تبليغاتX
بافت شهر من

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391

شروع مجدد وب سایت " بافت شهر من "

سلام خوبان و مهربانان

شما آنقدر بزرگ و مهربان بودید ، که وبلاگ " بافت شهر من " برای جبران این همه خوبی و انتظارهای به حق شما  احساس حقارت می کرد.

پس می شد ، در مقابل این همه خواستن و توقع زیبا ، به همان وبلاگ بسنده کرد و بی تفاوت بود !

نکته سنجی ، دانش و هوش وافر ، محبت های بی شائبه جوانان همشهری ، اعتماد و احترام بزرگان شهر ، همراهی و میدان دادن مسوولان و از همه مهمتر سنگ صبور شدن برای جماعتی از همشهریان من را بر آن داشت که با شکل و شمایلی دیگر به خانه و کاشانه شما بزرگواران  بیایم  تا با هم خاطرات  و یادهایمان را مروری داشته باشیم و به آینده نگاهی دیگر بیندازیم.

وب سایت " بافت شهر من " با بخش های متنوع و گوناگون از امروز میزبان چشمان نیک بین شماست ،  قلم فضل و دانش شما بر چشم ، به خانه خوش آمدید .

ببینید بین من و شما هیچ فاصله ای نیست ، این ( واو ) هم حرف بی ربطی است ، این شعارم را بر پیشانی وب سایت کوبیده ام تا همواره همسایه و همشهری هم باشیم  و  با هم گفت و گو کنیم .

بر سردر وب سایت ، یک تالار گفت و گو  راه انداخته ام که انتظارم این است ، همه عضو این تالار یا عضو وب سایت بشوید ، این تالار با حضور شما می تواند همان صفا و صمیمیت تالارهای فدیمی خانه هایمان را داشته باشد، می شود در این تالار از هم گله کرد ، به هم کمک کرد ، انجمن راه انداخت ، برا ی حل مشکل یکدیگر مشاوره کرد  و حتی  تجارت کرد.

وب سایت " بافت شهر من " به آدرس   www.bafteman.com از امروز با مطلبی در خصوص فردوسی آغازی مجدد دارد ، از امروز شما مهمان  و میزبان این خانه اید ، باز هم در باره ویژگی های  وب سایت برایتان می نویسم ، راستی بخش نظرات وب سایت به شکل بسیار ویژه ای طراحی شده است ، سر بزنید و اگر ایرادی را در طراحی دیدید ، یا دوست دارید بخشی به وب سایت اضافه شود ، خبرم کنید تا برای شما خوبان انجام دهم.

همه با هم به منزل نو برویم ، انگشت سبابه را بر روی زنگ این خانه کلیک کن www.bafteman.com

 به بافت شهر من خوش آمدید ، به تماشاخانه برو ، ببین چقدر همشهری را می بینی.  

راستی ! مهندس امین حمزه نژاد برای ساختن خانه جدید خیلی کمکم کرد ، او طراح این خانه است،دستش درد نکند. 

  

نوشته شده توسط حميد هرندي در 13:56 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391

نتایج اولیه سرشماری 90 در شهرستان بافت ( غیر قابل استناد )

 

بر اساس سرشماری عمومی نفوس ومسکن که در سال 1390 انجام شد ، شهرستان بافت 74514  نفر جمعیت دارد  ،جمعیت روستایی شهرستان 38174 نفر و جمعیت شهری آن 33622 نفر می باشد.

 جمعیت شهرستان جدید ارزوئیه  41254 نفر می باشد ، جمعیت روستایی شهرستان ارزوئیه 33388 نفر و جمعیت شهری آن 7404 نفر می باشد.

جمعیت شهرستان رابر بر اساس این سرشماری 33000 نفر می باشد ، جمعیت روستایی شهرستان رابر 20324 نفر  وجمعیت شهری آن 11426 نفر می باشد.

مشخصات عمومی شهرستان بافت ، ارزوئیه و رابر نیز به شرح زیر می باشد :

 مساحت شهرستان بافت  6494 کیلومتر مربع می باشد ، این شهرستان دارای دو بخش ، دو شهر و شش دهستان  است .

مساحت شهرستان ارزوئیه 4980 کیلومتر مربع می باشد ، این شهرستان دارای دو بخش ، یک شهر و پنج دهستان است .

مساحت شهرستان رابر 1851 کیلومتر مربع می باشد ، این شهرستان دارای  دو بخش ، یک شهر و چهار دهستان است.

مساحت کل استان 183240 کیلومتر مربع می باشد ، استان کرمان دارای 58 بخش ، 64 شهر و 151 دهستان است.

بر اساس اخرین تقسیم بندی ها ، استان کرمان  شامل  23 شهرستان ( بافت – بم – جیرفت – رفسنجان – زرند – سیرجان – شهربابک – کرمان – کهنوج -  بردسیر – راور – عنبر آباد – منوجان – کوهبنان – رودبار جنوب – قلعه گنج – ریگان – رابر – فهرج – انار – نرماشیر – فاریاب – ارزوئیه ) می باشد.

جمعیت کل استان بر اساس آخرین سرشماری 2913451 نفر می باشد که 1216990 نفر آن جمعیت روستایی و 1626283 نفر آن جمعیت شهری می باشد.

