شنبه چهارم آبان 1392

مراجعه به وب سایت " بافت شهر من "

درود

ضمن تشکر از شما مخاطبان گرامی

با توجه به اینکه وب سایت " بافت شهر من " به روز می باشد ، تقاضا می کنم به وب سایت مراجعه کنید . با تشکر هرندی

ادرس : www.bafteman.com

نوشته شده توسط حميد هرندي در 0:21 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم آبان 1392

مراجعه به وب سایت " بافت شهر من "

بافت شهر من درود

ضمن تشکر از شما مخاطبان گرامی

با توجه به اینکه وب سایت " بافت شهر من " به روز می باشد ، تقاضا می کنم به وب سایت مراجعه کنید . با تشکر هرندی

ادرس : www.bafteman.com

نوشته شده توسط حميد هرندي در 0:18 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم فروردین 1392

عرض تسلیت و مراسم تشییع و ترحیم

عرض تسلیت و مراسم تشییع و ترحیم

بدینوسیله به اطلاع همشهریان عزیز می رساند  : مراسم تشییع جنازه مرحومه سکینه رحمانی  دختر خاله حاج احمد شفیعی  بافتی و خاله عباس اهنین جان فردا جمعه 23/1/1392 ساعت 9 صبح از مقابل بهشت زهرا واقع در جاده جوپاری برگزار می شود.

مراسم ترحیم آن مرحومه ،  فردا جمعه از ساعت 4 تا 5/5 بعد از ظهر در مسجد امام رضا ( ع ) واقع در بولوار جمهوری اسلامی برگزار می شود.

مدیریت وب سایت " بافت شهر من " این مصیبت وارده را به خانواده آن مرحومه و خانواده محترم شفیعی تسلیت عرض می نماید و برای آن مرحومه غفران الهی و برای بازماندگان صبر و شکیبایی را مسئلت می دارد.

نوشته شده توسط حميد هرندي در 0:13 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سوم بهمن 1391

در پاسخ به مطلب ورزش بافت در لرزش

در تاريخ ۲۸ دي ماه مطلبي با عنوان " ورزش بافت در لرزش "به نگارش در آمد، در آن مطلب ذكر كرده بودم ورزش بافت در كما مي باشد  و ....

عباس اميني زاده رئيس اداره ورزش و نوجوانان شهرستان بافت كه خرده گرفته بودند كه چرا ايشان را رئيس اداره تربيت بدني خطاب كرده بودم، در مقام پاسخ بر آمدند و مطلب زير را براي وب سايت ارسال كرده اند ،همين كه يك مقام حاضر به پاسخگويي و روشنگري شده است ، جاي تشكر دارد و بقيه موارد ذكر شده از سوي ايشان را به قضاوت ورزشكاران و جوانان شهرستان بافت واگذار مي كنم.

با توجه به 2000ورزشكار و 28 هيئت ورزشي فعال در بافت كه ايشان ذكر كرده اند ، مثل اين است كه خدا را شكر ورزش بافت در كما نبوده است و بنده در كما بوده ام كه روز روشن چمن مخملي زمين فوتبال بافت و فوتباليست هاي تيم هاي متعدد را نديده ام...

بدون هيچ توضيح ديگر مطلب آقاي عباس اميني زاده رئيس اداره ورزش و جوانان شهرستان بافت را مشاهده مي كنيد ، قضاوت با شما جوانان و ورزشكاران

                                                باسمه تعالی

 

 آقایانی که خود را دلسوز ورزش بافت می دانند، بدانند

مدتها بود می خواستم حرف دلم ،حرف ورزش بافت را بگویم ،تا این فرصت مهیا شد در چند سطر در پاسخ به آقایانی که از دور شعار می دهند بگویم که در ورزش بافت در حال حاضر 28 هیات ورزشی فعال در رشته های مختلف دارد، هر چند این هیات ها مشکل مالی و نبود اسپانسر (حامیان مالی) دارند، ولی به گفته شما همان جوانهای علاقمند به ورزش و مسئولیت پذیر با وجود همه مشکلات چرخ ورزش را می چرخانند. شاید شما به جوانها اعتقاد نداشته باشید ولی این را بدانید چرخ مملکت را جوانها می چرخانند البته باز هم ما به نظر و تفکر افراد احترام می گذاریم.

همانطور که شما گفتید سالن شهید شهابی قدیمی ترین سالن بافت با قدمت بیش از 40 سال می باشد که هنوز مالکیت آن در دست ابهام است. (البته فرقی نمی کند مالک آن چه کسی باشد چرا که برای استفاده عموم مردم و ورزشکاران ساخته شده است) ولی همه میدانیم که رو به تخریب بود، امسال اداره ورزش وجوانان برای تعمیر این سالن مبلغی در نظر گرفت و سیستم روشنایی،کف پوش و سرویس های بهداشتی تعمیر شد و برای بالا بردن امنیت سالن ورق گذاری و طلق گذاری صورت گرفت که بدلیل شرایط مناسب سالن برای ورزش والیبال بر اساس کمیسیون ماده 88 و با توجه به تعداد ورزشکاران رشته والیبال این سالن به هیات مربوطه واگذار گردید. علی ایها الحال بر اساس توافقات قبلی مقرر شده بود که هزینه آب سالن برعهده اداره ورزش و جوانان باشد و هزینه برق بر عهده اداره محترم آموزش و پرورش باشد که در این امر اداره آموزش و پرورش که نه،جز کوچکی از آن تنها به این دلیل که شاهد رونق ورزش و استقبال ورزشکاران در استفاده از قدیمی ترین سالن بافت بود مانع از آن شد که دلسوزان و مسئولان آموزش و پرورش به تعهدات خود عمل کنند کسی نیست که به این افراد  بگوید که باعث پیشرفت ورزش نشوند. کسی نیست به انها بگوید که آقایان محترم زمان طومار نویسی پایان یافته است .عصر،عصر پیشنهادات و انتقادات سازنده است با این وجود و در راستای حمایت از ورزشکاران هیات والیبال که با کمک های مردمی اداره می شود هزینه برق سالن را پرداخت کرده تا حقی از هیچ ورزشکاری ضایع نشود. چرا تا زمانی که سالن شهید شهابی رو به تخریب و نابودی بود کسی ادعای مالکیت نمی کرد حالا که با هزینه اداره ورزش و جوانان تعمیر شده و رنگ و رویی تازه گرفته حال مدعی مالکیت پیدا نموده، همه بدانند سالن ورزشی مالک نمی خواهد چرا که مالکان اصلی مردم ورزش دوست بافت هستند نه کس دیگری.

 و اما چه باید گفت به کسانی که اطلاع ندارند در بافت بیش از 40 تیم فوتسال،12 تیم والیبال در رده های سنی مختلف وجود دارد و همین امسال بافت میزبان مسابقات فوتسال نوجوانان استان بود یا در لیگ استان در بخش بانوان نماینده دارد ،در لیگ دسته یک استان تیم منتخب هیات فوتبال شهرستان حرف برای گفتن دارد.

حق دارند ندانند که امسال کلیه سالن های ورزشی شهر بافت به سیستم گرمایشی و سرمایشی مجهز شده اند و حتی سالن شهید شهابی که سیستم گرمایشی نداشته مجهز به بخاری انرژی شده است تا با نبود اعتبار واسپانسر مالی سرمای بی بضاعتی سالن ها را سرد نکند.

کسانی که نه ورزشکار بوده اند و نه می دانند قهرمانی استان،کشور،آسیایی وجهانی با قهرمانی در سبک ها تفاوت دارد بدانند کسی که مقام آسیایی می آورد اول باید در مسابقات قهرمانی استان ،بعددر کشور شرکت و بعد از آن به عضویت تیم ملی درآید تا بتواند در مسابقات اسیایی و بالاتر حضور داشته باشد و مقامی کسب نماید . همه می دانیم که تنها با یک ادعا نمی توان قهرمان آسیا شد.

هر ساله همایش تجلیل از ورزشکاران، قهرمانان، داوران، مربیان و پیشکسوتان ورزشی در مهرماه در هفته تربیت بدنی و ورزش برگزار می گردد به عنوان مثال در29 مهرماه 1391از 45 نفر از قهرمانان المپیاد کرمانیان و بیش از 50 نفر از نخبگان ورزشی(پارالمپیک،کشوری،دعوت شدگان به اردوی تیم ملی،مربیان،داوران وهیات های برتر) با اهدا لوح و تندیس و با حضور نماینده فهیم مردم در مجلس، مدیر کل محترم اداره ورزش وجوانان و هیات همراه، فرماندار شهرستان بافت و جمعی از مسئولین تجلیل بعمل آمد.

پس کجایند آنان که عنوان می کنند قهرمان ورزشی بافت هستند ولی با نام تیم دیگری از شهرستان دیگری در مسابقات شرکت  می کنند مگر نه اینکه همه ما باید به شهرمان افتخار کنیم و اگر قرار هست مقام و جایگاهی هم کسب کنیم بهتر است با نام شهرمان باشد نه شهری دیگر.

