، حرف نمی زنم !

من از چگونگی اجرای این طرح و زمین مرغوب تهران ، شمال ، اصفهان  حرفی نمی زنم و آن زمین ها را با زمین های بی اب و علف زابل ، شهداد ، سیستان و کرمان و..مقایسه نمی کنم !

من از تصرف ، تخریب ، تغییر کاربری اراضی منابع طبیعی سخنی به میان نمی آورم !

من از طرح ناموفق اسکان عشایر که به جای همه عشایر ستم دیده ،  بعضی از ما بهتران  هم سکنا گرفته اند ، حرفی به میان نمی آورم !

من از ظاهر زیبا و فریبنده این طرح ، که در نهایت به نفع صاحبان تقسیم  ، زمین خواران بزرگ ، شرکت تعاونی های خاص و دهان پر کن ،  می شود ،حرفی به میان نمی آورم !

من بر خلاف شما که می گوئید : 2 میلیون هکتار به فضای سبز در کشور اضافه می شود ، می گویم : شاید 20 میلیون هکتار به فضای زرد و مخروبه کشور اضافه می شود !

من بر خلاف شما که می گوئید : انقلاب واقعی در شهرسازی اتفاق می افتد  ، می گویم : زلزله و سونامی تلخی در منابع طبیعی و محیط زیست کشور اتفاق می افتد !

من دلم برای حیات مردم می سوزد ، من در منابع طبیعی یاد گرفته ام که حیات را همواره با ( ت) دو نقطه بنویسم و از حیات با (ط) دسته دار دوری بجویم !

من دلم برای باغ شهر یا خانه باغ نمی سوزد  ، دلم برای  پیکر سست و خمیده منابع طبیعی کشور می سوزد که دیگر توان آزمون و خطا را ندارد !

من دلم برای آن 18 میلیون هکتار عرصه سبز کشور در سال های دور می سوزد که این روزها به کمتر از 12 میلیون هکتار تنزل پیدا کرده است.

آقای رئیس جمهور ، سخنان و حرف های کارشناسی زیادی در این رهگذر می باشد ، ولی بهتر دیدم ، که قلم و کاغذم را بردارم و به تاغزارهای کم توقع ولی ارزشمند کرمان پناه ببرم و در پناه آنها با شما حرف بزنم و اشک بریزم و تقاضا کنم :
اقای رئیس جمهور ، حیات مردم را ، حیاط نکنید . با تشکر و آرزوی اینکه کاش ، مطلبم به گوش شما می رسید.

این مطلب در روزنامه کرمان امروز شماره ۱۸۳۸ در تاریخ ۲/۵/۱۳۹۰ درج شد.

                                          حمید هرندی

نواخته شدن زنگ خطر انباشت زباله در منطقه گردشگری خَبر

 

چندی پیش ، نشستی در خصوص رسیدگی به وضعیت منطقه خَبر با حضور مسوولان برگزار شد ، خوشبختانه در این نشست حرف های خوبی زده شد و از برنامه و برنامه ریزی حرف به میان آمد، البته حرف های نگران کننده ای بسیاری  نیز در این نشست  بر زبان ها جاری شد ، که جای تعمق دارد !

فرماندار بافت : با اشاره به انباشت زباله و عدم کنترل بهداشت در منطقه گردشگری خَبر ابراز نگرانی کردو یکی از دلایل پیش آمدن وضعیت موجود را ، سهل انگاری مسوولان و متولیان این منطقه دانست .

مدیر شبکه بهداشت و درمان شهرستان بافت : نسبت به انباشت زباله و عدم کنترل بهداشت منطقه خَبر ، هشدار داد و گفت : تعداد زیاد گردشگران غیربومی  از استان های مختلف با امکانات موجود و بازرسی های روزانه همخوانی ندارد، وی نبود سیستم فاضلاب مناسب ، مکان مناسب و خاص دفن زباله و نداشتن متولی ویژه و تداخل کاری  را از مشکلات این منطقه برشمرد.

بخشدار مرکزی بافت : تعداد زیاد گردشگران و عدم توجه به رعایت وضعیت بهداشتی را مانع از پاکسازی حجم زباله دانست و گفت : عدم اعتبار لازم برای جمع آوری و دفن زباله از دیگر مشکلات ماست.

دهیار خَبر : با گلایه  کردن از وضع موجود گفت : برای پیشگیری از ایجاد بحران و حجم زباله در منطقه خَبر ، نیاز به فرهنگ سازی داریم و باید متولیان این امر هر چه سریعتر در این خصوص اقدام کنند.

وی اجاره دادن باغ های مالکین به گردشگران  که امکانات اولیه ، سرویس بهداشتی و آب سالم بهداشتی ندارند را از عمده مشکلات این منطقه برشمرد  و خواستار توجه مسوولان  شد.

رئیس اداره آب و فاضلاب روستایی بافت: از آلوده شدن حجم وسیعی از آب رودخانه خَبر به دلیل تخلیه زباله در اینده نزدیک خبر داد و گفت : ایجادنشدن مکان های خاص برای استفاده و رفاه مسافران از جمله : سرویس های بهداشتی مناسب ، مکان های خاص برای شستشو البسه و ظروف مسافران و نبود حفاظ برای چشمه ها و قنوات آب آشامیدنی، باعث بروز این مشکلات شده است.