توضیح اینکه این آمار و ارقام نتیجه اولیه سرشماری سال 1390 می باشد و غیر قابل استناد است.       حمید هرندی

نوشته شده توسط حميد هرندي در 7:37 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391

عرض تسلیت

با کمال تاسف و تأثر با خبر شدم یکی از دبیران فرهیخته شهرمان " محمد منظری " دار فانی را وداع گفت.

محمد منظری که سالیان سال درس فیزیک را به دانش آموزان همشهری می آموخت ؛ در اثربیماری در بیمارستان بافت جان به جان آفرین تسلیم کرد.

در گذشت  مرحوم " محمد منظری" را به خانواده داغدار،جامعه فرهنگی و دانش آموزان همشهری تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند منان برای آن مرحوم غفران الهی و برای بازماندگانش صبر و شکیبایی را خواستارم.

نوشته شده توسط حميد هرندي در 22:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391

برای مادر

 

مهربانی ، واژه بسیار زیبایی است ، آنقدر لطیف و زیباست که هر وقت خواستم آن را تعریف کنم ، معنی رساتر و پویاتر از " مادر" برایش نیافتم.

برای بی مادرانی مانند من ، روز مادر با همه بی مادری ام ، باز هم زیباست.

وقتی کودک دبستانی را می بینم که با شاخه گل میخکی به سوی آغوش گلستانی مادر دوان است ، وقتی  دانش آموز اول دبستانی را می بینم که با ضرب آهنگ نفس های مادر به کلاس درس می رود ، وقتی نبض امید را در نگاه دلواپس مادری که فرزندش را روانه کنکور دانشگاه می کند، جستجو می کنم ، وقتی که عطر شیفتگی را در چشمان معصوم دخترکی که پای سفره عقد نگاهش را به نگاه مادر می دوزد  ، وقتی که سپیدی روز و پاکی حقیقت را در وجود مرد میانسالی می بینم که دو زانو بر دستان مادر بوسه می زند ، من همه این زیبایی را می بینم.

 و در دیدن این  همه زیبایی ،  گیسوان سپید رها شده مادر رنجور و مریضی را می بینم که بر تخت بیمارستان چه آرام آرمیده است ،  او مادر من است که در یک صبح بارانی زمستان از پیش ما رفت ، آن روز هر چه مادرم را صدا کردم ، پاسخم را نداد  ، حتی در آغوشش کشیدم و به پیکر آرامش تکیه کردم ، ولی مادر جوابم را نداد ، من از آن روز دیگر مادر نداشتم  و تمام بی مادری هایم را در این چند سال در سکوت غبار گرفته خاطراتم، قاب گرفته ام و هر سال در روز مادر یک فاتحه برای مادرم  هدیه می برم.

مادر !  بی مادری چقدر سخت است  ، کاش بیشتر برابرت زانو زده بودم ودستان مهربانت را غرق در بوسه کرده بودم ، مادر ! چقدر روز مادر برای بی مادران سرد است .

راستی ، شما که هنوز نگاهتان در امتداد نگاه مادر جان می گیرد ، شما که هنوز تعریف مهربانی را در وجود مادر جستجو می کنید ،  روز مادر را در همین یک روز  خلاصه نکنید و از نعمت مادر داشتن هر لحظه  و هر دم لذت ببرید.

نوشته شده توسط حميد هرندي در 9:53 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391

ارائه نظرات برای طراحی سایت

بدینوسیله به اطلاع دوستان ، همشهریان و مخاطبان  وب سایت " بافت شهر من " می رساند : این وب سایت مراحل پایانی طراحی را می گذراند ، از شما کاربران و مخاطبان محترم تقاضا می شود ، هر گونه نظر ، پیشنهاد و توصیه  در خصوص مطالب وب سایت ، طراحی ، رنگ و... دارید ، در بخش نظرات یا از طریق ایمیل ارسال نمائید.

با توجه به اینکه نظر و توصیه های شما عزیزان برایم حائز اهمیت می باشد ، خواهشمندم در این خصوص همکاری لازم را با اینجانب مبذول فرمائید ، تا وب سایت در خور و شأن شما بزرگواران باشد. منتظر نظرات شما هستم.

توضیح اینکه : شاید در این چند روز قالب وب سایت عوض شود ، هر کدام از قالب ها  را که پسندید ، در بخش نظرات اعلام کنید. با تشکر

نوشته شده توسط حميد هرندي در 11:57 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391

عرض تسیلت و مراسم ترحیم

با کمال تاسف در گذشت مسعود طاهری برادر خانم همشهری گرامی سیروس امینی را به اطلاع دوستان و اشنایان می رساند.

مراسم ترحیم آن مرحوم فردا دوشنبه از ساعت ۴ تا ۶ بعدازظهر در مسجدالزهرا (س) واقع در جاده تهران خیابان دادبین برگزار می شود.

برای آن مرحوم غفران الهی و برای بازماندگان صبر و شکیبایی را خواستاریم.