بد نیست بدانیم تا پایان سال 1389 برای آبیاری زمین فوتبال شهر بافت از آب شرب استفاده می شد که از هر لحاظ چمن کیفیت بالایی داشت. ولی متاسفانه به دلیل برداشت حق تعرفه (یارانه) امکان آبیاری با آب شرب به صرفه نبود و در همین راستا دو حلقه چاه همراه با لوله گذاری و سیستم آبیاری برای رفع این مشکل آماده شد ولی متاسفانه به دلیل کمبود و سطحی بودن آب و مناسب نبودن زیر ساختهای زمین چمن این آب کفاف نداد، همچنین برای رفع این مشکل آب فضای سبز هم از شهرداری تقاضا شد که با همت شهردار محترم آب فضای سبزچند روزی یکبار به سمت زمین چمن هدایت می شد، با این وجود مشکل کمبود آب برطرف نشد و البته جلسات متعددی با مدیر کل جهت رفع این مشکل برگزار گردید که یک جلسه از آن هم با حضور فرماندار شهرستان بود در پایان جلسه با مجموع نظرات کارشناسی تصمیم بر احداث زمین چمن مصنوعی گرفته شد ولی متاسفانه تا کنون با وجود پیگیری های فروان و مکاتبات متعدد اینجانب هیچ گونه اعتباری برای احداث این زمین در نظر گرفته نشده است .

امکانات سخت افزاری ورزش های مختلف در سطح شهرستان بر کسی پوشیده نیست، سالن کشتی کوچک چند سال پیش که به زور 30 نفر کشتی گیر را در خود جای می داد به خانه کشتی بدل گردیده است، ورزش ووشو که چندی قبل عده ای حتی نام آن نمی دانستند حال در شهر ما یک خانه ووشو دارد. هیات های ورزشی وزنه برداری ،کاراته، کونگ فو هم اکنون بهترین و مجهزترین سالن های ورزشی را دارا می باشند.

زمانی رشته های ورزشی تیراندازی را فقط از طریق تلویزیون می شناختیم ولی هم اکنون امکانات سخت افزاری این رشته در شهرمان مهیا است.

و به اطلاع دوستان برسانیم در سالی که گذشت در سطح شهرستان بافت پنج همایش پیاده روی خانوادگی برگزار شد.

شاید عده ای اطلاع ندارند بافت در المپیاد کرمانیان در بین 23 شهرستان استان با وجود نبود اسپانسر با کسب 45 مدال رنگا رنگ حائز مقام ششم استان شد.

شاید اطلاع ندارند بافت میزبان مسابقات استانی تکواندو،رزمی،ووشو،فوتسال نوجوانان،تنیس روی میز،دوومیدانی وچندین رشته دیگر بود.

شاید اطلاع ندارند بافت در کشتی، ووشو، جودو، دو ومیدانی، پرورش اندام، پاورلیفتینگ، تیراندازی، فوتسال والیبال و چندین رشته دیگر حرف اول را در استان می زند.

شاید اطلاع ندارند ما بیش از دو هزار نفر ورزشکار سازمان یافته در سطح شهرستان داریم.

شاید اطلاع ندارند ما ورزشکار تیم ملی و دعوت شده به اردوی تیم ملی داریم.

شاید اطلاع ندارند بافت در 28 رشته ورزشی فعال است.

وخیلی شایدهای دیگر..

حق دارند چون نه ساکن بافت هستند و نه میلی به زندگی در بافت دارند و نه خودشان را جزیی از خانواده ورزش می دانند.

 راستی تا یادم نرفته این را هم بگویم که دست به قلمان محترم، نقادان عزیز دیگر اداره ای به نام تربیت بدنی وجود ندارد شما که از همه جا خبر دارید چطور نمی دانید که نام این اداره به ورزش وجوانان تغییر یافته است حق دارید ندانید ............

و اما حرف اخر اینکه:

 ورزشکاران با توجه به مبالغ ناچیز اعتبارات در سال 90و91 و نبود حامیان مالی به اداره ورزش وجوانان و هیاتهای ورزشی و ورزشکاران جوان و با استعداد بافتی که مقامهای پارالمپیک، آسیایی، کشوری راهیابی به تیم های ملی، خوش درخشیدن در المپیاد کرمانیان و مسابقات قهرمانی استانی را در کارنامه خودشان می بینند نمره قابل قبولی می دهند واعلام می کنند ورزش از همه دورانها فعال تر پویاتر و با صلابت تمام به کار خودش ادامه می دهد کاش بجای انتقاد سرخ به خود زحمت می دادیم از امکانات ورزشی شهرستان و از مقام آوران و تیم های ورزشی دیدن می کردیم و با انتقادات سازنده و با کمک کسانی که روزی بافتی بودند ( و الان ساکن شهر زیبایمان نیستند) مشکلات ورزش را با کمی روحیه ورزشکاری حل می کردیم.    

       

                                                     عباس امینی زاده

 

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 13:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391

ورزش بافت در لرزش

 

ورزش بافت مدت هاست كه در كما به سر مي برد و پيكر نحيف و ضعيفش را چند جوان ورزشكار و علاقه مند در آغوش گرفته اند تا بيش از اين پيكر خميده اش در هجوم  طوفان بي مهري ها و بي كفايتي ها قرار نگيرد.

سالن شهيد شهابي بافت كه قديمي ترين سالن ورزشي شهر مي باشد ، بخاطر نپرداختن قبض 120 هزار توماني برق تعطيل و از سوي رئيس تربيت بدني شهر دستور قفل كردن سالن داده شده است.

اين سالن كه متعلق به آموزش و پرورش مي باشد ،در زمين تربيت بدني ساخته شده  و به همين خاطر به مانند گوشت قرباني اين دست و ان دست مي شود ، اين سالن به تازگي بخاطر نپرداختن 120 هزار تومان پول برق و لجاجت روساي تربيت بدني و آموزشگاه ها به تعطيلي كشيده شده است.

زمين چمن فوتبال بافت كه روزگاري 14 تا 16 تيم فوتبال در آن تمرين و مسابقه مي دادند ، به علفزاري تبديل شده است ، كه به درد چراي دام مي خورد.

سالن ديگر بخاطر صرفه جويي در مصرف گاز ، شوفاژهايش را در اين سوز و سرما خاموش كرده است .

از قهرمانان بنام كشوري و استاني شهرستان نه نامي برده مي شود و نه تجليلي به عمل مي آيد.

اين است حال و روز ورزش يك شهرستان ، ورزشي كه بايد در هجوم و فراواني مواد افيوني و مخدر ، بهترين پناهگاه جوانان باشد، اين روزها در بدترين شكل تاريخي خودش قرار دارد.

مدتي است تربيت بدني  قول زمين چمن مصنوعي فوتبال را داده است ، چمني كه بخاطر اب و هواي مطلوب شهر بافت مي بايست بهترين چمن طبيعي استان باشد.

ورزشكاراني كه مقام هاي كشوري و استاني دارند ، از اين همه بي توجهي در رنجند، يكي مي گويد در فلان سبك ورزش هاي رزمي در آسيا مقام آوردم و رئيس تربيت بدني حتي از اهدا يك شاخه گل و يك خيرمقدم  دريغ كرد و در مراسم تجليل حاضر نشد.

ديگري مي گويد : در بهمن ماه مسابقات ليگ واليبال را داريم ، ولي سالن تمرين در اختيار نداريم ، چون برق سالن تمرين ما بخاطر نپرداختن قبض 120هزارتوماني  قطع است و سالن در خاموشي و تاريكي به سر مي برد.

مسوولان و متوليان ورزش شهرستان بايد بدانند ميز رياست آنان با ديگر ميزهاي رياست ادارات فرق دارد ، اين ميز به تندرستي ، سلامت و نشاط جامعه گره خورده است ، اين ميز مي تواند باعث بي انگيزه بودن ، افسردگي و روي اوردن جوانان به ناپاكي ها و مواد افيوني شود ، نشستن بر پشت اين ميز ، به صرف اينكه رئيس باشي و از منافع ان فقط بهره ببري ، جفايي است به تندرستي ، نشاط  و ورزش شهرستان.

متوليان ورزش شهرستان به بايگاني و تاريخ  ورزش اين شهرستان مراجعه اي داشته باشند ، بافت روزي روزگاري ، اين دارايي ها را در ورزش داشت :

رينگ بوكس ، زمين بسكتبال ، واليبال ، فوتبال ، سالن كشتي ، ژيمناستيك ( دارحلقه ، خرك ، پارالل و...) ، پيست دو ميداني ، زمين انواع پرش ها ، محل تمرين تنيس روي ميز  و....

راستي جناب رئيس  تربيت بدني ، دارايي شما اين روزها در ورزش بافت چيست ؟

يك علفزار به اسم زمين چمن ، يك سالن خاموش بخاطر نپرداختن  قبض 120 هزار توماني برق ، يك زمين خاكي فوتبال براي چراي دام !

هيئت هاي ورزشي شما در چه حال و هوايي هستند ، آيا ليگ فوتبال و واليبال هم داريد ؟ چند تيم فوتبال ، واليبال ، بسكتبال و... در شهرستان فعاليت دارند ؟

راستي ! چه نمره اي به خودتان مي دهيد ؟ آيا از عملكرد خودتان راضي و خرسنديد ؟ اگر پاسخ مثبت است ، واي بر احوال ورزش و ورزشكاران شهرستان و اگر پاسخ منفي است كمي روحيه ورزشي نياز است  و يك استعفا.