مسوول شبکه دامپزشکی بافت : از کشتار غیر اصولی و غیر بهداشتی دام در منطقه خَبر از سوی مسافران سخن گفت و از رها سازی زباله های تولیدی و امحای احشام دام های کشتار شده در بستر رودخانه خَبر ، هشدار جدی داد و مردم را از شیوع بیماری های مشترک بین دام و انسان  ترساند.

خوشبختانه مسوولان اداره حفاظت محیط زیست و اداره منابع طبیعی  در جلسه نبودند و اگر هم بودند ، حرفی غیر از حرف های یأس آور بر بزبان نمی آوردند.

متاسفانه ، در این جلسه، حرف و خبر امیدوارکننده ای غیر از برگزاری خود نشست ،  به چشم نخورد  ، تصمیم کوتاه مدت و کارسازی گرفته نشد ، کسی از اشتیاق و علاقه مردم به گردشگری حرف نزد ، کسی گردشگران را باعث توسعه و آبادانی ندانست و از تعداد زیاد آنان خوشحال نشد ، تصمیمی برای رفاه و آسایش گردشگران اتخاذ نشد ،  تقسیم کاری صورت نگرفت و متولیان امر شناخته نشدند ، برای اشاعه و جلب و جذب گردشگر ، ترویج و تبلیغی نشد ، همه از کاستی ها و زباله و نبود سرویس بهداشتی و کشتار غیر بهداشتی دام و... صحبت کردند و  شوربختانه تیترخروجی این نشست ، در مطبوعات اینگونه  رقم خورد :

           مسوولان نگران وضع بهداشتی منطقه گردشگری خَبر بافت

ناگفته نماند : بهروز فرماندار بافت ، راه های برون رفت از این مشکل را (البته در دراز مدت  )، اجرای طرح شبکه فاضلاب شهری ، تبدیل دهستان خَبر به شهر ، ایجاد شهرداری مستقل ، مطالعه طرح جامع تفضیلی این منطقه دانست و بیان داشت : در حال حاضر باید با نظارت بیشتر و نگاه ویژه به این منطقه گردشگری ، بهداشت مردم منطقه تأمین شود.

فرماندار بافت همچنین از اخذ مجوز عوارضی در ورودی منطقه گردشگری خَبر به منظور تأمین اعتبار برای دهیاری و شورای منطقه ، دفن زباله به صورت روزانه و مستمر و استفاده از طرح بسیج سازندگی در مدت 2 روز کاری برای پاکسازی فعلی منطقه پس از توافق دانشگاه علوم پزشکی ، ایجاد شبکه آب آشامیدنی در منطقه شاه ولایت خبر و ایجاد فضای سرپوشیده برای چشمه ها و قنات های موجود به منظور جلوگیری از آلودگی آب آشامیدنی سالم خبر داده است.

البته بیانات آقای بهروز فرماندار بافت ، اگر به عنوان مصوبات جلسه  باشد ، که جای تقدیر و تشکر دارد ، ولی اگر این بیانات به عنوان پیشنهاد و راهکارهای دراز مدت مطرح شده باشد ، که جای سووال و نگرانی بیشتر است ! زیرا که همه درد را گفته اند و آن را خوب شناخته اند ، پس باید برای این بیمار اورژلنسی زودتر نسخه پیچید و آن را درمان کرد و سپس برای رفع دیگر امراض آن در درازمدت دنبال دیگر راهکارها و دواها گشت.

اگر خودم را یگ رهگذر و گردشگری بدانم که فارغ از همه گرفتاری های شهری ، یک روز را به منطقه زیبای خَبر پناه آورده ام و این همه مشکلی را که مسوولان در این نشست گفتند ، به وضوح دیدم و لمس کردم ، پیشنهاداتی خیلی ساده  رابه این نشست دارم که زیاد هم کار سخت و هزینه بری نیست.

1 -  تقسیم کاری صورت بگیرد و هر کس وظیفه خودش را بداند ، گرچه قابل فبول هم نیست که عنوان شود : متولی کار کیست ؟

2 – یک بسته فرهنگی که شامل : بروشورهای ترویجی ، تبلیغی و یک عدد کیسه زباله می باشد ، در ورودی منطقه خَبر به رهگذران و گردشگران داده شود و در خروجی  منطقه از آنان گرفته شود و در جای مناسب تخلیه زباله دفن شود.

3 – به مالکان باغ ها ، آموزش های لازم در خصوص پذیرایی از گردشگران داده شود و در صورت داشتن اعتبار، تسهیلاتی برای احداث  سرویس های بهداشتی و سکوهایی برای نشستن اعطا شود.

4 -  اگر همین مالکان باغ ها آموزش ببیند و صنایع دستی  ، تولیدات دامی و لبنی و نان محلی ( تیری ) را در دکه هایی در باغ بیاورند ، یک حرکت رو به جلو در خصوص معرفی صنایع دستی منطقه برداشته شده است و در سوی دیگر رفاه و آسایش گردشگران  نیز فراهم شده است .

5 – یادمان باشد اگر یک قدم برای مردم برداریم ، آنان هزار قدم برای ما بر می دارند ، عطش آب را با یک بطری آب معدنی اهدایی برطرف کنید تا ببینید چگونه این مردم فهیم به آب و رودخانه و محیط زیست احترام می گذارند.

