دوسال از عمر  این وب زیبا و خواندنی گذشت

دوسال از عمر ما هم تمام شد

دو سال هر روز این وب رفیق ما شده بود و صبحگاهان به ان سلام و شامگاهان با ان خداحافظی  کوتاه می کردیم و بهش می گفتیم فردا منتظر پاره نوشته ای دیگر با رنگ بوی خاص شهرمان  بافت  هستیم  و فردا باز هم با همان شور و شوق هر روزه سراغش می امدیم اگر مطلبی تازه  یا نظری درج نشده بود دلگیر می شدیم و سراغ نوشته های قبلی می رفتیم و چند ین باره انها را می خواندیم تا ملکه ذهنمان شوند هر چند همیشه بروز بود .

دو سال توانستیم در کنار هم باشیم ، با هم بخندیم ، با هم گریه کنیم و گاهی مطالب و نظرات به مذاقمان خوش نمی امدو از هم دلگیر می شدیم.

دوسال در لابلای مطالب بدنبال نام ها و خاطرات و تاریخچه فراموش شده شهرمان بودیم نویسنده هم چه خوب  توانست ما را بسان کودکی که دست در دست آن داشتیم با خود همراه کند.

دوسال با شعر دویدم و دو یدم با هم دویدم و خسته نشدیم .

دوسال با  یاد بزرگان شهرمان مرحومین پرنده ـحاجی شفیعی _امجدی _خوارزمی _اعتمادی و ..... رو حشان را شاد کردیم.

دوسال با داستانهای کوکب خانم خندیدیم و لهجه خود را بروز کردیم .

دو سال با لالایی های او بخواب رفتیم وبا ابادونو های او شاد شدیم.

دو سال با بازی های کودکی و نوجوانی ( چُپل بازی ، سنگ شیشوو...) که او دوباره آنها را احیا کرد بازی کردیم.

دو سال با یاد عزیزان از دست رفته گریه کردیم و تسلی خاطر بازماندگان شدیم.

دوسال با صورتجلسات انجمن شهر و ورزشکاران قدیمی ونوابغ شهرمان اشنا شدیم  و.......

همه اینها را مرهون کسی هستیم که خود را شاگرد ته کلاس می داند او استادی سخندان و نویسنده ای توانا ست که توانسته ما را از گوشه گوشه های ایران و جهان دور هم جمع کند و او کسی نیست جز کاپیتان هرندی  که با همت و زحمات شبانه روزی خودش به این امر مهم نائل امده است .

اکنون این وب دوساله است می تواند به سایت تبدیل شود همانند کودکی دوساله که می خواهند او را از شیر بگیرند سخت است اما شدنی است بیائید این تولد را با هم جش بگیریم و با حمایت های خود گوشه ای از زحمات  نویسنده را جبران  کنیم.

حمید جان من نویسنده نیستم و نمی توانم با کلمات بازی کنم انچه نوشتم بقول خود شما دل نوشته ای بیش نبود هر چند قاصر است  از بیان همه چیز های که در خور شما باشد اما امیدوارم توانسته باشم حس درونیم را بیان کرده باشم .

در پایان جا دارد از همسر و فرزندان شما که وقت انها را صرف ما کردی تشکر کنم  .        علی شیبانی

  و این شعر را به پاس زحمات و نوشتن های دو ساله ات تقدیمت می کنم.

تولد واژه ای ست در پی معنا شدن

مفهومی ست در تب و تاب رسیدن

تولد گاه بهانه ای ست برای دلتنگ خود شدن

شانه ای ست برای جستجوی خویش

تولد گاهی بهانه ای ست برای یک جمع دوستانه

برای چند لحظه با هم خندیدن(هر چند به ظاهر)

برای خرید یک شاخه گل

برای جاری شدن یک قطره اشک

و کشیدن آهی از سر دلتنگی

تولد علامتی است پر معنا

در سر رسید زندگی ما

گاه بهانه ای ست برای نوشتن یک متن

یا سرودن یک شعر

تولد گاه بهانه ای ست

برای فریاد بودن

رهایی از پیله ی تنهایی

و اندکی به دنبال خود گشتن

تولد مفهومی ست

ناپیوسته در زندگی امروز ما

و عشق مفهومی ست پیوسته ( اگر در یابیم)

با عشق زندگی کن تا پیوسته

متولد شوی 

 تصویر بالا کاری است از دوست جوان و با سلیقه ام آقای سید جواد میر حسینی که در دو سالگی وبلاگ  طراحی و هدیه داده است. ضمن تشکر از ایشان و دوست ارجمندم آقای علی شیبانی که این متن زیبا را برایم فرستاده است. امیدوارم باز هم توان نوشتن برای این خوبان و مهربانان را داشته باشم . حرفی برای گفتن در برابر این همه مهر ندارم و اشک تنها دارایی من در برابر لطف و محبت دوستان است که جاری شده است.