نوشته شده توسط حميد هرندي در 19:4 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391

صدای شنیدن کوبه در را ، من آرزوست

 

حیاط سنگفرش بود و حوض آبی در وسط  و هندوانه هایی که در آب تمیز حوض شناور بودند ، حیاط منزل ما ، مانند حیاط منزل شما  همواره توسط مادر آبپاشی می شد  و کوچه هم گل آبپاش

بابا ظهر که به منزل می آمد ، سوسیس و کالباسی دردست نداشت ، بوی آبگوشت ، حلیم بادمجان ، کشک بادمجان یا که لیتی اسفناج ، از همه جای کوچه به مشام می رسید.

ما هم مانند شما فریزر نداشتیم ، یعنی فریزری در کار نبود و اصولاً نیاز نبود ، کیسه گوشتی بود و یک چوب خط که توسط گلستانی ، ایلاقی ، نورمحمدی ، شفیعی ، عباس و حسین ریاحی ،علی احمد کبیری و...خط انداخته می شد و خرید و و جود گوشت را  هر روز در خانه ها بشارت می داد، یا که زنبیلی آویزان شده از سقف مطبخ که هنوز مزه قورمه هایش خوشمزه ترین مزه هاست.

راستی ما هم مانند شما یخچال نداشتیم ، یعنی یخچالی در کار نبود و اصولاً نیاز نبود ، سبویی بود و 4 کوزه آب ، زیر سایه درخت  و حصیرکی بر گلوی آن که گاه گاهی بدور از چشم مادر کوزه را به دهان می گرفتیم و صدای مهربان مادر که : کوری و لیوان را نمی بینی؟

ما هم مانند شما میز نهارخوری نداشتیم ، همه در دور یک سفره و یک تغار به قاتق بنه وآبگوشت دستکی می زدیم و سیب مخفی شده در اجاق دیواری را که امروزی ها به آن شومینه می گویند، کش می رفتیم  و صدای گله مند بابا  که : سیب ها را چه کسی کوفت کرد.

ما هم مثل شما در منزلمان حمام نداشتیم ، یعنی هیچکس نداشت و نیازی هم نبود ، در چند قدمی هرخانه و کاشانه حمام های گرم و مصفایی بود که وقتی به حمام می رفتی تا چند روز بوی خوش آن  ،حمام رفتنت را خبر می داد ، منزل ما کنار حمام مرآت بود، منزل شما کنار حمام حاج قاسم اعتمادی ، منزل او کنار حمام کلاحاجی ، منزل شما یکی کنار حمام امین الرعایا ( حضرتی) و منزل آن یکی همشهری  کنار حمام شمسعلی یا کنار حمام شهرداری و سینایی

درمنزل ما چوبی بود ، آن در مانند در منزل شما نه زنگ داشت و نه آیفون صوتی و تصویری، نیازی هم نبود ، یادم می آید وقتی کوبه در به صدا در می آمد ، برای بازکردن در از یکدیگر سبقت می گرفتیم.

از کوبه گفتم ، همان دستک هایی که بر دو لنگه در زده شده بود ، داستان غریبی است این گذران عمر ما ، نمی دانم اسم آن را توسعه و پیشرفت بگذارم یا که تکنولوژی ، هر چه هست به مرور زمان بخشی از فرهنگ و تاریخ و عادات های خوبی که داشتیم روز به روز به فراموشی سپرده شده است .

در آستان هر خانه و کاشانه که وارد می شدی ، داربست وخوشه های انگور آویزان شده ، درختان انار و سیب و آلوچه ، صنوبرهای ایستاده و دو باغچه سبزی و تربچه و نعناع و یک حوض شش گوش و چند گوش و گاه بیضی و دایره ، چقدر حیاط منزلمان رمق داشت ، چقدردیوار منزلمان بوی نم باران و کاهگل و چقدر کوبه در منزلمان صدا داشت.

در کوچه پس کوچه های بافت در بدر دنبال یک کوبه می گردم ، یک کوبه مردانه ، می خواهم کوبه در را به صدا در آورم ، آنقدر محکم کوبه را بزنم تا کسی از درون منزل جوابم بدهد !

مگر کوبه ای پیدا شد ! تا بود درهای آهنی رنگ و ووارنگ ، رنگ و رو رفته ، زنگ ها و آیفون های صوتی و تصویری که حتی اجازه نمی دهند از جایت ، از حیاط نداشته ات تکانی بخوری و ببینی در را که به صدا درآورده است ؟ از همان پشت نگاهی و فشار دکمه ای ! افسوس ؛ چه ابهتی داشتند درهای چوبی گردویی با آن دو کوبه زنانه و مردانشان !

درپس آن همه  در بدری در کوچه پس کوچه های بافت ، یک در چوبی قدیمی پیر را پیدا کردم ، هنوز دو سکو برای نشستن در هر طرف لنگه هایش موجود بود ، به بهانه خستگی ، نشستن بر یکی از سکوها  را تمرین کردم ، نگاه بر کوبه هایش کردم تا ببینم بر سکوی مردانه اش نشستم یا بر سکوی زنانه اش

ای داد وای بیداد ، کوبه سمت راست که کوبه مردانه در می باشد ، به سرقت رفته است و از کوبه زنانه آن ، لاشه ای بیش نمانده  ، مجبورم در خاطره و پستوه ذهن و یادهایم ، کوبه را به صدا درآورم.