 

 

پارک ملی خَبر و باید ونبایدهای اکوتوریسمی آن

   

چشم اندازهای زیبا ، وجود ذخیره گاه های جانوری و گیاهی ، دسترسی سهل و آسان جاده ای ،  نزدیک بودن پارک به مرکز شهرستان و مناطق گرمسیری ارزوئیه و بندر عباس ، وجود گونه های گیاهی نادر ، تنوع گونه های جانوری و..از مهمترین عوامل به ثبت رسیدن " پارک ملی خَبر " بود.

پارک ملی خَبر از بدو تأسیس تا کنون ، متأسفانه همواره با نامهربانی هایی از طرف ما مردم روبرو بوده است و این نامهربانی ها ، با  هجوم ابزار زشت تبر و تیشه و تفنگ به اوج خود رسیده است .

تبر و تیشه بدور از چشم جنگلبان و تفنگ و ساچمه بدور از دیدهِ  دیده بان و محیط بان ، آنقدر فرصت عرضه اندام پیدا کردند تا بعضی از گونه های گیاهی و جانوری برای همیشه از دیار پارک رخت بربستد و فقط آنها را در فیلم های راز بقا می شود جست وجو کرد.

پارک ملی خَبررا ، پارک  گسترده ای دانستیم که هر آنگونه که خواستیم تبر و تیشه و تفنگ را در دامانش پارک کردیم و با آنها جولان دادیم ، غافل از اینکه یادمان رفت ، این منطقه از برکت همین گونه های جانوری و گیاهی ، پارک شده است؟

دغدغه های شهرنشینی ، روح و روان خسته ، اعصاب بهم ریخته و خرد ، ریه های دودزده و غبار خورده ، صنعت زدگی و نیاز به آرامش ، آسایش ، هوای دلپذیر و پاک و حفظ ذخایر ژنتیکی گیاهی و جانوری فلسفه وجودی همه  پارک های طبیعی من جمله پارک ملی خَبر بافت ،  با آن همه مواهب ،  می باشد.

پارک ملی خَبر بافت  ، از آنجایی که در مسیر جاده  بندرعباس – ارزوئیه – بافت قرار دارد ، می تواند  با توجه به کمی بُعد مسافت ، بستر و ماوایی باشد برای رهگذران گرما دیده و پناهگاهی باشد برای عاشقان و دلسوختگان طبیعت  ، مشروط به اینکه  اصل اساسی آن که همانا " حفاظت " می باشد ، مورد توجه قرار بگیرد .

شور و اشتیاق و گرایش روزافزون مردم به سوی این افتخار طبیعت استان ، اگر در مسیر درست هدایت شود ، می تواند برای شهرستان عقب افتاده بافت ، روزنه ای به سوی توسعه و آبادانی باشد و در آن سوی دیگر اگر فقط و فقط عنوان " پارک ملی خَبر " را در بوق و کرنا کنیم و برای اشاعه فرهنگ گردشگری و اکوتوریسم ، سیل عاشقان و رهگذران را بدون برنامه در پارک وارد کنیم و چشم را بر تخریب و استفاه بی رویه ، تغییر کاربری ، تخلیه زباله ، آتش سوزی و...ببندیم ، در آینده ای نه چندان دور ، این پارک نیز به مخروبه ای  تبدیل خواهد شد.

پارک ملی خَبر با همه ویژگی های منحصری که دارد ، اگر قرار باشد فقط و فقط بستر و ماوایی باشد که گاهگاهی رهگذر و خسته از راهی ، ساعاتی در دامان آن ، توقفی داشته باشد و پس از رفتن  ، انبوهی از زباله و...را در جای خودش انباشته کند ویا آن دیگر تیشه و تبر بدست ، به قصد تأمین سوخت و چوب به سبزینه هایش هجوم بیاورد و یا آن شکارچی  با کشتن پرنده یا چرنده ای  ، به اصطلاح تفریح و اوقات فراغتش را پر کند ،  در آینده ای نزدیک با توجه به خشکسالی هایی هم که وجود دارد ، از پارک ملی خَبر با آن همه مواهب ، منابع و ذخیرگاه های گیاهی و جانوری ، عرصه خشک و برهوتی بیش باقی نخواهد ماند.

36 سال از تاریخی که منطقه خَبر و روچون ،  در لیست پناهگاه و مناطق حفاظت شده ، قرار گرفته اند ، می گذرد، 12 سال از تاریخی که  این پناهگاه ارتقا یافت و به پارک ملی تبدیل شد نیز می گذرد ، در این 36 سال متاسفانه حرکت روبه جلو و آنچنانی در پناهگاه و پارک نداشته ایم و اصل " برنامه ریزی" در پارک  نادیده گرفته شده است.

تأمین علوفه برای وحوش یا ساخت چند آبشخور و نصب چند تلمبه بادی ، حداقل هایی است که در صورت داشتن اعتبار در پارک انجام شده است ، امر حفاظت در پارک نسبت به گذشته چه پیشرفت و تحولی داشته است ؟ آیا تعداد محیط بانان را با توجه به وسعت پارک خوب چیدمان کرده ایم ، آیا استاندارد های حفاظت را خوب پیاده کرده ایم ؟ آیا تعداد محیط بانان ما نسبت به گذشته افزایش پیدا کرده است  ، یا عدم اعتبار نگذاشته است به جای محیط بانان بازنشسته نیروی جدید استخدام شود ؟ آیا برای اشاعه و ترویج گردشگری ، برنامه و هدفی رادر پارک تعریف کرده ایم ، آیا تعریفی از اکوتوریسم و جنبه های اقتصادی که می تواند به عنوان پشتوانه ای  در پارک معنی پیدا کند ،  داشته ایم ، تعریف توسعه پایدار در پارک خَبر چیست ؟ جایگاه تحقیق و پژوهش برای دانشجویان و محققان را چگونه در پارک تعریف کرده ایم؟ برای رفاه رهگذران و گردشگران چه امکاناتی را در پارک ، بنا نهاده ایم ؟