 

 

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 11:46 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391

موسس و رئيس بانك اهداكنندگان سلوهاي بنيادي ايران چه كسي است ؟

 

اگر نشاني از او مي خواهي به سراغ طلوع خورشيد برو ، به سراغ اميد و آرزو برو ، به سراغ سپيده  و بامداد برو ،به سراغ ديدگان اشك آلود هزاران پدر و مادر دردمندي برو كه زندگي دلبندانشان در آرزوي پيوند خوردن به سلوهاي بنيادي است.

اگر نشاني از او مي خواهي به سراغ مونس نادري ها برو و از او سراغ دردانه نادرش را بگير ، سراغ دانشمند جوانش را بگير كه موسس و رئيس حياتي ترين بانك دنياست ، بانكي كه سرمايه اش سلول هاي بنيادي است ، بانكي كه اميد و آرزو را وام مي دهد و زندگي را مي خرد  ، اعضاي اين بانك هزاران كودك و نوجوان سرطاني ، مبتلايان به بيماري هاي بدخيم خوني ، بيماران نقص ايمني مادرزادي ، مبتلايان به تومرهاي مغزي و.. مي باشند كه آخرين پناهگاه و توقفگاهشان براي زندگي دل بستن به همين بانك و سلول هاي بنيادي آن است .

كليد آين بانك در دستان دكتر امير علي حميديه  فوق تخصص خون ، سرطان و پيوند سلول هاي بنيادي كودكان مي باشد ، دكتر حميديه فرزند برومند سركار خانم مونس نادري ( نوه زنده ياد حاج نعمت الله نادري پيش كسوت تعليم و تربيت شهرستان بافت ) مي باشد.

 اين دانشمند جوان ، نه تنها باعث افتخار و مباهات شهرستان بافت ، بلكه كشور ايران بوجودش افتخار مي كند.

دكتر حميديه با همه جواني كه دارد ، رياست بخش پيوند سلول هاي بنيادي كودكان و موسس و رئيس بانك HLA( بانك اهدا كنندگان سلول هاي بنيادي ايران  را عهده دار هستند ، اين بانك ، نخستين بانك در منطقه شرق مديترانه و خاور ميانه مي باشد.

در كارنامه پربار دكتر حميديه اين عنوان ها را نيز مي شود با افتخار نظاره كرد :

رئيس بخش پيوندسلول هاي بنيادي كودكان بيمارستان شريعتي

نماينده انجمن پيوند سلول هاي بنيادي خونساز شرق مديترانه در مجمع جهاني پيوند سلول هاي خونساز

دانشيار دانشگاه علوم پزشكي تهران و عضو هيئت علمي دانشگاه

برنده جايزه بين المللي در زمينه پيوندهاي خونساز در سال 2009 سئول كره جنوبي ،2010 اورلاندا آمريكا ، 2011سيدني استراليا ، 2012 تهران و حيدرآباد هند 

برنده جايزه ملي كتاب سال و پژوهشگر برتر كشور

سخنران مدعو كنگره هاي معتبر ملي و بين المللي

مجري ده هاي طرح تحقيقاتي در زمينه خون ، سرطان و پيوند سلول هاي بنيادي

دفتر كار دكتر حميديه ( بخش پيوند سلول هاي بنيادي بيمارستان شريعتي ) ميعادگاه و توقفگاه هزاران پدر و مادر دردمندي است كه جگر گوشه هايشان مبتلا به امراض خوني و سرطاني هستند و شفا و درمان دلبندانشان به سلول هايي بنيادي وابسته است كه در بانك تحت رياست اين دانشمند جوان ذخيره شده است .

اين مركز توانايي انجام 400 پيوند سلول هاي بنيادي را دارد ،سلول هايي كه برخلاف ديگر سلول ها وظيفه مشخصي ندارند و در حقيقت سلول هايي هستند كه منتظر هستند تا براي انها ايفاي نقش شود ، سلول هايي كه مي توانند تقسيم و نوسازي شوند.

دكتر حميديه علاوه بر تخصص و اعتبار علمي و بين المللي كه دارد ، ويژگي هاي اخلاقي و انساني ارزشمندي دارد كه از او شخصيتي دوست داشتني و رئوف و مهربان ساخته است كه نوشتن را براي من بسيار سخت مي كند .

تواضع و فروتني دكتر امير علي حميديه تا بدان حد بود كه حاضر نمي شد بيوگرافي خودش را در اختيام بگذارد.

فرزند مونس نادري ها ( يار و ياور همه همشهريان در دانشگاه تربيت معلم ) كه  برنده جايزه كلينيكال دهمين كنگره بين المللي آسيا- اقيانوسيه نيز مي باشد ، توانسته است با استفاده از راديوداروها در پيوندهاي سلول هاي بنيادي براي كودكان مبتلا به سرطان ، روش جديدي را براي درمان اين كودكان مبتلا به نور و بلاستوما بكار گيرد كه در نوع خودش كم نظير است.

دكتر حميديه اين دانشمند جوان كشورمان اين طرح تحقيقاتي حود را از 4 سال پيش آغاز كرده و نتيجه آن ، خودكفايي كشور در توليد انواع راديو داروها توسط دانشمندان سازمان انرژي اتمي كشورمان شده است.

در محل كار دكتر حميديه مي شود روي گلبرگ ظريف شقايق ، جايي براي شبنم يافت ، در نگاه صميمي دكتر حميديه مي شود، به زندگي خيره شد و هزاران كودك و جوان مبتلا به سرطان و بيماري هاي خوني را ديد كه چگونه به علم و سلول هاي بنيادي بانك دكتر امير علي اميد بسته اند و حيات را طلب مي كنند .

دكتر مرا ببخش ، واژه هايم شرمنده رفعت و رآفت تويند ، مرا ببخش كه بيش از اين نتوانستم نقش حياتي بانك تو را بانگ بر آرم . به وجودت افتخار مي كنيم و به سركار خانم مونس نادري كه چنين فرزند دانشمندي را در دامان پر مهرشان پرورش داده اند ، تبريك مي گوييم. 

يادمان باشد : وقتي اميدها ته مي كشد و انتظارها به سر مي رسد ، دكتر امير علي يا علي مي گويد و با سلول هاي بنيادي بانگش ، زندگي و حيات را رقم مي زند. حميد هرندي

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 11:44 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391

درياچه سد بافت در مزايده صيادان

 

شركت آب منطقه اي كرمان محدوده درياچه سد بافت را به منظور صيد ماهي هاي موجود و پاكسازي آن ، از طريق برگزاري مزايده عمومي به صيادان مورد تائيد امور شيلات و آبزيان سازمان جهاد كشاوزي يكي از استان هاي كشور اجاره مي دهد.

چشمتان بد نبيند ، در اينده اي نزديك چشم انداز زيباي سد و درياچه بكر آن در اختيار صياداني قرار مي گيرد كه براي صيد بيشتر ،   هر چه تور در اختيار دارند در دامان پاك و بكر سد پهن مي كنند.

عنوان آگهي درج شده در مطبوعات اين چنين است :

اجاره درياچه سد بافت به منظور صيد ماهي هاي موجود و پاكسازي آن

 عنوان آگهي اين را به ما مي گويد : كه شركت آب منطقه اي از مزايده درياچه سد دو منظور دارد، يكي صيد ماهي  و ديگري پاكسازي بستر درياجه سد

 در درياچه سدهايي كه آب شرب مردم از آن تأمين مي شود ، متوليان اجازه ندارند  ماهي پرورش بدهند ، ولي اگر آبزيان از طريق آب جاري شده نهرها و رودخانه به درياچه سد وارد شده اند ،پس هر ساله بايد شاهد اين مزايده ها باشيم.

راستي اگر هدف پاكسازي باشد و منافع مردم بافت در نظر گرفته شود ، آيا مي شود به جاي مزايده ، مناقصه گذاشت ؟

شركت آب منطقه اي با يك تير دو نشان را زده است ، با مزايده هم پولي را نصيب شركت مي كند و هم اينكه بستر درياچه را پاكسازي مي كند، از پول مزايده ماهي ها مردم بافت ، بخصوص كساني كه حقابه داشته اند ، چه سهمي دارند؟

آيا مي شود شركت آب منطقه اي از سود حاصله از فروش ماهي ها چشم پوشي كند و به جاي مزايده ، مناقصه برگزار كند و براي شخص يا شركت برنده در مناقصه برنامه ريزي كند كه ماهي ها را در خود شهرستان بافت به فروش بگذارند ؟

اين پرسش ها در خصوص مزايده و اجاره درياچه سد بافت به منظور صيد ماهي هاي موجود در سد و پاكسازي آن به سراغ من آمد ، به نظر شما آيا پرسش ديگري وجود دارد ؟

البته يك سوال ديگر براي من پيش آمد كه آيا شركت آب منطقه اي مي تواند ماهي هاي درياچه اين سد را كه مردم نيز از آن حقابه دارند را به مزايده برساند يا نه ؟

اين سوال را با دفتر مقام معظم رهبري در قم در ميان گذاشتم كه پاسخ اين بود:

اگر شركت آب منطقه اي حقابه را از مردم خريداري كرده باشد ، مي تواند آن را به مزايده بگذارد.