این در چوبی گردویی ، روزی روزگاری دو کوبه داشت ، کوبه سمت راست آن که به شکل سر شیر ، مشت گره کرده و یا دیگر شکل ها بود از کوبه سمت چپ بزرگتر و سنگین تر بود و به همین خاطر صدای بَم که صدایی مردانه بود ایجاد می شد و اهل منزل می دانستند که مردی بر آنان مهمان شده است ، اما در لنگه سمت چپ ، کوبه ظریفی که شکل انگشتان دست ، شکل فرشته ، حلقه  و کوچکتر از کوبه سمت راست بود ، نصب شده بود ، این کوبه را زنان می بایست بکوبند تا اهل منزل بدانند که بانویی به مهمانی آنان می آید ، این کوبه صدای زیر که صدایی زنانه هست، ایجاد می کرد  ،گاهی به تناوب کوبه سمت راست و چپ زده می شد و اهل منزل می دانستند که خانوادگی مهمان دارند.

در ساخت این درهای چوبی و تمام اعضا و عناصر آن تدبیر قدیمی ها و گذشتگان به چشم می خورد ، حتی در دو طرف این درها دو سکو برای نشستن تعببه شده بود ، یک سکو در طرف لنگه راست و یکی در طرف لنگه چپ

این سکوها برای استراحت  و مدت زمانی که  می بایست منتظر باز شدن در باشی ، ساخته شده بود .

روزی از یکی از بزرگان همشهری راز ساختن این سکوها را پرسیدم ، به دوگونه پاسخم داد :

یکی آنکه : بعضی از خوانین چون غلام  و اسب داشتند و وقتی بر خانه ای مهمان می شدند غلام می بایست تا آمدن ارباب بر سکو بنشیند و مواظب اسب باشد .

دیگر آنکه : عصرها  و هنگام غروب مرد صاحبخانه بر سکو می نشست و با همسایه ها به گپ و گفت و گو می پرداخت ، این یعنی : ارتباط رودررو ، چهره به چهره ، سینه به سینه  وبقول امروزی ها : تبادل افکار ، ارتباط کلامی ، گفتاری  و آنچه که امروز حوصله اش نیست .

آرزوی دق الباب ، آرزوی به صدا در آوردن کوبه ، آرزوی شنیدن صدای کوبه را با خود بر می دارم و در کوچه پس کوچه های بافت  کوبه ای دیگر را جستجو می کنم ، کوبه ها خاموش و فراموشند.         حمید هرندی

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 10:27 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391

پیاده روی عمومی بافت و ناتوانی مجری برنامه

 

داستان آز آنجا شروع شد که به همت هیئت ورزش های همگانی و تربیت بدنی شهرستان بافت و با همکاری شهرداری ، برنامه ای زیبا و مفرح " پیاده روی عمومی " در روز جمعه هشتم اردیبهشت ماه از چهارراه تربیت بدنی تا بولوار ساحلی شهید سرلشکر نصرت ا...شهابی برگزار شد.

 این برنامه که در نوع خود برای نخستین بار در شهر بافت برگزار می شد ، خوشبختانه با اقبال عمومی مردم فرهیخته و ادب دوست بافت مواجه و انتظار می رفت روزی خاطره انگیز برای مردم باشد.

شرکت کنندگان در محیطی آکنده  از نشاط و سرحالی مسیر پیاده روی را طی کردند و در بولوار ساحلی و در محلی که برای تجمع شرکت کنندگان و اجرای برنامه ها آماده شده بود ، گرد هم آمدند.

متأسفانه این روزها مد شده است ، مجریان ناتوان اینگونه برنامه ها برای خنداندن مردم ، به فرهنگ و آداب و رسوم مردم دیگر شهرها در قالب طنز پناه  می آورند و خودشیرینی هایی را می کنند که کام مخاطبان خود را تلخ وزحمات برگزارکنندگان را زیر سوال می برند.

این مجریان ناتوان ، در قبال هدیه ای که از برگزارکنندگان درخواست می کنند، حتی حاضر به مطالعه چند خط مطلب در خصوص شهری که می روند و ویژگی های مردم آن شهر نیستند و حتی عرضه و توان این را ندارند که  مخاطب شناسی کنند و بدانند که هر حرف را همه جا نمی توان زد.

مردم شهرستان بافت همواره به داشتن ادب ، نزاکت، فرهنگ  و دیگر خصائل انسانی زبانزد بوده اند و مجری هر برنامه ای باید این ویژگی ها را در نظر داشته باشد.

بر اساس شنیده ها و گلایه ها، مجری برنامه پیاده روی روز جمعه درحد و اندازه  مجری گری این برنامه نبوده است و متأسفانه با طنزها و گفته های ناشایست ، همشهریان را آزرده است.

ضمن تقدیر و تشکر از شهردار محترم و اعضای هیئت ورزش های همگانی برای برگزاری این برنامه مفرح و زیبا  ، نکاتی را  خدمت این بزرگواران و عزیزانی که در این برنامه شرکت کردند ، تقدیم می دارم.

*اینگونه برنامه ها فرصتی است برای شکوفایی و استعدادیابی همشهریانی که در زمینه مجری گری ادعایی دارند و این بستر فراهم بود برای جوانان جویای نام همشهری ، که متأسفانه دریغ شد ، به نظر من حتی اگر به یک جوان همشهری این فرصت داده شده بود که در این جمع حضور یابد و با تپق های فراوان مجری گری کند ، بهتر از این بود که شخصی دیگر از جایی دیگر بیاید و اینگونه مردم را آزرده خاطر کند.