همه ما این پارک را به عنوان یک سرمایه ملی قلمداد می کنیم ، در این 36 سال سود حاصل از سرمایه برای مردم چگونه تعریف شده است ؟ آیا گونه های گیاهی و جانوری 36 سال قبل ، اکنون در پارک مشاهده می شوند ؟ ایا برای حفاظت و حراست از جنگل ها و مراتع این پارک تعادلی بین نیروهای حفاظتی و مساحت پارک وجود دارد؟ معمولاً برای جنگل های شمال کشورهر 5000 هکتار یک نیروی حفاظتی باید  وجود داشته باشد ، در پارک ملی خَبر ، استاندارد این نیروها چند نفر می باشد؟ آیا هر 20هزار هکتار یک نیروی حفاظتی داریم ؟ آیا هر 10 هزار هکتار یک نیروی حفاظتی داریم ؟

تصور من بر اساس افتخار خدمت چند ساله ای که در اداره کل حفاظت محیط زیست استان داشته ام ، این است : که برای هر 85هزار هکتار یک نیروی حفاظتی در پارک وجود دارد ، و این یعنی جولان دادن متصرفان و تخریب گران ، این یعنی میدان دادن به تفنگ و فشنگ و تبر و تیشه  و در نهایت قطع ریشه !

درد بسیار است ، به نظر من بی برنامه در پارک ملی خَبر ، پارک کرده ایم ! جذابیت های پارک را در نظر داشته باشیم ، برای حیات وحش پارک ، کمی از حیاط اداره بیرون بیائیم ، آنان تشنه و گرسنه اند، چشمان معصوم آنها ، نگران شلیک گلوله و تفنگ است ، عرصه را بر تفنگ و تبر تنگ کنیم ، برنامه هایمان را برداریم و در گوشه ای از پارک ، آنها را پارک کنیم و آنگاه با برنامه در پارک ملی خَبر بافت ، این افتخار طبیعت استان کرمان ، حرکت کنیم.

این پارک نه تنها بافت را می تواند، در مسیر توسعه به نوایی برساند ، حتی کرمان را نیز !

                                                                                                                   حمید هرندی

این مطلب در روزنامه کرمان امروز شماره ۱۸۳۴ در تاریخ ۱۵/۴/۱۳۹۰ به قلم اینجانب درج شد.

 

 

کتاب " فرش و صنایع دستی شهرستان بافت " در پیشخوان کتابفروشی ها

     

انتشار کتاب " فرش وصنایع دستی شهرستان بافت" پاسخی بود  به نیاز و اشتیاق  هنردوستانی که دنبال یک اثر مکتوب در خصوص هنر بافندگی و صنایع دستی شهرستان بافت بودند.

این کتاب که توسط دو جوان محقق همشهری ( آقای محسن شفیعی بافتی و خانم ساره شهابی ) به زیور طبع و نگارش در آمده است ، در قطع رقعی با جلد شمیز ، کاغذ گلاسه و در 88 صفحه و با تیراژ 2000 جلد منتشر شده است ، حاصل تلاش و تحقیقات میدانی چند ساله این دو جوان همشهری است که وقت زیادی را در سیاه چادرهای برپاشده در کهک اسپیچ ، بیدکردوئیه ، گوغر و جای جای شهرستان بافت گذراندند تا از جاجیم ، چنته ،کشک دان ، اینه دان ، گیوه ،سفره نان ، گلیم شیریکی پیچ و دیگر صنایع دستی شهرستان بافت سخن به میان بیاورند و در خورجین و مفرش ، دنبال نگاره ها ، نقش مایه ها ، حاشیه ها بگردند و از طرح های موسی خانی ، افشار ، ترنج دار ، حشمت ، سه کله ، شول ، گلدانی و... یاد کنند تا منسوخ نشوند و بلکه احیا شوند.

کتاب " فرش و صنایع دستی شهرستان بافت " نخستین کتاب مرجع در این خصوص می باشد که  در پیشخوان کتاب فروشی ها ما را به خرید و مطالعه وا می دارد ، ضمن تقدیر و تشکر و دست مریزاد به اقای محسن شفیعی بافتی و خانم ساره شهابی که خلا و کمبود انتشار کتاب را در شهرستان بافت در این برهه از زمان پر کردند ، توصیه و پیشنهاداتی را به مسوولان و تمامی همشهریان عزیز به ویژه جوانان فرهیخته و برومند دارم.

1 – انتظار می رود هر کدام از ما حداقل یک جلد از کتاب های منتشر شده در خصوص شهرستان را در کتابخانه شخصی خود داشته باشیم و اگر قصد هدیه کتاب را داریم چه بهتر که کتابی از نویسنده و محقق همشهری باشد.

2 – به منظور حمایت و دلگرمی از این دو جوان محقق و همشهری ، مسوولان و مدیران ادارات و نهادهای شهرستان به خصوص شورای شهر ، شهرداری و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی  ، باید حمایت بیشتری را مبذول کنند و آن این است که : حداقل 1000 جلد از این کتاب  توسط انان خریداری و در همایش ها ، نشست ها و جلسات به شرکت کنندگان اهدا شود ، با این کار هم در اشاعه و ترویج و معرفی صنایع دستی شهرستان گام برداشته اند و هم اینکه موجب دلگرمی نویسندگان فراهم شده است .

