ناصر نادری ُهمشهری عزیزی که وکیل دادگستری است و در تهران اقامت دارد. آقای نادری دغدغه های شلوغی تهران را با نوشتن  و پناه آوردن به قلم و کاغذ جبران می کند. نخستین نوشته ایشان را با عنوان " قلم خسته " می خوانیم.

 

ن و القلم و ما یسطرون ( ن  و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت ) من آنقدر مقدسم که در کتاب مقدس نامم ثبت است . و  آنقدر بزرگم که با شکل دادن به نکته ها تمام حرف های خوب و بد دنیا را می­نویسم اگر نباشم خط وجود ندارد ، اگر نباشم بنده خدا سندی بر علیه دیگری ندارد . خط زیبا و نازیبا با من نوشته می­شود ، رهائی زندانی از بند با من نوشته می­شود  و حکم اعدام محکوم به اجرای عدالت و یا اعدام  ...  هم با من نوشته می­شود ، گاهی از نویسنده گله مند و گاهی خشنودم ، خشنودی من وقتی است که نویسنده توانا با تفکر خدمت به جامعه و خیر خواهانه و به دور از اهداف و سلایق شخصی واقعیت را آنچه هست نه آنچه او میخواهد می­نویسد . وای به روزی که اسیر دست نویسنده ای باشم که با تردستی و با نیات آنچنانی قلب واقع می­کند و چندین بار حقیقت را مینویسد و واقعیت را مشق می­کند و یا به جای حقیقت و واقعیت چند نقطه می­گذارد و  بعد با نگاه اینکه نوشتن این مطلب و حتی گذاشتن  چند نقطه صلاح نیست و آثار  تبعی چنین و چنانی دارد خط بطلان بر واقعیت می­کشد و مکررا"  مینویسد  و حقیقت را محو می­کند و بعد و بعد و بعد با قدری فکر اینهم نشد و بایستی باطل شود نوشتن و بطلان نوشتن و بطلان تکرار می­شود و بالاخره مصلحت بر حقیقت و واقعیت پیروز می­شود باز هم تردید دارد چون او از قلم از سواد از علم هراس دارد سراغ اس ام اس  ، سراغ و بلاگ   و سراغ   کامپیوتر  می­رود  و  خیال قلم راحت می­شود .