بهرحال اميدوارم با مزايده درياچه سد بافت ، عرصه و پيرامون سد فداي پاكسازي بستر سد نشود و متوليان اهدافي را كه  از فنس كشي سد براي مردم شهرستان بافت قائل بودند را ، براي برندگان در مزايده نيز ، اعمال كنند.

راستي متوليان سد حواسشان به غرق شدن  صيادان باشد و فنس كشي را به رخشان بكشند  كه به چه منظور كشيده شده است.  حميد هرندي

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 11:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391

بنگان در گذر زمان

 

خوشا  بنگان و كوه و جويبارش       خوشا پرسه زدن در مرغزارش

ديار شور و عشق است اين ولايت       به هر جايي رسيده اشتهارش

بنگان خوب من ، بر تو سلام باد ، بر تو هزاران درود ، رويت سپيد باد، پُر گل همه باغ و زمينت

بنگان خوب من ، كو آن صفاي تو ، كو آن شبان پر ز مناجات عاشقان ، كو ان صداي روضه خواني سيد در پلاس ها و خانه ها ، كو زمزمه اش حسين ، بوي نيمه برات

بنگان پيشينه پر فراز و نشيبي دارد ، در فرازهايش مردان و زناني انديشمند رشد و نمو كرده اند كه هر كدامشان در جاي جاي ايران عزيز مايه افتخار و مباهات هستند و در نشيب و فرودش، عقب ماندگي و در جا زدن توسعه را مانند ديگر نقاط شهرستان بافت  بايد به نظاره بنشيني.

اگر مي خواهيد بنگان را در گذر زمان جستجو كنيد و  با تاريخ و افسانه هايش همراه شويد ، يك جلد از كتاب " بنگان در گذر زمان " دوست فرهيخته ام محمد برشان را كه در پيشخوان كتابفروشي ها موجود است را تهيه و بخوانيد.

محمد برشان نويسنده پر تلاش شهر و ديارمان بافت باز هم نوشت و مرارت هاي نوشتن و نشر را به جان خريد تا برگي ديگر از تاريخ شهرستان بافت را در گنجينه فرهنگ و ادب اين شهرستان به يادگار بگذارد.

كتاب" بنگان در گذر زمان" كه با شمارگان 1000جلد توسط انتشاراتي پاپلي توزيع شده است ، حاصل تلاش هاي ميداني و تحقيقي محمد برشان است كه براي هر صفحه اش روزها و ماه ها در كوچه پس كوچه هاي بنگان و در پستوه ذهن و يادهاي پيرمردان و پيرزنان بنگاني و در چادرها و پلاس ها دنبال آن گشته است.

اين كتاب كه در پايانش بنگان و مرد و زن هايش را به تصوير كشيده است ، مي تواند در قفسه كتاب  همه بنگاني هاي فرهيخته و ديگر همشهريان به عنوان يك مرجع تاريخي و خواندني  ، جايي به اندازه تمام فراز و نشيب هاي بنگان داشته باشد.

به محمد برشان پرتلاش دست مريزاد مي گويم و آرزو مي كنم جوهر قلمش هيچگاه نخشكد.حميد

نوشته شده توسط حميد هرندي در 11:41 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم آذر 1391

شما هم 5 دقيقه نطق كنيد

 

فقط 5 دقيقه ،  5 دقيقه تصورمان اين باشد كه نماينده مردم بافت در مجلس شوراي اسلامي شده ايم و بر جاي دكتر منظري نشسته ايم ، امروز نوبت نطق ميان دستور شماست ، در اين 5 دقيقه براي حوزه انتخابي خودتان چه نطقي مي كنيد ؟

من اينگونه نطقي مي كنم:

به نامي خدايي كه مهر من را بر دل مردماني نشاند تا افتخار نمايندگي آنان را در مجلس داشته باشم ،من با آرا مردمي بر  اين صندلي مي نشينم كه 5 نفر ديگر به مدت 34 سال بر آن نشستند و برخاستند .

 هيئت ريسه ، نمايندگان و مردم فرهيخته و فاضل شهرستان بافت

درود

من اين همه تقلاي بي منت را براي آسايش امروز و فرداي شما بر جان و دل خريدم و بر خود مي بالم كه نماينده مردمي هستم كه از اهالي شعر و شعورند.

من امروز قصد دارم به نيابت از شما مردم فرهيخته قيام كنم و در گستره ايران زمين نام شما و شهرستان بافت را بر امواج همه خوبي ها و بزرگي ها مطرح كنم.

من امروز با دنيايي از آرزوها و اميدهاي شما موكلانم قصد دارم شهرستان بافت را براي 5 دقيقه ترسيم كنم ، شهرستاني كه اخلاق و كرامت انساني ، شايستگي و سجاياي اخلاقي مردمش در اين همه سال ، توسط سياست بازان چپ و راست با عنوان اصلاح طلب و اصولگرا به بازي گرفته شد .

در اين بازي فرسايشي چپ و راست ، شايسته سالاري  زير پاي اين سياست بازان مصلحت انديش و خوش آمدگو ، طوري  له و فرسوده شد ، كه محروميت و عقب ماندگي حوزه انتخابي ام در كارنامه هر دو طيف براي شهرستان بافت به ثبت رسيده است .

من امروز به نمايندگي از مردمي سخن مي گويم كه براي رسيدن به آرمان ها و آرزوهايشان ، از بازي هاي چپ و راست خسته و فرسوده اند و اعلام مي كنم  : براي رسيدن به فردايي زيبا ، شهرستان بافت نيازمند يكي شدن است .

من در نخستين نطق ميان دستور خود اعلام مي كنم : در اين چهار سال خرد ، انديشه و شعور موكلانم را به مدد مي گيرم و به شايسته سالاري قول مي دهم : كه در اين چهار سال آن را در شهرستان بافت رواج بدهم .

هم انديشي را ياور خود قرار مي دهم تا با تدبيري پويا و بالنده ، شهرستان بافت را از محروميت و توسعه نيافتگي برون بكشم.

من امروز از محروميت بافت سخن نمي گويم ، من امروز از فقر و بيكاري سخن نمي گويم ، از اشتغالزايي و توسعه فرهنگ و صنعت سخن نمي گويم ، در اين 5 دقيقه اگر قرار باشد سخني غير از حذف نكردن افكار و سليقه ها بر زبان جاري بكنم ، سخن از جوانان رعنا و هوشمند باقتي است كه در در مكتب هوش و استعداد ، زبانزد عام و خاصند ، من امروز از آينه براي آنان خانه اي مي سازم كه در اين خانه همه چيز هويداست ، در اين خانه آينه اي  ، بافت را به خوبي مي شود يافت .

من دستان لرزانم را در دستان توانمند جوانان مرزو بومم بافت گره مي زنم تا با نيروي جواني و هوش سرشار آنان ، به همه جناح ها سر بزنيم و شايسته ها را از دو جناح انتخاب و بر مسندي آنان را انتصاب كنيم.

مردمان كم توقع و خردمند شهرستان بافت ، من در نخستين نطق ميان دستور خود اين قول را به شما بزرگواران مي دهم كه تا زماني كه به نيابت از شما در اين مكان قرار دارم ،  پست ها و مسئوليت ها  بر اساس مصلحت و رابطه  تقسيم نمي شود و شايسته ها با هر گرايش و سليقه در نگاه من جايگاهي ويژه دارند.

بافت نيازمند اين است : كه بساط چپ و راست در آن جمع و بساط هم افزايي و هم انديشي در آن پهن شود.

بقولي : غرور گفت : غيرممكن است ، تجربه گفت : خطرناك است ، عقل گفت : بيهوده است ؛ دل زمزمه كرد : امتحانش كن.  حميد هرندي

 

 

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 12:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم آذر 1391

چرا سخنان وكيل بر دل موكل ننشست ؟

 

روز سه شنبه از طريق سامانه پيامك دكتر منظري با خبر شدم كه ساعت 10 و نيم صبح دكتر منظري نخستين نطق ميان دستورش را در مجلس ايراد مي كند ، ساعت مقرر امواج راديو را روي خانه ملت تنظيم كردم ، نخستين سخنران دكتر باقري نماينده بناب بود كه در نطقي مردمي از مردم كشور و حوزه انتخابيش سخن گفت ،از تورم ، از نابساماني ها ، از حقوق بگيران و زندگي مشقت بار آنان.

 سخنان نماينده بناب بر دل همه شنوندگان نشست .

قبل از نطق دكتر منظري ، من هم مانند شما وعده و وعيد هاي دوره انتخابات را به ياد آوردم و بر اساس همين يادها به پاي سخنان ايشان نشستم.

انتظارم از دكتر منظري بيش از اين ها بود ، نخست اينكه انتظار داشتم دكتر منظري با پيشينه  معلمي و استادي  و عقبه فرهنگي مردم شهرستان بافت ، تحت تأثير مجلس قرار نگيرد و يك سخنراني فارغ از احساسات و جو حاكم بر مجلس ايراد كند ، دكتر مي توانست فضاي مجلس را به مانند  كلاس هاي دانشگاه تصور كند و نطقش را بيان كند ، اگر اينگونه بود ، دكتر نه صدايش مي گرفت و نه نياز بود اين همه تعريف و تمجيد بيان كند.