3 – کتابخانه های عمومی شهرستان و سازمان کتابخانه ها نیز حمایت خود را با خرید این کتاب مرجع  داشته باشند.

4 – جوانان همشهری  نیز حمایت امیدوارانه ای از همسن و سالان محقق خود داشته باشند و علاوه بر خرید کتاب ، در معرفی آن به هر شکل ، همکاری داشته باشند.

5 –توصیه آخر من به خانواده هایی است ،که در تزئین منزل خود ، از اینه دان ، کشک دان ، مفرش ، جاجیم ، گلیم ، سفره نان  و... بهره برده و فضایی دل انگیز به خانه داده اند ، به یاد بیاورند که این آویزه های زیبا و مفرش های قشنگ ، دسترنج همشهریانی است که در جای جای شهرستان با سرپنجه های هنرمندشان به خلق و تولید این صنایع زیبا خون دل خورده اند و گوشه ای از آن همه تلاش  و خون دل خوردن ، توسط این دو جوان همشهری معرفی شده است ، پس برای اینکه در مورد این هنرهای زیبای مزین در خانه بیشتر بدانیم ، یک جلد از این اثر را خریداری و مطالعه کنیم.

جا دارد از مرکز کرمان شناسی  و مدیر دلسوز آن آقای جاوید که همواره حامی و پشتیبان محققان جوان و همچنین فرهنگ و آداب و رسوم این مرز و بوم می باشند ، تقدیر و تشکر شود.       

                                            حمید هرندی

 

 

 

پارک ملی خَبر  

                                                              

موقعیت :   60 کیلومتری جنوب شرقی بافت

وسعت : 178153 هکتار

ارتفاع از سطح دریا  : 3845 متر در مرتفع ترین منطقه  و 1000 متر در پست ترین منطقه

پارک ملی خَبر ، افتخار طبیعت استان کرمان ، ذخیره گاه با ارزشی با گونه های گیاهی :کهکم ، بنه ، زرشک ، انار شیطان ، ارس ، زیتون ، بادام کوهی ، بارهنگ ، ارژن ، هوم ....

پارک ملی خَبر ، رویشگاه بی نظیری با گونه های : کلاه میر حسن ، سیه چوب ، گون ، بارهنگ ، بومادران ، زنبق وحشی ، گل ماهور ، تنگس ، درمنه و زیره...

در پناه این گونه های گیاهی با ارزش ، گونه های جانوری بسیاری ماوأ گرفته اند، کَل  و بز ، قوچ و میش ، جبیر ، گرگ ، پلنگ ، یوز پلنگ ، کاراکال ، گربه ، آهو ، رودک عسل خوار ، سگ تور ، شغال ، کفتار ، گراز ، سمور ، روباه و سنجاب ، تشی ، خارپشت ، لاک پشت ..

انواع  پرندگان شکاری از جمله : عقاب طلایی ، پیغو ، قرقی ، بلبل ، کبگ ، تیهو ، شاهین ، هوبره ، هدهد ، دارکوب باغی ، جغد کوچک ، کلاغ ابلق ،چلچله ، زاغ نوک سیاه و شکم سیاه ، انواع چکچک ،فلامینگو ، اردک سبز ، آبچلیک ، باقرقره ، عقاب دوبرادر ، عقاب مارخور ، دلیجه کوچک ،دراج ، سارگیه پا بلند، هما و کرکس و پرنده جیرفتی و خزندگانی مانند : بزمچه ، انواع مارمولک ، مار جعفری ، کک مار ، مار یالدار ،مار دست بندی ، افعی و...

پارک ملی خَبر ، سرزمین هزار رنگی که درختان ارسش همواره نگاه ها را به بهار می دوزند و طراوت و شادابی را به  مهمانی چشمان عاشق و دلسوخته طبیعت  سوغات می برند.

پارک ملی خَبر و پناهگاه حیات وحش روچون در جنوب شرقی شهرستان بافت واقع شده است . این پارک که از مناطق حفاظت شده سازمان محیط زیست می باشد ، به علت تنوع اقلیمی و زیستگاه های گیاهی و جانوری کم نظیر و همچنین وجود چشمه ساران، غار و چشم اندازهای زیبا ، ار اهمیت توریستی بالایی برخوردار است.

تا سال 1354 ، منطقه خَبر و روچون ، به عنوان پناهگاه و مناطق حفاظت شده ، ثبت سازمان حفاظت محیط زیست شده بود ، در سال 1378 بخش اعظم آن و با تصویب  شورای عالی محیط زیست به عنوان " پارک ملی خَبر " به ثبت رسید و از آن زمان تا کنون این پارک به علت جاذبه ها و ویژگی های منحصری که دارد ، همواره مد نظر برنامه ریزان و دوستداران طبیعت بوده است.