* چه اشکال داشت شاعر طنز پرداز همشهری " عیسی معینی" در این مراسم دعوت می شد و و قت همشهریان را با اشعار زیبایش پر می کرد.

* برگزارکنندگان این مراسم ای کاش از حضور مردم نهایت استفاده را می کردند و از عزیزانی که در سال گذشته برای مردم و شهر بافت قدمی برداشته بودند، به شکلی تجلیل به عمل می آوردند.

* بر برگزارکنندگان مراسم ، بخاطر دعوت از مجری نمی شود زیاد خرده گرفت ، بندگان خدا چون مراسم زنده بوده است ، نمی دانستند از دهان مجری چه حرف هایی در می آید و همشهریان باید این بزرگواری را داشته باشند که نیمه پر لیوان را هم ببینند.

* برگزاری این مراسم تجربه گرانقدری بود که مجریان مراسم برای دیگر برنامه های این چنینی ، باید از آن حداکثر استفاده را ببرند.

* مجری برنامه بخاطر دل آزردگی ها و بی حرمتی هایی که در برنامه بوجود آورد، به نظر من باید در روزنامه های محلی و  وبلاگ های  شهرستان از مردم عذر خواهی کند.

* به همه عزیزانی که در این پیاده روی عمومی شرکت کردند یک خسته نباشید جانانه عرض می کنم و امیدوارم بی ادبی مجری برنامه را به حساب برگزارکنندگان نگذارند و امیدوارم نقطه نظرات خودشان را از هیئت ورزش های همگانی دریغ نورزند ، زیرا نظرات و انتقادات شماست که این هیئت باید در برنامه های آتی خود بکار گیرد. هرندی

نوشته شده توسط حميد هرندي در 10:20 |  لینک ثابت   • 

شنبه نهم اردیبهشت 1391

کوچه پس کوچه های قدیمی بافت

 

بوی دیوارهای کاهگلی باران خورده ، بوی پونه و دوستی های بی بهونه ، شکوفه های درختان به و نگاه جستجو گر پیرمرد خسته  بیل بر شونه

جوان پسرکی ، 16 ، 17 ساله  چقدر غریبانه نگاهم می کند ، هرقدر که این کوچه پس کوچه ها برایم آشنایند ، من برای او غریب  ، نگاهی از سر کنجکاوی ، بی تفاوتی ، عبور از من ، از کوچه

کوچه پس کوچه های قدیمی بافت ، دیوارهای 5 چینه ، 7 چینه و ردیف ردیف سنگ و قلوه سنگ های چسبیده به چینه .

بهار است و  جلوه های زیبای کوچه پس کوچه های بافت ، خورشید هنوز توان این را دارد تا خودش را از لابلای جوانه ها و شکوفه های رنگ و ووارنگ نشان بدهد ، از درختان مو هنوز به رسم قدیم آب می چکد ، یادش بخیر !  ظرف و شیشه ای را در زیر این قطرات می گذاشتیم و آن را برای پرپشت شدن موها به سر می ریختیم.

گلبرگی از گل های درخت بِه را ، می چینم و دستم را مشت می کنم و گلبرگ را بر آن می نهم و با دست دیگر محکم بر آن می کوبم تا صدای ترکیدن گلبرگ را بشنوم ، چه صدایی داشت انفجار گلبرگ درختان به و چه مزه ای داشت خوردن گلبرگ های درختان به

کوچه پس کوچه های قدیمی بافت ، چقدر خاک  این کوچه ها لگد خورده اند ، چقدر جای پا ، چقدر جای دست ، چقدر جای دل های مهربان و با وفا ، چقدر صدای کِلش کِلش کفش های پیرمردان با صفا

در پیچ یکی از این کوچه پس کوچه ها ، آنجا که بوی پونه از پشت دیوار به مشام می رسد ، آنجا که بر درختی  ، قلبی را با تیزی چاقو کنده اند تا عشقشان نشانه داشته باشند ، آنجا که از درز و شکاف دیوار 5 چینه ای می شود درون باغ را دید زد ، لحظه ای آرام می گیرم ، می ایستم ، نگاه می کنم ، رد پای خیرخواه ، فنایی ، کاویانی ، امیدوار ، اعتمادی ، گوهری ، محسنی ، نصیری ، .... همه این رد پاها را می بینم ، حتی جای دستنشان را  می شود بر چینه دیوار دید.

کوچه پس کوچه های بافت ،  کوچه مهدی ،  چقدر کوچه مهدی بزرگ بود ، چقدر بزرگ در کوچه مهدی بود ، سالاری ، محمدی ، علی اکبری ، شیبانی ، حضرتی ،...

من امروز ، پس از آن همه سال ، دلم هوای کوچه پس کوچه های بافت را می کرد ، آمدم ، قدم زدم ،  چینه های دیوار را شمردم ، از درز دیوار ، درون باغی را دید زدم ،  هنوز درختان شکوفه داشتند ، هنوز می شد گلبرگ درخت بِه را بر مشت گره کرده ترکاند و آنرا در دهان مزه مزه کرد ، هنوز کوچه پس کوچه ها  ، در حافظه شهر گم نشده اند ، هنوز می شود خاطره ها را از درز چینه ها بیرون کشید و برای ذهن های کوچه ندیده تعریف کرد ، به کوچه پس کوچه ها برویم ، آنها آشنایند ،ما  غریبی می کنیم  ، کوچه پس کوچه های بافت ،

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 12:22 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391

از گردو تا میز گرد انجمن گردو

 

 

خدا را شکر ، گردوی ما هم مانند پسته رفسنجانی ها صاحب انجمن شد.