دكتر منظري از 5 دقيقه وقتي كه در اختيار داشت ، خيلي بهتر از اين مي توانست از زمان استفاده كند و حتي يك  ثانيه از سخنرانيش را اينگونه صرف تعريف و تمجيد از كساني كه به وظيفه قانوني خود عمل كرده اند ، نكند!

نمايندگاني كه قبل و بعد از دكتر منظري سخن گفتند ، بيش از 5 دقيقه سخنراني كردند و با تذكر هيئت رئيسه سخنان خود را به پايان رساندند ولي دكتر منظري نه تنها اينكار را نكرد ، فكر كنم قبل از به پايان رسيدن ثانيه هاي آخر سخنرانيش ، همه را بخدا سپرد.

به نظر من دكتر منظري بايد وعده هاي زمان انتخابات را به ياد بياورد و بخاطر داشته باشد اگر به وعده هايي كه ابزار و لوازم عملياتي شدن را دارد و عمل نكند ، بي اعتمادي ، سرخوردگي  موكلان خودش را در پي خواهد داشت ، دكتر منظري نبايد قول ها و وعده هاي دوره انتخابات را فداي مصلحت ها و خوش آمدگويي هاي بي مورد بكند ،دكتر منظري اگر خلف وعده كند ، به سرمايه اعتماد مردم خدشه وارد ساخته است.

 راستي ! سخنراني دكتر منظري به متينگ انتخاباتي بيشتر شبيه بود تا نطق ميان دستور ، نظر شما چيست ؟

 

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 12:53 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم آذر 1391

نطق ميان دستور دكتر منظري

 

ساعت 10 و نيم امروز دكتر عليرضا منظري توكلي نماينده مردم بافت ، رابر و ازوئيه نخستين نطق خودشان را در مجلس ايراد مي كنند ، اگر راديو در دسترس داريد موج كوتاه رديف 1332 يا 505 را تنظيم كنيد و شنونده سخنان نماينده خود باشيد.

اميدواريم دكتر بيشتر به حوزه انتخابيه  و عقب ماندگي حوزه اش بپردازد تا مسائل ديگر .

نوشته شده توسط حميد هرندي در 12:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم آذر 1391

نتيجه نظرسنجي نقش جناح بندي هاي سياسي در توسعه نيافتگي شهرستان بافت

 

طرح موضوع ( دلايل توسعه نيافتگي شهرستان بافت ) تا به حال از طريق اين وب سايت در چندين موضوع مطرح و در بخش قفل وكليد توسعه شهرستان به آن پرداخته شده است.

نظرسنجي قبلي وب سايت با موضوع " جناح بندي هاي سياسي چه ميزان در عدم توسعه بافت نقش داشته اند" با گزينه هاي : خيلي زياد ، زياد ، متوسط و كم براي ارائه نظر شما مخاطبان گرامي بارگذاري شد.

در اين نظرسنجي 304 نفر مشاركت داشتند كه 288 نفر به گزينه خيلي زياد ( 7/94 درصد ) ، 6 نفر به گزينه زياد ( 2درصد ) ، 9 نفر به گزينه كم ( 3درصد ) و 1 نفربه گزينه متوسط ( 3/ درصد ) راي دادند.

همانطور كه انتظار مي رفت نقش جناح بندي هاي سياسي  در عدم توسعه شهرستان بافت از نظر مخاطبان اين وب سايت ، نقشي بسيارپررنگ و دخيل بوده است.

 

در اين نوشتار به عوامل فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي و نقش آنان در توسعه و عدم توسعه يافتكي شهرستان بافت وارد نمي شويم و بيشتر به عوامل سياسي مي پردازيم.

مجموعه شاخص هايي از قبيل : درآمد سرانه مردم شهرستان بافت ، وضعيت اشتغال و بيكاري ، سطح خدمات عمومي در شهرستان ، وضعيت صنعتي و كشاورزي ، وضعيت راه هاي ارتباطي ، عدم بقاي و ماندگاري پست ها و مسئوليت هاي اداري ،همه و همه مويد عقب ماندگي مفرط شهرستان بافت مي باشد.

نقش مسائل سياسي و سياست زدگي در هر يك از اين شاخص ها در شهرستان بافت در همه ادوار مجلس بسيار پررنگ و تأثير گذار بوده است.

در اين نقش آفريني و سياست زدگي، نمايندگان شهرستان بافت در مجلس شوراي اسلامي در تمام ادوار مجلس ، نقششان پررنگ و تأثيرگذار بوده است ، به عبارت ديگر : توسعه نيافتگي شهرستان بافت و سياست زدگي مديران و مسوولان شهرستان بافت ، همواره متأثر از مهره چيني هاي نمايندگان مجلس بوده و مديران شهرستان بافت  ديدگاه هاي سياسي خود را ابزار كاري خود كرده و باعث شده اند بين مردم و مديران ، مردم و مردم و مديران با بدنه كاري و اداري اختلاف ديدگاه بوجود آيد و همين اختلاف باعث كارشكني ها و ركود در تمام شاخص هاي پيشرفت شده است.

سياسي بودن مديران و مسوولان شهرستان تا  بكارگماردن سرايدار و ابدارچي ادارات بافت نيز اثرگذار بوده است .

اگر نمايندگان تمام ادوار مجلس در شهرستان بافت ، كارنامه نمايندگي خود را به مردم ارائه داده بودند ، بهتر مي شد قضاوت كرد كه كدام نماينده پيشنهادات مشخصي را در خصوص رفع عقب ماندگي شهرستان ارائه داده و پيگير آن بوده است.

ما همواره شاهد بوديه ايم كه بيشتر تعاملات نمايندگان مجلس با مديران كشوري و استاني جنبه پيگيري موارد جزئي در حد استخدام ، بركناري نيرو ، وام كميته امداد يا حواله كود و تراكتور بوده است ، باورم اين است نمايندگان مردم بافت هيچگاه نگران اخثصاص ناعادلانه اعتبارات عمراني شهرستان نبوده اند و اگر هم بوده اند دغدغه جدي انان نبوده ؛ هيچگاه شاهد نبوده ايم نمايندگان براي گسست عوامل توسعه نيافتگي و شكستن چرخه هاي فقر ، بيكاري و اشتغال صدايشان در مجلس بلند شود.

همه مي دانيم تخصيص منابع از طريق لايحه بودجه سالانه دولت و با تصويب نمايندگان مجلس صورت مي پذيرد ( اصل  74 قانون اساسي ) بر اساس اين اصل نمايندگان مجلس مي توانند به شرط بكارگيري ضوابط علمي و كارشناسي ، نقش مهمي را در توزيع عادلانه منابع دولتي ايفا كنند و سطح توسعه يافتگي را در شهرستان بهبود بخشند.

نمايندگان پس از راه يافتن به مجلس بيشتر به فكر مهره چيني وابستگان فكري و سياسي خود در شهرستان بوده اند ، در اين مهره چيني ها به غير بومي بودن مديران ، توان كارشناسي و تخصصي آنان و ديگر توانمندي هاي آنان توجه اي نشده و بيشتر به وابستگي خط فكري انان توجه شده است.

بهرحال چرخه توسعه در شهرستان بافت معيوب است ، در اين چرخه معيوب سياست و سياست زدگي حرف نخست را مي زند.

راه برون رفت از اين چرخه معيوب به نظر شما چيست ؟

به نظر من نخستين و اصلي ترين راه برون رفت از اين چرخه معيوب ، باوركردن مردم مي باشد ، مردم را فارغ از تعلق هاي فكري و سياسي باور كنيم ، آنگاه يك اتاق فكر راه بيندازيم به اندازه هوش و ذكاوت همشهريان، در اين اتاق فكر ، نخبگان و تحصيلكرده ها ، توانمندي هاي افراد فارغ از ساست هاي چپ و راست به تفكر مي نشينند ، در اين اتاق فكر دستان چپي ها و راستي ها براي توسعه شهرستان بافت گره مي خورد و فكرها در گستره وسيعتري از تعلقاتمان براي خدمت به مردم محروم جمع مي شود.

راستي !اي كاش چرخه سياست در بافت دايره شكل نبود ، خط راستي بود كه در مسير توسعه تا بي نهايت ادامه داشت.

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 12:51 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم آذر 1391

مناظره من با آنان

 

با توجه به مطالبي كه در خصوص بعضي از مسوولان شهرستان بافت در وب سايت نوشتم و يك جورايي به پر قبايشان برخورد ، يك مناظره خيالي با آنان برگزار كردم تا بندگان خدا ازحق قانوني خودشان بهره مند شوند و به كامنت ها ونظرهاي مخاطبان و مطالب من جواب بدهند.

ابتدا خواهش مي كنم خودتان را معرفي كنيد:

*منه همه مي شناسن ، من فرماندار هستم.

*منو بهتر از فرماندار مي شناسن ، من نماينده مردم بافت ، نماينده مردم رابر ، نماينده مردم ارزوئيه در مجلس هستم ، راستي ! بني آدم اعضاي يكديگرند   كه در آفرينش ز يك گوهرند

*من شهردارم 0

*منم رئيس شوراي شهرم

*من رئيس جهاد كشاورزي ام.

