سلام ، گُل باشی

چکار می کنی آقا پسر ؟

گُل می چینم برای بی بی

اسمت چیست ؟  کلاس چندم هستی ؟

ابوالفضل ، کلاس دوم دبستان درس می خوانم.

ابوالفضل چرا برای بی بی گُل می چینی؟

بی بی را دوست دارم ، اومدم کمک بی بی

ابوالفضل بی بی به تو پول هم می دهد ؟

بله روزی 2 هزار تومان

راستی ابوالفضل اوقات فراغت تابستان را چکار می کنی؟

کمک بی بی می دهم و گُل می چینم.

راستی شما چند تا خواهر و برادر هستید؟

سه تا

 دوتا خواهرام از من لِلو ترند ولی کاکام از من بزرگتره

ابوالفضل چرا بی بی برایت دستکش نمی خره تا خار به دستانت نرود؟

دستکش های بی بی برای من بزرگند ، بی بی دستکش خریده

و این بود گفت و گویی کودکانه با کودکی که در سن 8 سالگی ، به اقتصاد خانه و بی بی کمک می کند و این اشتغالزایی مدیون تلاش و خون دل هایی است که مرحوم صنعتی و همسر بزرگوارش برای لاله زار مبذول داشتند،.

 اوقات فراغت یک کودک دبستانی در لاله زار در میان خرمن های گل سرخ محمدی  و با چای و قوتوی بی بی  خوش می گذرد ، کاش بودید و می شنیدید ابوالفضل چقدر زیبا و با احساس حرف از بی بی و خواهران لِلویش می زند!

یاد همه بی بی ها بخیر ، چقدر مهربانی در چارقد بی بی پیچیده شده بود ، بی بی همیشه  گوشه چارقد سفیدش مویز و کشمش بسته بود و دلمان که ضعف می رفت ، بی بی گره چارقدش را باز می کرد.

شما هم دلتان برای این واژه زیبا تنگ شده است ،  چه اشکال دارد همه با هم بگوئیم بی بی ، نه قرا نشد اشکتان جاری شود ، فقط بی بی را صدا بزنید ، بی بی سوزن قفلی زیر گلویت تو را اذیت نمی کند؟