درختان بید و چنار سر به فلک کشیده ،  باغ های سرسبز و پر میوه ،  طراوت ، شادابی و دنیایی مملو از خاطره ، یادش بخیر ، چقدر در این خیابان خاطره ها را بر جای گذاشتیم .

باغ های سرسبز و باطراوت این خیابان پاتوق مفرحی بود برای درس خواندن ، هر کس بنا بر آشنایی ،  باغی را در قلمرو خود داشت ،  هر سپیده  در پناه سایه ای از درختان شاداب و با طراوت باغ های این خیابان با  کتابی زیر بغل گرفته ، جا خوش می کردیم ، بنفشه بود و عطر خوش گل درختان گیلاس و بِه و بوی پونه و  لذت بردن به هزار بهونه

در زمستان که برف می بارید ، خیابان سیدا اوج زیبائیش را به رخ همه می کشید ، درختان بید و چنار ، انگاری با لباس سپید سر تعظیم برایت فرو می آوردند و تو را به رد گذاشتن بر سپیدی برف دعوت می کردند ، شیب ملایمی که این خیابان داشت ، به پیست اسکی  جسوران هم سن و سالان آن روزهای من تبدیل می شد که  با بی پروایی تا نیمی از خیابان  را چه شادمانه سر می خوردند.

آن روزها شهر بافت ، بسیار پر آب بود و هنوز آسمان و ابرها دست ودل باز بودند و خست و خواری این روزها را نداشتند ، وقتی در این خیابان قدم می زدی ، صدای جاری شدن آب و چَهچه بلبل  و صدای کوکوی پرنده شانه بسری که ملکه زیبایی پرندگان بود ، آنقدر تو را به دنیای دیگر می برد که همه چیز را دوست می داشتی و چقدر مهربانی هایت افزون می گشت.

چند روز پیش عزیزی از من پرسید : چرا به این خیابان ( سیدا ) می گفتند ؟ به سال های دور رفتم ، مرحوم سید اسدالله که همواره او را با کت و شلوار دیده بودم ، به یادم آمد ،  وجود  آن مرحوم را دلیلی برای نامگذاری این خیابان  دانستم ، در ابتدای این خیابان مرحوم سید اسدالله ، خانواده های هاشمی ،  شاهرخی ، عسکری ، خانی و...زندگی می کردند و شاید موجه ترین دلیل برای نامگذاری این خیابان در سال های دور  به نام سیدا و در امروز به نام هاشمی وجود همان بزرگواران می باشد.

راستی ! از خیابان سیدای آن روزگاران و خیابان هاشمی این روزها چه خبر ؟

می گویند : عابرپیاده ای در جوی آبی که حدود چهل سال پیش احداث شد و قرار بود سرپوشیده شود ، در تاریکی شب سرنگون شده و دست و پایش این روزها در گچ است !

می گویند  :  موتور سواری  که همسرو یگانه پسرش را نیز بر ترک داشت ، در جوی خالی از آب این خیابان سرنگون شده و در بستر بیماری است !

می گویند : در جوی آب این خیابان به جای آب که مظهر پاکی و زلالی هست ، آنقدر زباله و نخاله جمع شده است که  آب از جاری شدن در آن خجالت می کشد !

می گویند : این خیابان نقش کمربندی جاده  بافت- ارزوئیه- بندرعباس را آبروداری می کند !

اینها را همه می گویند ، ولی شهردار محترم چه می گوید ؟

آیا پوشاندن این جوی آب که باعث تعریض شدن خیابان هم می شود ، در پس حدود چهل سال، هنوز اعتباری را به خود تخصیص نداده است  ؟

اگر قرار هست روزی آب های سد مخزنی بافت ، به سوی این خیابان روان شوند و  حق درختان خشک شده و باغات بی روح این خیابان را بدهند ، آیا به این جوی آب نباید توجه ای شود؟

اگر جواب مثبت است  یا علی  و اگر جواب منفی است خاک را بر آن بریزید و یادگار رد آب را مدفون کنید.

راستی شهردار چه می گوید ؟                   حمید هرندی