كي شما را دعوت كرده ؟ حضور شما ضرورت نداشت .

اتفاقاً من مي بايست دعوت مي شدم ، شما با چهار تا كرم خراط منو بيچاره كردي ، بعدش يادته در رابطه با سد هنزاف و جشنواره گردو

خوب اشكال ندارد ، شما هم در جلسه باشيد.

*من مسوول سد مخزني بافت هستم.

*من رئيس تربيت بدني بافت هستم.

 شما ديگه چرا ؟ گويا اشتباهي شده است ، از شما دعوت نكرده بوديم.

*نه ! دعوت نكرده بوديد ، من به صورت سرزده و خودجوش به مناظره آمدم ، شما در خصوص ورزش بافت و زمين چمن و...مطالبي نوشتيد ، من آمده ام پاسخ بدهم.

نه ! حضور شما ضرورتي ندارد ، تصميماتي اتخاذ شده تا ازعلفزار تربيت بدني استفاده بهينه شود و به عنوان علوفه دام مورد بهره برداري قرار گيرد، خواهش مي كنم جلسه را ترك كنيد ؛ بافت نياز به ورزش ندارد و درش را بايد تيغه كرد.

راستي ! قبل از ترك جلسه به يك پرسش من پاسخ دهيد ؟

شما سعيد حمزه نژاد را مي شناسيد ؟

*نه ، بچه بافته ؟

بله ! تو مسابقات رزمي سبك ووينام تو آسيا مقام اول را به تازگي آورده .

*نه من نمي شناسم ، اون حتماً بافتي نيست ، گفتي سبك چي ؟

سبك ووينام !

*ووينام ديگه چيه ؟ من نه اين آقا را مي شناسم و نه اون سبكش !

خوب ، خواهش مي كنم تشريف ببريد.

لازمه منم خودم را معرفي كنم:

من حميد هرندي هستم ، پسر مرحوم اكبرخان ، البته خاني بابام هيچي توش برا من نداشته غير از اينكه برادرا ارزشي به من مي گن ، بچه فئودال

خوب اجازه بدهيد چون مناظره در شهر فرهنگي بافت برگزار مي شه ، فضاي مناظره هم در همين شأن و اعتبار باشه ؛ من قبل از سخنان شما شيفته گان خدمت ، يك گوشه اي از فضل و ادب خودم را به رخ  مي كشم ، چون نوبت فرماندار هست ، شما  را با اين قطعه شعر مي برم تو يك حال و هواي ديگه !

مردمان ده ما ، همگي مي دانند : كدخدا بايد از ما باشد ، كدخدا بايد بيگانه نباشد با ما

كدخدا بايد كه بداند حتماً ! بُل و بليلان و گل و باغچه را

كدخدا بايد پيوسته پرستار درختان باشد و بگيرد دائم

حق و حقابه مظلومان را

از كسانيكه به حقابه نمي انديشند

خوب آقاي فرماندار در خدمت شما هستيم.

*آقاي هرندي من از شما گله مندم ، شما در همين ابتدا دوباره من را كوبيديد ! درسته كه من جيرفتي ام ، ولي از خود بافتي ها بيشتر به ده شما مي بخشيد به شهر شما خدمت كردم ، هر كس در جريان نباشه ، خودت كه در جرياني ، همين امسال من چقدر تلاش كردم كه جشنواره گردو تو بافت برگزار نشه ، من چكاره ام كه حقابه را بگيرم ، حقابه مربوط به اداره آبياري است !

هرندي : بابا من منظورم اين بود كه يك چهار قرون اعتبار برا بافت جذب كني ، اشتغالزايي كني ، از فرصت ها استفاده كني ، من كي گفتم شما ميراب هستيد ؟

فرماندار : شما نگفتيد كدخدا بايد با حقابه از درختان پرستاري كند؟

ببين آقاي هرندي ، تو اين چند وقت خيلي موي دماغ من شدي ، يادته پارسال برا چهار تا درخت بنه و بادوم كوهي چه الم شنگه اي راه انداختي ، يا برا جشنواره گردو كه داشت به خير و خوشي تو رابر برگزار مي شد ، حتي پيش استاندار هم رفتي و نگذاشتي نه تو بافت و نه تو رابر برگزار بشه ، همين چند وقت پيش با اون مطلبي كه در خصوص خانم آموزگار سالاري نوشتي ، ميدوني چقدر توقع براي جووناي بيكار بوجود آوردي ، پس وظيفه منه كه فضاي كسب و كار و اشتغال را بوجود بياورم ؟

اصلاً من نمي دانم چرا دعوت تو را قبول كردم و تو اين جلسه آمدم، يادم رفت ، تو اين چند روز هم بحث مرحوم جهانبخش صادقي را به ميان كشيدي و چند تا مطلب نوشتي كه چرا سيرجاني ها پيكر آن مرحوم را در سيرجان دفن كردند ، يعني خودت نمي فهمي ؟ تو بافت و سيرجان را با هم مقايسه مي كني ؟ اداره ارشاد ما كجا توان داشت ، برا اون مرحوم فرهنگسرا احداث كند ، ما توان نداريم صد تا آدم فرهنگي و هنري را دور هم جمع كنيم ، اون موقع توقع داري ، مرحوم جهانبخش را با ان اعتبار و جايگاه در بافت به خاك مي سپرديم ؟

تو چيزي حاليت نيست ، فكر مي كني همه چيز تو همين وب سايتته !

صبر كن يك چيزي ديگه هم شنيدم ، يك جايي گفتي اين چه سياستي هست كه : يك بافتي ميره تو رفسنجون يا شهربابك فرماندار مي شه يا يك بافتي ميره تو جيرفت و سيرجون فرماندار مي شه ، اونوقت يك جيرفتي مياه تو بافت فرماندار مي شه ؟

اولاً به تو مربوط نيست ، دوماً چون ميگن : بافتي ها خود بد هستند ، بزرگان تصميم مي گيرند كه كي كجا فرماندار بشه ، سوماً باز هم به تو مربوط نيست.

من از سخنان شفاف و بي پرده شما تشكر مي كنم.

خوب آقاي دكتر منظري حالتون چطوره ؟ اجازه مي دهيد شما را ببرم به روز انتخابات  و با اجازه شما بروم تو صندوق ارا و از قول شما بگويم :

مژده بده ، مژده بده    يار پسنديد مرا

سايه ي تو    گشتم و او برد  به خورشيد مرا

جان دل و ديده منم       گريه ي خنديده منم

يار پسنديده منم     يار پسنديد مرا

يار مرا برده بهارستان     من به او مي نگرم

در خدمت شما هستيم آقاي دكتر منظري

*بني آدم اعضاي يكديگرند

كه در افرينش ز يك گوهرند

اگر بود سعدي در اين روزگار

نمي گفت هرگز سخن زين قرار

يكي گرد نان ديگري گرد زر

يكي غرق نعمت يكي در بدر

كه گفتست اعضاي يك پيكرند

كه گفتست اينان ز يك گوهرند

راستي سلام عرض مي كنم ، من را مي بخشيد كمي جو گير شدم و فضاي اديبانه جلسه من را گرفت ، البته اين شعر را در پاسخ به مطلب از " پائيزستان تا بهارستان " شما گفتم كه بدانيد اصلاً قرار نيست كه حقوق من نماينده با ديگران مقايسه شود ، ما بايد خيالمان از هر لحاظ راحت باشد تا در مجلس بتوانيم روي صندلي بنشينيم و بلند شويم و قانون وضع كنيم.

آقاي دكتر اجازه مي دهيد ، من اتفاقاً در آن مطلب نوشتم نوش جانتان ،ولي متذكر شدم چرا يك ليسانس اينطرف خيابان حقوق 4 ميليوني مي گيرد ولي اونطرف خيابان يك ليسانس حقوق 400 هزار توماني ، من گفته بودم اين چه نظام پرداخت هماهنگيست ؟ آقاي دكتر بخدا كارمندان حسابي رفتند زير خط فقر ، گوشت ، مرغ ، ماهي ، شير همه از تو سفره هاشون رخت بربسته ، بيچاره بچه هاشون سوتغذيه گرفتند ، يك قانوني درست كنيد كه يك كم اين بدبخت ها از زير خط فقر  بيان بيرون ، خودتون فبول دارين خوردن يك شكم سير غذا حق مسلم ماست ؟

نه من قبول ندارم ، يك چيزاي ديگه حق مسلم ماست !

آقاي دكتر شما كي نطق مي كنيد ، در نطق پيش از دستور به چه چيزي مي پردازيد ، آيا به حوزه انتخاباتي خود هم اشاره اي مي كنيد يا فقط به مسائل خاورميانه مي پردازيد؟

ببين آقاي هرندي ، اولاً هنوز نوبت من نرسيده كه نطق كنم ، در ثاني من مانده ام تو اين چند دقيقه وقت چگونه به سه شهرستان  بافت ، رابر و ارزوئيه بپردازم ، ديدي تا نام من يك جا مي آيد ، مي گويند : دكتر منظري نماينده مردم بافت ،نماينده مردم  رابر و نماينده مردم ارزوئيه ، همه مردم اين مناطق به من لطف داشته اند و باور كن نمي دانم از خرابيهاي كجا بگويم.

