تمرين تواضع و فروتني در محضر دكتر عطا الله اميدوار
دکتر امیدوار :من ساخت و ساز را از کلاحاجی شفیعی.اسکندرکاشانی و عبدالحسین معمار یاد گرفتم
جمع كثيري از همشهريان بافتي در جلسه اي كه به بهانه فرصت هاي سرمايه گذاري در شهرستان بافت برگزار شده بود ، گرد هم جمع شده بوديم.
جلسه آكنده بود از صفا ،صميميت و توزيع رايگان مهرباني ؛بارها اشك در چشمانم جمع شد و بغض گلويم را فشرد.در جاي جاي مراسم محبت ، عشق و صفا را گدايي كردم و دست دريوزگي و گدايي همشهري بودن را پيش همه دراز كردم و چه خوب كشكولم پر شد از محبت، عشق و صفاي بافتي بودن
مراسم آميزه اي بود از شور ، شعور و شيدايي و حضور شخصيت فرهيخته و هنرمند دكتر عطاالله اميدوار كه مهمان ويژه مراسم بود.
جوانان و حضار در جلسه افتخار همشهري بودن را از اميدوار طلب مي كردند و او با تواضع و فروتني بافتي بودن را عطا مي كرد.
پس از اينكه دكتر اميدوار و شخصيت فرهيخته او را معرفي كردم ، ايشان پشت تريبون قرار گرفت و تواضع و فروتني را تدريس كرد.
دكتر اميدوار شخصيت فرهيخته و سراسر هنرش را مديون تني چند از اساتيد بنام دانست و گفت : من در زندگي اساتيد زيادي داشتم، او از حضرت امام ( ره) نام برد و چند نام بزرگ ديگر
دكتر اميدوار سپس چه زيبا و ارج گونه هنرها و تخصص هاي جهاني اش را مديون همشهريان بافتي دانست و افزود :من در سال 1325 در شهر بافت بدنيا آمدم .من در آن سالها در كنار درس و مشق اين چيزها را از اين افراد آموختم :
* سواد را از ملاعلي
*معرفت را از حسن عليقلي
*فرهنگ را از نعمت الله نادري ، احمد اميدوار و عبد الله اسلامي
* معلمي را ازعلي اكبر شفيعي
* طبابت را از مسعود صفا
* تاريخ را از محمود محسني
* خانه ي بزرگ و وسيع را از مختارالملك ، حاج وزيري ، پرنده ، قاسم اعتمادي، ضيا سلطان ،معين ديوان و شجاع ديوان
* مهمان نوازي را از كلا حاجي شفيعي ، كدخدا ناصري ( كدخداي بزنجان ) و مشي اكبر ( رستمي)
* داروشناسي را از رستگاري
* طبابت سنتي را از فولادي
* آمپول زني را از دراني ؛ رحمت الله خواجه و خيرخواه
* ورزش و زورخانه را از شيخ اكبر ( حاج غني) ،عبدالله كاشاني ،درويش امجدي ،هوشنگ شهابي ، اسكندر كاشاني ،رحمت الله مداحي و يدالله مددي
* ساختمان سازي را از كلاحاجي شفيعي ، اسكندر كاشاني و عبدالحسين معمار
* اذان گفتن را از يدالله مددي
* نجاري را از شمس الديني و رضا نجار
* قنادي را از هاشم قناد ( فروشنده حلوا كشو)
* زرگري را از كلاحسين زرگر
* مسگري را از محمد علي مسگر ( شفيعي) ،غلامحسين عوض (صفا)
* كفاشي را از مشدي محمود اقطاعي
* نانوايي را از بي بي جان
* خم سازي و تنورسازي را از استاد اصغر و قاسم كاوياني
* كشاورزي را از نادعلي، موسي (رحيم پور) ، مشتي غلامحسين (زارع) و علي مهني
* چوپاني را از نظر كهكين و مشتي نصرالله
* نمدمالي را از يدالله مددي و حسين كلاه مال
* لحاف دوزي را از استاشكرالله و استا نصرالله شفيعي
* گردو تكاني را از احمد شاه مراد و علي جان (صانعي)
* آشپزي را از كبري آشپز
* خياطي و سوزن دوزي را از از سلطان عبدالله رحيم و ربابه عبدالرحيم (رحيم زاده) ،سلطان خانم(خواهر زن كلاحاجي شفيعي) و ماه نسا
* شده ،علم و حجله را از كلا صادق( نورمحمدي) و عبدالحسين حسن ( پدر درويش فنايي) و نادعلي ( علم گردان)
* پا منبري را از درويش بهرامي و قنبر نقيب
* روضه خواني را از كلاحسين زرگر ، كلا حسن (كاشاني) و برهان (سيرجاني)
* دهل زني را از محمدعلي و صابرعلي و اميدعلي
*سرنا را از موندگار
* تار را از ممد علي
* آبادونو را از مشدي كنيز ، مشدي هاجر ،دده جان و فضه زن غلامحسين ( زارع)
* بنداندازي را از خاور زليخا و زيور (خواهر خاور )
* شكسته بندي را از مش حسين خواجه
ياد همه اين بزرگواراني كه در بین ما نیستند و گذشته بافت مديون آنهاست ،گرامي باد و آنهايي كه هنوز در قيد حيات هستند اميدواريم عمري با لذت داشته باشند.
گفتني است : دكتر اميدوار نام 10 تن از اين افراد را در مراسم بر زبان آورد و با تلاش دوست و همشهري عزيزم آقاي عليرضا كاشاني كه از دكتر اميدوار درخواست نام اين افراد را كردند ، تكميل و ويرايش شد ، كه جا دارد از جناب كاشاني دوست عزيزم نيز تشكري داشته باشم .

اينطور غريبانه به من نگاه مكن ،