وقتی معاون رئیس جمهور اعلام کرد: وضعیت اقتصادی مردم خوب است ، در صف نانوایی بودم ، بفکر فرو رفتم و حاصل این تفکر این شد که  در آستانه بازنشستگی  به این نتیجه برسم که یا من جز این مردمی که معاون رئیس جمهور  فرمودند ، نیستم یا که وضع اقتصادیم خوب هست و خودم خبر ندارم.

البته یک احتمال دیگر نیز هست ، شاید واقعاً ایشان از حقوق ، حقوق بگیران و کارگران خبر ندارد و شاید هم چون ایشان با بقالی ، نانوایی و لبنیاتی سرو کار ی ندارند ، فکر کرده اند وضع اقتصادی مردم خوب هست.

دیروز که در صف نان بودم ، یک قرص نان را به قیمت 250 تومان خریدم ، امروز که در صف نان بودم ، همان قرص نان را 325 تومان خریدم ، از دیروز تا امروز حتی یک ریال به حقوق من اضافه نشده است ، اگر در این گران شدن نان حقوق من و آن کارگر به تناسب افزایش فقط همین نان بالا رفته بود ، شاید هضم این اقتصاد خوب کمی برایم راحت تر بود.

من اقتصاد و علم اقتصاد را نمی دانم و بر اساس همین ندانستنم ، حرف هایم را  از کنار شاطر و کمی آنطرف تر از مغازه بقالی و لبنیاتی  خدمت ایشان عرض می کنم.

من قصد ندارم  گزارشی از وضعیت سفره های خالی کارمندان ، به  اطلاع ایشان برسانم ، من قصد ندارم به اطلاع ایشان برسانم که مرغ و گوشت و ماهی برای سفره ما خاطره شده اند ، من قصد ندارم به ایشان بگویم : زردآلو دانه ای 500 تومان یا لپه و عدس جفتی چند؟

من هرگز قصد ندارم از گرانی مواد لبنی بسته بندی شده از یک طرف و از کاسته شدن حجمشان از آن طرف صحبت کنم ، من هرگز از دلار و ارز و سکه حرفی به میان نمی آورم ، چون من کارمند اصلاً آنها را نمی شناسم.

قصد من از درددل با ایشان این است که : از آذر ماه سال 1389 که قانون هدفمندی یارانه ها به اجرا در آمد تا به امروز قیمت نان بین 500 تا 600  در صد گران شده است، نان سنگک قبل از اجرای قانون هدفمندی یارانه ها 100 تومان بود و اکنون 600 تومان است، من در همین صف نانوایی یک چرتکه انداختم و دیدم حقوق کارمندان و کارگران در این یک سال و نیم 600 در صد اضافه نشده است که همان زندگی یک سال و نیم قبل را حداقل داشته باشم.

قانون هدفمندی یارانه به من بیسواد از علم اقتصاد این را می گوید : قیمت حامل های انرژی و...باید اصلاح و یارنه ها به مرور حذف شوند ، البته با حذف شدن یارانه ها این توقع و انتظار نیز هست که حقوق کارمندان و کارگران نیز اصلاح شود یا که نظام پرداخت هماهنگ به معنی واقعی و یکسان و هماهنگ به اجرا در آید.

فرزندان وقتی در خانه گرسنه هستند ، نمی شود آنان را توجیه کرد که پدرشان در این طرف خیابان ماهی 500 هزار تومان حقوق می گیرد و آن دیگر در آن طرف خیابان 3 میلیون تومان یا بییشتر

بچه گرسنه هست و فرق شرکت با اداره را نمی فهمد ، او از پدر نان می خواهد چون در کلاس اول دبستان به او یاد دادند بابا نان داد ، بابا آب داد ، او اصلاً درک نمی کند چرا یک پرستار در یک بیمارستان دولتی به عنوان مثال 400 هزار تومان حقوق می گیرد و یک پرستار دیگر در بیمارستان وابسته به وزارت نفت  فلان مبلغ نجومی

او نمی فهمد چرا  بین دفترچه  بیمه پدرش با دفترچه بیمه فلان کارمند فلان وزارتخانه و شرکت های ....اینقدر بی عدالتی وجود دارد ، او نمی فهمد دندان ها و چشم های پدرش از دید بیمه چه فرقی با دندان ها و چشم های فلان کارمند فلان شرکت  یا فلان وزارتخانه دارد؟

حرف نان بود و قوت لایموت !

گفتم : من علم اقتصاد را نمی دانم ، ولی  آثار سوء افزایش سرسام آور قیمت ها را در سبد غذایی خانواده ام  می بینم و لمس می کنم ، از آثار اجتماعی و فرهنگی خطرناک و غیر قابل جبران آن بر جامعه با خبرم  و چون خبر دارم پس سووال هم دارم ؟

سوال من این است ؟ این جماعتی که در سطل های زباله دنبال لقمه ای نان هستند ، کودک های کم سن و سال سر چهار راه ها که  با لنگ و فال و فغان نان را گدایی می کنند ، مردم هستند یا خیر؟

آن جوانی که برای پرداخت بدهی کلیه اش را در بازار به حراج گذاشته است ، آن بازنشسته پیرمرد که در سبد غذایی خانوارش ،غیر از شرمندگی و شرمساری  چیز دیگر نیست ، مردم هستند یا خیر؟

من برای نان چانه نمی زنم ، چانه من برای چانه هایی است که  محتوی جیب مردم را تبلیغ می کنند !

جناب معاون ، من از جیب خودم ، از وضعیت اقتصادی خودم ، با خبرم ،چه نیاز به تبلیغ و رپرتاژ آگهی

ببین ! این جیب من است ! تعریفی ندارد ، راستی یک خاطره برایتان بگویم: روزی روزگاری تعارف می کردیم : بفرما گدا منزل ، هرچه نباشد ، یک لقمه نان و خرما  وماست هست ! چه خاطره شیرینی !           حمید هرندی