کوه بزرگ و کوچک خَبر در شمال غربی پناهگاه وقله های چاه برف ، برج شوم  ( 3750 متر ) و سریتو (3680 متر) از مهمترین ارتفاعات پارک می باشد ، قله چاه برف با ارتفاع 3845 مترجزو بلندترین ارتفاعات استان می باشد و وجود حفره ای که همواره از برف پر می باشد ، سبب شده است که این قله را چاه برف بگویند ،  وسعت منطقه  و پستی و بلندی های موجود ، باعث ایجاد دره های بسیاری من جمله : دره شاه ولایت ، دره خَبر ، دهنه گردو، دره چشمه سار، دره شب پره ، دره دِرسپیت ، دره خیبر ، دره کُفکی ، دره دالن خانی ، دره بر انجیر ، دره کلکو ، دادالهی ، مش مراد ، سریتو ، کوریکو و... شده است .

دره کوریکو و دره گردو با چشم اندازهای بسیار زیبایی که با درختان و درختچه های کوهستانی متنوع پوشیده شده است ، از مناطق بسیار زیبای پارک به شمار می آید و دره شاه ولایت نیز به دلیل چشمه سار جوشانی که دارد ، همواره پذیرای انبوهی از گردشگران و رهگذران می باشد.

 از جاذبه های  پارک ملی خَبر می توان به غار "شب پره " که در دامان کوه خَبر واقع شده است ، اشاره کرد ، این غار که رفتن به آن ساده و نیازی به وسایل آن چنانی غار نوردی نیست ،حدود 40 متر ارتفاع و 20 متر عرض دارد و از نقاط دیدنی پارک به شمار می آید.

 

      از صدای پای آب سهراب تا صدای جریان آب آسیاب جفته

                                       

اگر دلتنگ آب زلالی ، اگر از خشکی و خشکسالی دل خسته ای ، اگر از غروب دلگیر جمعه شهر گله مندی ، اگر دنبال آرامش صدای جریان آبی و اگر قصد سلام کردن به آب و روشنایی را داری ، دمی خودت را بسپار به آسیاب جفته ، به بُندَر آسیاب جفته ، به همان دیاری که خاطره های سبز و آبی بسیاری از آن در کشکول یادهایت ذخیره داری .

رد پای آب را از مهدی آباد ( گُلم مهدی آباد) دنبال کنیم ، در مسیر رودخانه و در هوای لطیف وبا طراوت بهار ، آن قدر پیش برویم تا به آسیاب جفته برسیم ، به همان سرزمین خیس و پُر آبی که سال های سال ، طراوت باغ های شهر مدیون جریان رود خانه  آن بودند.

اینجا آسیاب جفته است ، همان منطقه ای که در  سال های دور میراب ها ، آب را به عدالت بر درختان و سبزینه ها تقسیم می کردند، یادش بخیر ، چقدر فراوانی آب بود ، خشکی و خشکسالی ، آنقدر تداوم پیدا کرد که از میراب ها و جریان تقسیم آب خاطره ای بیش در ذهنمان باقی نمانده است.

خشکی و خشکسالی با همه عوارض زرد و بی حاصلی که داشت  ، این بار در شهر و دیار بافت ، سبب شد که اراده ها برای جمع کردن قطره قطره های آب جمع شود ، سپر شود و به عنوان " سد مخزنی آسیاب جفته  بافت " قد عَلَم کند و دلخوشی میراب ها را به ارمغان بیاورد و موسیقی روئیدن را دوباره در باغ و باغستان های بافت بنوازد.

در ساحل دریاچه سد مخزنی بافت قصدم این است برای تهیه یک گزارش ، خاطره های خشک و خیس خود را بر زورق شوق و ذوق خود از دیدن این همه آب سوار شوم  و  ترنم و انباشت آب را تا بالا دست دنبال کنم.

چه کسی فکر می کرد که روزی در شهر بافت ، قایق هم کاربرد پیدا می کند  و اینک جلیقه نجات را پوشیده ام و به همراه آقای  رضا قادری مسوول سد ، که این روزها علاوه بر حفاظت و امور فنی سد ،  پاسخگویی به سیل مشتاقان و رهگذران ، از دغدغه های او شده است ، سوار بر قایق می شوم.

نسیم روح نواز بهار ، شلاق قطرات آب ، شیرین ترین سیلی زندگی را بر چهره  می زند ، تماشای این همه زیبایی، من را لحظاتی از خود بی خود می کند که به چه قصدی سوار بر این قایق شده ام .

بر شوق و ذوق خود کمی چیره می شوم ، کودکانی را می بینم که در ساحل دریاچه سد ، بازیگوشی می کنند ، چقدر شادی آنان فراوان شده است .

زوج جوانی را می بینم که حلاوت روزهای اول زندگی را با آب تقسیم کرده اند و چه مغرورانه عکس آب و زندگی را به تصویر می کشند.

خانواده ای را می بینم که در آنسوتر بساط مهربانی را فرش کرده اند و چشم هایشان را چه حریصانه به آب دوخته اند ، درختان بید و گردویی را می بینم که جانشان را فدای آب کرده اند و در حال غرق شدن هستند.

 اینجا آنقدر زیبایی و طراوت فراوان هست که دوربین عاجز مانده است که چگونه آنها را به تصویر بکشد.

بیش از 20 میلیون متر مکعب آب در دریاچه سد آرام گرفته اند ، تا به سراغ سبوهای مردم سرازیر شوند ، تا به صنعت فولاد رونق بخشند ، تا به باغ و باغستان حرمت و سبزی را ارمغان ببرند و این تازه اول راه است ؛ هنوز هم دریاچه سد باید بیش از این آب را در خود ذخیره کند ، تا شهر بزنجان هم از برکت آن بهره ببرد.