آقاي دكتر ، تازگي ها بافتي ها بر اساس لياقت و ذكاوتي كه دارند بيشتر از هر زمان ديگر پست هاي مديريتي استان را گرفته اند و يك جورايي بعضي پست هاي مديريتي استان را بخاطر اينكه مديريت استان از وجود بافتي ها اشباع شده است  ، از همشهريان دريغ مي كنند.

به عنوان مثال : معاون استاندار ، فرماندار شهربابك ، سيرجان ، جيرفت ، رئيس سازمان اقتصاد و دارايي استان ، معاون دارايي استان ، مديركل ميراث فرهنگي ، رئيس دانشگاه آزاد اسلامي ،مدير تعاون روستايي و....همه بافتي هستند، شما نظرتان چيست ؟

من لازم است اون شعري را كه استاندار در شب فرهنگي بافت خواند را در پاسخ شما بخوانم:

مردان هميشه در سفر بافتي اند

ياران امام منتظر بافتي اند

باور كنيد در ركاب آقا

هر 313 نفر بافتي اند

آقاي منظري بعضي ها مي گويند شما تازگي ها خيلي محافظه كار شده ايد ، مثلاً در خصوص جشنواره گردوي بافت اعلام موضع نكرديد ، يا در به خاكسپاري استاد جهانبخش صادقي حرف و حديثي را بيان نكرديد ، پاسخي داريد ؟

بله ! به آن بعضي ها بگوئيد : من هميشه محافظه كار بوده ام و اين تازگي ندارد.

اجازه مي دهيد برم سراغ رئيس اداره فرهنگ و ارشاد

بله ! خدا خيرت هم بدهد

شهرياران ادب را مي نهم ارج گران

هر يكي را هر كجا حرمت گذاري مي كنم

خون دل خوردم مدام و با سرشك ديده ام

گلشن باغ ادب را ابياري مي كنم

كاخ ايوان ادب را آب و رنگ تازه اي

با سرايش هاي نغز آيينه داري مي كنم

خوب ! آقاي رئيس ارشاد ، انشاالله تو اداره فرهنگ ، هنرمندان را خوب ارشاد مي كنيد ؟ يادتون مياد من يك مصاحبه با شما داشتم ، خيلي كامنت و نظر روي اون مطلب همشهريان بخصوص هنرمندان نوشتند ، يك جورايي بيشتر هنرمندان  و اهالي فرهنگ از شما دلخورند و قهر ، آيا قبول داريد ؟

*نه ! قبول ندارم ، من با آنها قهر نيستم ولي قبول دارم آنها با من قهر هستند.

شما از من و وب سايت " بافت شهر من " راضي هستيد ؟

*از وب سايتت تا زماني كه به من كاري نداشته باشي راضي هستم ،  ولي سايه خودت را با تير مي زنم ،

چرا ؟ من كه به شما خيلي گير نداده ام، من كي از دلخوري اهالي موسيقي چيزي نوشتم ، من كي از  شكوه هاي بر و بچه هاي هنر  مطلبي نوشتم ، من كي گفتم : فرهنگ و هنر اگر با سياست قاطي شود ، پاي ارشاد به ميان مي آيد ، من كي گفتم : با سياست نمي شود فرهنگ را ارشاد كرد !

من فقط گفتم : چرا كتابخانه نيك نفس را اداره ارشاد كرده ايد ، چند روز پيش هم مي خواستم بگويم : شما نمي توانستيد براي مرحوم استاد جهانبخش فرهنگسرا درست كنيد كه يادم افتاد ، شما خودتان سرايي نداريد چه رسد به فرهنگش

*ببين آقاي هرندي ! هر چي دلت مي خواد به فرهنگ و هنر مي بندي و آن موقع هم خودت را مظلوم جلوه مي دهي ، به من خبرهايي رسيده كه شما با تني چند از هنرمندان بافتي سلام و عليك داري ، حتي خبر رسيده است تو با منوچهر افراسيابي روبوسي كرده اي !

صبر كنيد ، صبر كنيد ، خواهش مي كنم جو مناظره را به مباحث بي ارزشي مانند بوس آلوده نكنيد، اجازه بدهيد در اينجا برويم سراغ رئيس شوراي شهر ، شما كمي آرام شويد اگر وقت شد دوباره سراغ شما مي آيم.

در محفل با صفاي مناظره امروز ، قول مي دهم :شش هفت ماه ديگر ، انگشت اشاره خود را به جوهر استامپ ابي تر  از آسمان و دريا را ، رنگ و رويي  دهم و انگشتم را  آنچنان بكوبم  بر تعرفه آراي شوراها ، كه تا چهار سال ديگر صدايش را اعضاي شوراي شهر بشنوند.

باورتان بشود همشهريان ، همه چيز حوب بود و داشت خوب پيش مي رفت ، من يك روز دعوت شوراي شهر بودم البته دعوت در جلسه ، من آمدم گزارش اون جلسه را تو وب سايت نوشتم ، تا كه نوشتم شما انقدر كامنت و نظر زير مطلب گذاشتيد ، كه شوراي شهري ها فكر كردند كاسه اي زير نيم كاسه هست ، از من گله مند شدند كه چرا يك طرفه به قاضي رفته ام ، يكي دو نفر از شما همشهريان هم جو گير شده بوديد و به من پيشنهاد داده بوديد كه كانديداي شوراي شهر بشوم ، دوستان هم به طعنه به من گفتند : چه اشكال دارد خودت را در معرض راي مردم قرار بده ، من كلي خنديدم و براي راحتي خيال دوستان اعتراف كردم و مي كنم : اگر خداي ناكرده روزي وسوسه شدم و اينكار را كردم ، باور كنيد همسر و فرزندانم هم به من راي نمي دهند ، چون من عددي نيستم و كسي من را به حساب نمي آورد ، خلاصه از اون روز ديگه كسي از دوستان شوراي شهر احوالي از من نمي پرسه و براي هيچ جلسه  و همايشي از من دعوت نمي كنه ، يكي دوبار هم به بهانه اي به بعضي از انان تلفن زدم  ، تحويلم نگرفتند .

خوب در خدمت شما هستم ، در شوراي شهر چه مي گذرد ؟

*من تشكر مي كنم از جناب هرندي ، البته ما دوست نداشتيم دلخوري شوراي شهر را ايشان در اين مناظره رسانه اي كند ، بله همانطور كه خودشان گفتند ، ايشان در آن مطلب از قول همشهريان به ما گفتند : بالاي چشمتان ابروست و ما حق داشتيم دلخور شويم.

من در اين مناظره سخن نمي گويم چون انتخابات شوراها نزديك هست و شائبه تبليغ بوجود مي آيد ، اگر خودتان پرسشي داريد در خدمت شما هستم .

من هم حرفي نمي زنم ، مردم خواستند خودشان بپرسند.

به به حاج رضا ، حجتان مقبول ، حاجي اين 30 چهل روز كه نبوديد شهر را به كه تحويل داديد ؟

*آقاي هرندي قبل از سخنان من چرا شعر و متني را نخواندي

بله بله درست مي گوئيد ، با اجازه شما ، ممنونم كه گفتيد

آقاي شهردار !

تو كوچه هاي شهر را پياده طي نموده اي ؟

به فكر مش حسن و بي بي صغري در اين سرا بوده اي ؟

در خيابان سيدا  ، خندق بلا ديده اي؟

 به فكرمچ شكسته وپاي گچ گرفته بوده اي؟

خيابان مفتح زه عهد قاجار ديده اي؟

چاه فاضلاب و جاده شوسه در اين خيابان ديده اي؟

صداي بع بع گوسفندان تو در خيابان شنيده اي؟

*من تشكر مي كنم از جناب هرندي كه با اين ابيات زيبا و دلنشين من را برد تو خيابون هاي بافت ، من در ابتداي سخنانم اين نويد را بدهم به زودي آبنماي زيباي كوه مهدشكاري يا مهرشكاري  آبگيري مي شود ، نويد ديگر من در خصوص راه اندازي پيست ني سواري در نيزارهاي بولوار ساحلي است كه درنوع خودش نه تنها بي نظير بلكه كم نظير است ، اشتباه گفتم نه تنها كم نظير بلكه بي نظير است ، در خصوص حندق خيابان سيدا در تلاش هستيم يك تابلو هشدار با عنوان تو خندق نيفتيد پاتون مي شكنه ، معضل اين خيابون را حل كنيم.

خيابان مفتح يكي از بديع ترين و مفرح ترين خيابان هاي كشور است كه  به سيستم عبور دام مجهز شده است ،  دولخ چراي چهارپايان ، صداي زنگوله ، ريزش پشكل ، آب جاري شده ز فاضلاب و .. نادرترين و مفرح ترين پديده هايي هستند كه هر سپيده صبح و غروب افتاب همشهريان مي توانند در اين خيابان به تماشا بنشينند.

من به نيابت از مردم قدرنشناس بافت از تلاش شما سپاسگزارم .