شکل گیری این انجمن از آنجا شروع شد که روزچهارشنبه 23 اسفند ماه 1390 به دعوت اتاق بازرگانی و صنایع و معادن و کشاورزی استان کرمان دعوتی از تولید کنندگان ، صادر کنندگان و کسانی که بهر شکل در دورادور این گردوی باارزش چرخی می زنند ، به عمل آمد تا یک انجمن منسجم و تصمیم ساز را در خصوص این محصول با ارزش تشکیل دهند.

البته در خصوص دعوت از تولیدکنندگان ، صادر کنندگان و دیگر کسانی که در رابطه با گردو هستند ، گلایه هایی  پس از شکل گیری انجمن و در روز افتتاحیه صورت گرفت که این گلایه ها تا حدودی بحق بود ، زیرا  خیلی از دوستان و اهالی گردو در مراسم انتخاب اعضای انجمن  دعوت نشده بودند.

در جلسه مذکور تعدادی از افراد برای عضویت در هیئت مدیره داوطلب شدند که پس از رای گیری افراد زیر برای مدت 4 سال به عضویت انجمن در آمدند.

در بخش تولید : مهرزاد سلطانی نژاد ، میثم سلطانی نژاد ، راحله عسکرپور ، محمد صادقی ، فرهاد صادقی

در بخش فرآوری : فرشاد سلطانی نژاد ، نغمه نوری

در بخش بازرگانی : حسین شهابی ، سبحان شهسواری

این انجمن در نخستین نشست خود ، حسین شهابی را به عنوان رئیس هیئت مدیره ، فرشاد سلطانی نژاد به عنوان دبیر انجمن ، نغمه نوری و محمد صادقی نواب ریئس هیات مدیره و مهرزاد سلطانی را به عنوان خزانه دار انتخاب کرد.

ضمن تبریک و آرزوی توفیق برای این دوستان  ، ای کاش یک شهروند بافتی هم در این جمع حضور داشت ، وقتی به ترکیب اعضا نگاه می اندازم ، بر اساس فامیل این دوستان 3 نفر از کیسکان ، 3 نفر از گوغر و 2 نفر از رابر را مشاهده می کنم .

بهر حال از شهر بافت که نخستین جشنواره گردو را برگزار کرد ، چه اشکال داشت یک نفر در این انجمن جای می گرفت.

نوشته شده توسط حميد هرندي در 23:24 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم اردیبهشت 1391

گفت و گوی شفاف و بی پرده با مدیر فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بافت

 

چند ساعت زودتر از زمان مقرر به شهر بافت می روم ، از طریق وبلاگ ، ایمیل ، تلفن و دیدار با تنی چند از هنرمندان ، دیدگاه ها و صحبت های آنان را می شنوم و بدون هیچگونه پیش داوری خودم را آماده می کنم تا گفت و گویی فرهنگی و هنری با کسی را داشته باشم که حدود 7 سال  بر فرهنگ و هنر شهرستان بافت رئیسی می کند.

کارکردن در حوزه فرهنگ و هنر با توجه به روحیات و خلق و خوی هنرمندان  و از طرف دیگر بازخوردی که امور فرهنگی و هنری بر جامعه دارد با دیگر حوزه ها بسیار متفاوت هست ، متولی امور فرهنگی و هنری می تواند از توان و تخصص جامعه هنری و فرهنگی  شهرستان  که روح و روانی بسیار حساس و لطیف  دارد و از تندی و امر و نهی بیزار هست ،  بر فر و شکوه فرهنگ و هنر  بیفزاید و یا در مقابل ، هنگ را از فرهنگ  جدا کند و خودش را فرمانده این هنگ بداند که با تندی و امر و نهی  می خواهد  امور فرهنگی و هنری را  دیکته و توسعه بدهد.

از آن سو اگر هر کدام از ما جایگاهی را برای خود در حوزه فرهنگ و هنر تعریف کرده ایم و به این باور و یقین رسیده ایم که عضوی از جامعه فرهنگی و هنری شهرستان بافت هستیم ، باید بیش از افراد معمولی و خنثی جامعه این هنر و توان را داشته باشیم که در هر بستر  و با هر دیدگاهی هنر خود را به رخ بکشیم و بر جامعه تأثیرگذارباشیم .

مگر می شود هنرمند با هنرش قهر کند ، قهر هنرمند  با هنر و توان  فرهنگی که دارد ، ظلم بخود و جامعه است  ، هنر هنرمند این باید باشد که در هر شرایط  سناریوی و نقش نامه ای را برای خودش تعریف کند و در حوزه فرهنگ و هنر سرزنده و سرحال حضور داشته باشد.