به منطقه ای رسیده ایم که عمق آب بیش از 43 متر می باشد ، به اطراف خود نگاه می کنم ، یک احساس لطیف توأم با غرور  به آدمی دست می دهد ، در عمق این احساس   می توانی این امید و آرزو را داشته باشی که از برکت این سد ،  شهرستان بافت در مسیر توسعه حرکت کند .

سد مخزنی بافت علاوه بر کاربردهای ذاتی خود ، می تواند هزاران گردشگر  را در فصول مختلف سال  به شهرستان بافت مهمان کند ، چشم اندازهای زیبای سد ، آب و هوای دلپذیر و فرح بخش ، نزدیک بودن سد به مرکز شهر و دیگر ویژگی هایی  که این سد دارد  ، اگر درست هدایت شود ، عامل مهمی در توسعه شهرستان بافت می تواند باشد.

در گزارشی دیگر به ویژگی های فنی سد می پردازم ، با تشکر از آقای رضا قادری مسوول سد که این امکان را برایم فراهم کردند تا بر دریاچه سد حرکت کنم و از جای جای این دریاچه  زیبای سد ، عکس هایی را  برای شما خوبان به تصویر بکشم.

 

 

قلم خسته

 ناصر نادری ُهمشهری عزیزی که وکیل دادگستری است و در تهران اقامت دارد. آقای نادری دغدغه های شلوغی تهران را با نوشتن  و پناه آوردن به قلم و کاغذ جبران می کند. نخستین نوشته ایشان را با عنوان " قلم خسته " می خوانیم.

 

ن و القلم و ما یسطرون ( ن  و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت ) من آنقدر مقدسم که در کتاب مقدس نامم ثبت است . و  آنقدر بزرگم که با شکل دادن به نکته ها تمام حرف های خوب و بد دنیا را می­نویسم اگر نباشم خط وجود ندارد ، اگر نباشم بنده خدا سندی بر علیه دیگری ندارد . خط زیبا و نازیبا با من نوشته می­شود ، رهائی زندانی از بند با من نوشته می­شود  و حکم اعدام محکوم به اجرای عدالت و یا اعدام  ...  هم با من نوشته می­شود ، گاهی از نویسنده گله مند و گاهی خشنودم ، خشنودی من وقتی است که نویسنده توانا با تفکر خدمت به جامعه و خیر خواهانه و به دور از اهداف و سلایق شخصی واقعیت را آنچه هست نه آنچه او میخواهد می­نویسد . وای به روزی که اسیر دست نویسنده ای باشم که با تردستی و با نیات آنچنانی قلب واقع می­کند و چندین بار حقیقت را مینویسد و واقعیت را مشق می­کند و یا به جای حقیقت و واقعیت چند نقطه می­گذارد و  بعد با نگاه اینکه نوشتن این مطلب و حتی گذاشتن  چند نقطه صلاح نیست و آثار  تبعی چنین و چنانی دارد خط بطلان بر واقعیت می­کشد و مکررا"  مینویسد  و حقیقت را محو می­کند و بعد و بعد و بعد با قدری فکر اینهم نشد و بایستی باطل شود نوشتن و بطلان نوشتن و بطلان تکرار می­شود و بالاخره مصلحت بر حقیقت و واقعیت پیروز می­شود باز هم تردید دارد چون او از قلم از سواد از علم هراس دارد سراغ اس ام اس  ، سراغ و بلاگ   و سراغ   کامپیوتر  می­رود  و  خیال قلم راحت می­شود .

 

 

شرح کسور

                                                                  

کارمندان شریف و محترم دولت با جدول " شرح کسور " آشنایند ، بدترکیب ترین قسمت فیش حقوقی کارمندان محترم دولت همین جدول شرح کسور است ، حتی اسم مزخرفی هم دارد  ، شرح کسور

خودتان می دانید ، وقتی از چیزی کسر شد ، به چیز دیگری اضافه می شود ، مثلاً وقتی از حقوق من 136111 ریال  بابت بیمه کسر می شود ، یعنی به حساب بیمه اضافه می شود.

حالا مثلاً من مریض می شوم ، می روم دکتر ، خانم منشی  می گوید : 11000 تومان ، با افتخار دفترچه بیمه ام را می گذارم روی میزش ، می گوید : 9000 تومان

دکتر برایم آزمایش می نویسد ، می روم آزمایشگاه  ،  یک چند سی سی خون  و یک کم بیشتر از چند سی سی  یک چیزای دیگری می ریزم تو قوطی پلاستیکی   ، تحویل می دهم .

منشی ازمایشگاه می گوید :160300 ریال ، با افتخار دفترچه بیمه را یادآوری می کنم ، می گوید : 116830 ریال

خلاصه تا اینجا داشته باشید ، یک 136111 ریال را دادم به شرح کسور ، یک 90000 ریال را دادم به دکتر ، یک 116830 ریال هم دادم به آزمایشگاه

حالا هی داد بزنید ، بیمه چیز خوبی نیست ، !

حالا مثلاً جواب آزمایش را گرفتم ، دوباره می روم دکتر

خانم منشی می گوید : 11000 تومان ، با افتخار نتیجه آزمایش را نشانش می دهم ، می گوید : 9000 تومان

به خانم منشی می گویم : می خواهم نتیجه آزمایش را نشان دکتر بدهم ، خانم منشی می گوید : 9000 تومان

از ترس اینکه عصبانی نشوم و قلبم نگیرد ، 9000 تومان را می دهم و می روم پیش دکتر

دکتر به سرعت باد نظری به نتیجه خون و اون یکی می اندازد و یک برگ هم از دفترچه ام پاره می کند و می نویسد : ویزیت شد، خوب !  خودتان این قسمت ها را حساب کنید و ببینید  پول هایی که از حقوق من کسر شد ، به کی و کجا اضافه شد.