مي رويم آسياب جفته ، سراغ سد

آب را گل نكنيم

در فرودست ، تو گُلم مهدي آباد

بچه ها دارن اب مي افتن

آب را تلخن نكنيم

در پائين دست

رختي پهن شده روي داربست

من نمي دانم آب تلخن چه كم از اب گل الود دارد

ماهي را بايد جست ، رخت ها را بايد شست

خوب خسته نباشيد ، در خصوص فنس كشي سد ، غير از چند نفر  همه ناراضي هستند ، حيف نبود اين چشم انداز زيبا را حصار بكشيد، چه پاسخي داريد؟

*من اجازه ندارم پاسخ بدهم ، از روابط عمومي آب منطقه اي بپرسيد.

 پس چرا در جلسه آمديد ؟

*من اجازه ندارم پاسخ بدهم ،از روابط عمومي بپرسيد .

شماره تلفن روابط عمومي را بدهيد.

*من اجازه ندارم ، از 118 بپرسيد.

*سد بافت در كجا احداث شده است ؟

من اجازه ندارم پاسخ بدهم ، از روابط عمومي بپرسيد.

*آقا من بگم ! من بلدم

در هنزاف گوغر

همونجايي كه مي گفتن : يك تمدن دفن شده

خوب نوبت شما نبود ، اشكال نداره ادامه دهيد ، آقا بچه هاي ميراث اومدن هر چي گشتن ، غير از چهار تا مهرسبزو كه اونا هم مربوط بودن به ايشوم هاي بيدكردو ، ديگه هيچي پيدا نشد ، در ضمن من در خصوص جشنواره گردو چه تو بافت ، چه تو رابر و جه تو ديگر نقاط گردوخيز استان نقشي نداشتم و نخواهم داشت ، من نتونستم براي مبارزه با اين كرم هاي خراط چهار قرون اعتبار بگيرم ، جشنواره ديگه پيشكش.

من از حضور شما مسوولان در اين مناظره تشكر مي كنم و اين قول را از شما مي گيرم براي روشن شدن اذهان همشهريان هرچند وقت يكبار ، در اين مناظره شركت كنيد.

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 12:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم آذر 1391

شاعره همشهري سركار خانم رضوان صفي جهانشاهي

 

بار ديگر خبر موفقيت شما در يكي از جشنواره هاي شعر و ادب موجب افتخار و مباهات شد ، كسب رتبه سوم در جشنواره يادمان ولايت از بين 3800 اثر نشان از سروري شما در سرودن شعر دارد ، اين افتخار را به شما ، جامعه هنري شهرستان بافت و همه همشهريان تبريك مي گويم.

نوشته شده توسط حميد هرندي در 12:47 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم آذر 1391

از رستاق گوغر تا مكي آباد سيرجان

 

رستاق ، نام دياري است كه يكي از هنرمندان بنام گوغر ، بافت ، كرمان ، ايران و جهان در آن تولد يافت ، نام اين هنرمند نامي استاد جهانبخش صادقي گوغري است.

جهانبخش دو ميلاد دارد يكي در سال 1335 كه در روستاي رستاق گوغر پا به عرصه حيات گذاشته است و ديگري در سال 1351 كه در مراسم آذين بندي ميلاد امام حسين ( ع) در پي يك سانحه دچار معلوليت شد.

در حقيقت معلوليت جهانبخش ميلاد ديگر وي بود در عرصه فرهنگ و هنر

استاد جهانبخش با شرايط وبژه اي كه از لحاظ  معلوليت  داشت آنقدر در هنر نقاشي خلاقيت و نبوغ از خود نشان داد ، كه شهرتش جهاني شد .

استاد جهانبخش صادقي گوغري دوم آذر ماه پس از تحمل بيماري كليوي و ريوي دار دنيا را وداع گفت و به ديار باقي شتافت.

مرحوم جهانبخش با آنكه در دژاشيب تهران كارگاهش بود ، همواره در مصاحبه ها و گفت و گوها خودش را با افتخار گوغري معرفي مي كرد و به زادگاهش عشق نثار مي كرد.

جهانبخش دوم اذر ماه از ميان ما رفت و به يكباره پس از رفتنش ، زادگاه اش از سوي بعضي دوستان و آشنايان شد سيرجان

اينكه سال ها همشهريان گوغري در سيرجان سكنا گرفته اند و مكي آباد به روايتي خانه دوم آنان مي باشد ، يا خَبري ها در بندرعباس سكنا گرفته اند و بندرعباس خانه دوم آنان مي باشد، بر همگان روشن است و قابل قبول .

ولي اينكه بخاطر مصلحت ها و خوش آمدن اين و آن  ،شناسنامه و زادگاه مشاهير به نام جايي ديگر مصادره شود ، نه تنها قابل قبول نيست ، بلكه بوي مرض و غرض از آن مي آيد.

همه ما محروميت ها ، عقب ماندگي ها ، دل نسوختن ها ي مسوولان بافتي را در خصوص شهر و ديارمان بافت  مي دانيم و  نا بساماني هاي  مرز و بوممان را با پوست و گوشت و استخوان لمس كرده ايم.

ما مي دانيم كه بخاكسپاري مرحوم جهانبخش صادقي گوغري در سيرجان از همه لحاظ بر بافت برتري دارد ، ما مي دانيم كه نماينده مردم سيرجان در مجلس شوراي اسلامي براي خاكسپاري ان مرحوم در سيرجان چه اقداماتي را انجام داد و مي دانيم  در همان بدو امر كلنگ احداث فرهنگسراي مرحوم جهانبخش صادقي گوغري در زميني به مساحت 3000هزار متر مربع زده شد ، ما مي دانيم كه مسوولان و متوليان فرهنگي شهرستان بافت هيچ اقدامي براي خاكسپاري آن مرحوم در زادگاهش بافت يا محل تولدش گوغر انجام ندادند و خوب مي دانيم كه آرامگاه آن مرحوم  در هر كجا كه باشد چه اثرات فرهنگي و هنري را در پي خواهد داشت!

اما نمي دانيم چرا بعضي ها در مصاحبه ها و اخبار اينگونه عنوان مي كنند كه پيكر جهانبخش صادقي در زادگاهش سيرجان به خاك سپرده شد ؟

شما زماني مي توانيد اين ادعا را داشته باشيد كه به جاي پسوند گوغري عنوان كنيد استاد جهانبخش صادقي مكي ابادي !

توصيه اي كه به دوستان و آشنايان آن بزرگمرد داريم اين است : كه با خانه ابا اجدادي آن مرحوم ، با شناسنامه رستاقي آن مرحوم اجازه ندهيد بعضي ها بخاطر خداي ناكرده منافع خود بازي كنند .

همانطور كه گفتم ما افتخار مي كنيم كه شهر سيرجان آرامگاهي در شأًن و منزله مرحوم استاد جهانبخش صادقي گوغري بنا كند و فرهنگسراي آبرومندي را بنام آن مرحوم احداث كند و چه بهتر از اين، وقتي كه مي بينيم شهر و مسوولان بافتي اين توان را ندارند ديگران براي اين استاد همشهري سنگ تمام گذاشتند و بگذارند.

البته اين حق را براي رستاق و گوغر و بافت هم قائليم كه اگر عرضه بهره مندي از وجود آن عزيز را در زنده بودنش نداشتيم ، لااقل از آرامگاهش توشه اي را براي عمران و آبادي شهر و ديامان برچينيم.

مرحوم جهانبخش براي توسعه و آبادي زادگاهش دل مي سوزاند و تلاش او را براي آسفالت شدن روستاي اميرآباد به رستاق را شنيده ايم.

نمونه هايي از هنرمندان فقيد را داريم كه يا خودشان وصيت كرده اند  و يا خانواده هايشان تصميم گرفته اند كه پيكر عزيزشان در محل تولدشان دفن شود ، مانند سهراب سپهري يا مرحوم حسين پناهي كه درشهر سوق از توابع اليگودرز دفن شد.

اگر پيكر آن مرحوم در روستاي رستاق دفن شده بود ، رستاق به عنوان زادگاه جهانبخش صادقي به ايران و جهان معرفي مي شد ، براي اين معرفي محققان ، هنرمندان ، سينماگران و...به اين روستا عزيمت مي كردند و اين عزيمت آنان به همراهش توسعه و آباداني بود ، شهرت جهانبخش مي توانست يك شهر را متاثر از حضور و آرامگاهش كند .

ماها كه لياقت اين را نداشتيم ، اميدوارم سيرجاني ها ، الگو و نمونه اي باشند براي مسوولان همشهري كه اينگونه فرصت ها را يكي پس از ديگري از دست مي دهند .

و يك دلجويي از هم ولايتي هاي رستاقي و گوغري آن مرحوم و همشهريان بافتيش :

جهانبخش در هر كجا كه باشد صادقي است و گوغري

جهانبخش در هر كجا كه باشد گوغري است و بافتي

قدر مسلم دوستان فرهنگ دوست سيرجاني بر ارامگاه آن مرحوم چنين مي نويسند :

آرامگاه مرحوم استاد جهانبخش صادقي گوعري ، بدانگونه  كه شيرازي ها بر آرامگاه خواجو نوشته اند: آرامگاه خواجوي كرماني.

روحش شاد و يادش گرامي

خداي منان را شاكريم كه  در زنده بودنش اين افتخار را داشتيم تا از شخصيت والايش در روستاي رستاق تجليل كنيم . حميد هرندي

نوشته شده توسط حميد هرندي در 12:46 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر
 
">