فلاح ، جوشایی ، میرزایی ، محمدی و... می روند ، ولی هنرمندان و اصحاب فرهنگ می مانند ،  صوت دلنشین  و نوای ملکوتی قاری  قرآن  ، صدای زخمه تار کاشانی ، ناز و کرشمه آرشه ویولن افراسیابی ، نغمه و نجوای اشعار اسکندر کاشانی و...  را تمامی مسوولان فرهنگ و ارشاد اسلامی بافت دراین چند سال شنیده اند و رفته اند  و در حال حاضر نوبت محمدی هست که این صداها و نجواها را بشنود و برود .

جامعه فرهنگی و هنری  و مسوول  فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بافت  به هر بهانه  اگر در یک بستر آرام و بی تنش در کنار همدیگر قرار نگیرند ، اثر و رد این بستر نا آرام در روح و روان جامعه آنچنان اثری را می گذارد ، که بی نشاطی وخمودی تنها یکی از آثار ضرربار این جدایی است.

بنده نه هنرمندم و نه اثر و ردی در فرهنگ  شهرستان بافت دارم ، ولی به عنوان یک بافتی که دل در گرو فرهنگ ، آداب و رسوم شهرم بافت دارم و در فضای مجازی هزاران بار از بافت و مردم فرهیخته اش سخن به میان آورده ام ، به عنوان سنگ صبور تنی چند از هنرمندان و اصحاب فرهنگ  با کوله باری از توقع ها ، توصیه ها ، پرسش ها و احساس های لطیف به دیدار آقای محسن محمدی نژاد مدیر فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بافت می روم  تا این کوله بار را در پیش ایشان خالی کنم و امیدوارم در برگشت از این دیدار،  ایشان کوله بارم را  پر از امید و نشاط کند تا برای هنرمندان و اصحاب فرهنگ به سوغات ببرم.

*جناب محمدی وقتی دوستان فهمیدند که امروز به سراغ شما می آیم ، توصیه کردند که شما من را خام نکنید و حتی دوستی می گفت : خدا کند هرندی بعد از گفت و گو با هرندی پیش از گفت و گو فرقی نکرده باشد.

به آن دوستان گفتم : اگر محمدی این توان را داشته باشد که در یکی دو ساعت هرندی را عوض کند ، باید خیلی آدم توانمند و تأثیر گذاری باشد  و این سوال در ابتدا برای من پیش آمد که واقعاً اکر محمدی قدرت بیان و نفوذ گفته هایش تا بدین حد هست ، پس چرا از این توان مثبت حداکثر استفاده را نبرده است ؟

*جناب محمدی  من امروز به  عملکرد  و کارهای انجام شده توسط شما کاری ندارم ، من امروز به آنچه می پردازم که شما بنا به گفته تنی چند از هنرمندان و اصحاب هنر ، می توانستید انجام بدهید ولی نداده اید ، من امروز می خواهم عقده دل آنان را باز کنم و بغض آنان را بترکانم ، می خواهم بدانم چرا روح و روان لطیف و حساس  تنی چند از هنرمندان و اصحاب هنر از شما  دلگیر و رنجیده است ، می خواهم بقول تئاتری ها پرده را کنار بزنم  ، یادم می آید 42 سال پیش این شهر تئاتر داشت  و من 12 ساله در یک نمایشنامه که مرحوم صاعد و صمدالله افراسیابی کارگردانان آن بودند نقش بابک خرمدین  را بازی می کردم  و امروز آمده ام تا بدانم بعد از 42 سال بر تئاتر این شهر که روزی بهترین نمایش های حماسی و تاریخی را به روی سن می برد ، چه آمده است ؟

من می خواهم بدانم رد پای محمدی پس از 7 سال مدیریت بر فرهنگ و ارشاد بافت چقدر مانده است ، من بدون رودربایستی  می خواهم  شما را عصبانی کنم تا ببینم زبان تندی دارید و از کوره بدر می روید ، با این مقدمه  آیا حاضرید به پرسش های من پاسخ بدهید ؟

با کمال میل ،

*پس شروع می کنم :

هفت سال مدیر فرهنگ و ارشاد شهرستان بافت هستید ، هفت سال بهترین دوام و بقا در یک پست برای برنامه ریزی ، فرهنگ سازی ، کارهای زیربنایی و اثرگذاری بر فرهنگ و هنر یک مرز و بوم هست ، هفت سال کار مدیریتی یعنی یک برنامه ریزی دراز مدت و مدون برای اهداف و برنامه هایی که مد نظر داشتید !

شما از آموزش و پرورش آمده اید ، می گویند : محمدی تصورش این هست که  با عده ای دانش آموز یا هنر آموز روبروست ، می گویند : با هنرمندان به تندی سخن می گوئید و حرف حرف خودتان هست و مرغ یک پا دارد .

چه پاسخی به این می گویندها دارید ؟

محمدی : ابتدا ازحضور حضرتعالی ، مساعدت ها ، حسن نیت ،صداقت و ویژگی های مثبت شما که در غیابتان هم گفته ام ، تشکر می کنم  و بسیار خوشحال هستم که پاسخگوی پرسش های شفاف شما می باشم.