حالا مثلاً از دکتر می خوام برم خونه ، یک قسمت کوچولو از لیست مایحتاج زندگی کارمندی را باید بخرم ، می رم ، فروشگاه سپه در بولوار 22 بهمن

چار تا آت آشغال می خرم ، می شه 197712 ریال ، میام پا صندوق ، خانمه می گه : 205950 ریال ، می گم : چرا ؟

خانمه می گه : مالیات 4531 ریال ، عوارض 3707 ریال

یادم به جدول شرح کسور می افتد ، در اون جدول نوشته شده بود ، مالیات : 201479 ریال

یعنی اینکه از حقوق من اینقدر کسر شد و به مالیات چی ها اضافه شد ، دوباره چون 197712 ریال خرید کردم ، 8238 ریال بابت مالیات  از پول تو جیبم کسر شد و نمیدانم به کجا اضافه شد.

 جدول شرح کسور چه بد جدولی است ، درآن جدول یک رقم درشت هم بخاطر اینکه روزی بازنشسته می شوم ، از حقوقم کسر و به کانون بازنشستگی اضافه می کنند.

طفلکی امیر قلعه نویی  (ژنرال) و علی دایی ( جانشین امپراطور) چقدر ندیده اند ؛  این طفلک ها تا به حال جدول شرح کسور را ندیده اند !

راستی  !  جدول شرح کسور حقوق یک میلیارد و600 میلیون تومانی  امیر خان و علی آقا  دریک فصل  چگونه جدولی است ؟

روز پدر

 

برای نخستین بار بود که بچه ها می خواستند روز پدر را جشن بگیرند ، با مادر هماهنگ کرده بودند که در این مورد به پدر چیزی نگویند تا پدر را صدچندان خوشحال کنند.

پدر سپیده صبح ، قبل از بیداری بچه ها ، به محل کار رفت ، آن روز پدر قرار بود جزو اولین کسانی باشد که در تونل معدن به پیش برود و با دسترسی به رگه های بیشتر معدن ، توسعه و آبادانی را برای مرز و بوم به ارمغان بیاورد.

پدر در تاریکی تونل و سیاهی رگه های سیاه  ذغال ، به فرزندان فکرمی کرد ،  دستان پدر با نرمه های سیاه ذغال و ناملایمات روزگار ، زمخت و سخت شده بود .

15 سال بود که برای لقمه ای نان دردل تنگ و سیاه و بی هوای تونل پُتک می زد ، در پس این همه پُتک زدن  در دل سیاه تونل ، همواره خودش را شرمسار رفاه و آسایش اهل منزل می دانست .

فضای خانه امروز ، حال و هوایی دیگر داشت ، بچه ها دیروز قلک پولشان را شکسته بودند و با پول آن یک اسپری آسم سالبوتامول خریداری و در حال کادو پیچی آن بودند تا در روز پدر هدیه نفس تنگ پدر کنند.

پدر کمی دیر کرده بود ، رادیو هر لحظه روز پدر را به پدران تبریک می گفت.

اخبار استان از انفجار و ریزش در تونل معدن خبَر داد : متأسفانه در این انفجار 9 نفر از کارگران معدن از دنیا رفتند!

مادر و بچه ها سراسیمه راهی معدن شدند ، شب بود  و روز پدر

اسپری کادوپیچی بچه ها ، سیاه ترین اسپری سالبوتامولی بود که در روز پدر ، در تاریکی شب بر جنازه پدر هدیه شد.

                                                                                    

 

                                                                                                             

جایگاه بافت در صنایع ومعادن استان کجاست ؟

                                             

مهمترین صنایع استان :

مس سرچشمه ، مس شهید باهنر ، تراکتور سازی جیرفت ، کرمان موتور بم ، ذغال شوئی زرند ، کابل ولیعصر رفسنجان ، پلی اتیلن تک سیرجان ، نساجی بافته های کرمان ، کارخانه سیمان کرمان ، کارخانه قند بردسیر ، کارخانه روغن نباتی کرمان ، لاستیک بارز کزمان ، شرکت زمزم

مهمترین معادن استان :

ذغال سنگ پابدانا ، مس سرچشمه ، ذغال سنگ هجدک ، ذغال سنگ باب نیزو ، سنگ آهن چشمه سفید ، سنگ آهن گل گهر ، تیتانیوم کهنوج ، کرومیت اسفندقه ، مس میدوک

 

عرض تسلیت و مراسم ترحیم

بدینوسیله به اطلاع همشهریان و آشنایان مقیم تهران می رساند ُ مراسم ترحیم درگذشت همسر گرامی محمدحسن خان معین وزیری ( عامری) روز پنج شنبه ۲/۴/۹۰ از ساعت ۱۷ تا ۳۰/۱۸ بعداز ظهر در مسجد الرضا واقع در میدان نیلوفر برگزار می شود.

حضور شما سروران محترم باعث تسلی دل بازماندگان و موجب شادی روح آن مرحومه خواهد شد.

خانواده های : عامری .معین وزیری. ظهیر. طارمی و....