به نظر من نمی شود به پرسش های شما بصورت سیاه ، سفید و مطلق نگاه کرد و پاسخ داد ، بهرحال شهرستان تابع استان ، استان تابع مسوولان وزارتخانه و وزارتخانه تابع دیدگاه های نظام می باشد و من هم در این چرخه قرار دارم و شاید گاهی اتفاق افتاده باشد که بین آنچه  که در نظر دارم با آنچه که می باید انجام بدهم فرق باشد ، بهرحال تلاشم این بوده که مدیریت خودم را بر پایه روابط انسانی  بنا نهم و از روابط خشک و اداری  دوری بجویم.

شما باید توجه داشته باشید من پس از دولت آقای خاتمی و نوع و نگاهی  که به مقوله هایی از قبیل : آزادی ، گفت و گوی تمدن ها ، جامعه چند صدایی  و..  در دولت ایشان مطرح بود ، مسوولیت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بافت را به عهده گرفتم ، در آن زمان دیدگاه های وزارتخانه به یک مرتبه عوض شد و من هم به تبع آن دیدگاه ها  و برای تغییر در این اداره مسوول شدم ، بهر حال در هر بستر و عرصه وقتی قرار باشد تغییراتی بوجود بیاید ، مطمئناً نارضایتی هایی هم حاصل می شود که طبیعی است و من هم به مانند دیگر مدیران مستثنی نیستم و در مدیریتم نکات مثبت و منفی یافت می شود و لی همواره در تلاش بوده ام در این تغییر رویکرد دافعه ای نداشته باشم و اگر هم بوده  سعی کرده ام آن را به حداقل برسانم .

در این هفت سال مدیریتم ، همواره کتاب خدا ، سنت پیامبر ، دین و ابزارهای جامعه بشری را برای رسیدن به کمال نهایی در برنامه ریزی هایم مد نظر داشته ام و به صورت کلان به آنها نگاه کرده ام ، در گذشته  در حال دور شدن از بعضی از ارزش های اسلامی بودیم تا جایی که آموزش حرکات موزون تدریس می شد ، بهرحال ضرورت داشت تغییراتی در امور فرهنگی وهنری صورت بگیرد و در  بوجود آمدن این تغییرات ، من دنبال این بودم که  امور را ساماندهی کنم به شکلی که کسی از اصحاب فرهنگ و هنر از این بستر جدا نشود ، مهمترین برنامه من در این چند سال ، ساماندهی فعالیت ها در قالب مباحث اسلامی و احیای آرمان های  نظام که کم رنگ شده بود .

*جناب محمدی ، فکر نمی کنید در این ساماندهی خواسته یا ناخواسته ، گاهی اوقات تند رفته اید یا لحن تندی داشته اید که دوستان رنجیده اند و از شما دور شده اند ؟

در این تغییر رویکرد ، حداکثر تلاش را کرده ام که حداقل دافعه را داشته باشم ، ولی بهرحال نیروهایی هم بوده اند که به هر دلیل نتوانسته ام آنان را همراه خود بکنم.

*شما خودتان را یک فرد سیاسی می دانید یا یک مسوول فرهنگی ؟

من بین سیاست و فرهنگ تفکیک قائل هستم ، در زمان انتصابم ، چند گزینه برای این مسوولیت مطرح بودند و من بخاطر ویژگی های فرهنگی و ارشادی که داشتم از بین آنان منصوب شدم ، این بی انصافی است که من را یک فرد سیاسی در حوزه کاری ام بدانند ، من هیچ وقت در کارم سیاسی کاری نکردم و با افکار ، دیدگاه ها  و نظرات مختلف کار کرده ام .

*عده ای می گویند جلسات سیاسی شما بیشتر از جلسات فرهنگی و هنری است.

درست نیست ، من اگر به عنوان مسوول اداره در جلسات متعدد اداری شرکت می کنم ، وظیفه دارم ، ولی همواره با اصحاب فرهنگ و هنر جلسه داشته ام.

*در این هفت سال ، با اهالی فرهنگ و هنر جلسات پرسش و پاسخ داشته اید ؟

بله داشته ام

*به درددل هنرمندان و اصحاب فرهنگ و خواسته های آنان رسیدگی شده است ؟

بله در حد امکان و در چارچوب قانون به خواسته های آنان رسیدگی شده است.

*ولی عده ای خلاف این را می گویند و حرفشان این است که شما خرد جمعی را قبول ندارید و خودرأی هستید.

من این را قبول ندارم ، تا بحال یاد نمی دهم کسی از جامعه فرهنگی و هنری شهرستان برای انجام کاری به من مراجعه کرده باشد که من جواب رد به او داده باشم ، یا اگر پیشنهادی داده باشند که در چارچوب قانون بوده باشد حتماً اجرا شده است.

*پس چرا عده ای از شما دلگیر و رنجیده خاطر هستند ؟

منتقدین من کمتر از 10 درصد و مخالفین من کمتر از 2 در صد هستند.

*آقای محمدی جامعه فرهنگی و هنری بافت حدوداً چند نفر هستند؟

حدود 100نفر

*با این حساب شما 10 نفر منتقد و 2 نفر مخالف دارید.

بله با جرأت می گویم.

*جناب محمدی ،فکر نمی کنید زیاد خوشبین هستید و این درصد ها بیشتر باشند ، در ثانی اگر منتقدین و مخالفین شما اینقدر کم می باشند چرا تلاش نمی کنید آنان را همراه خود کنید ؟

همواره تلاش من این بوده که به درددل هنرمندان و اصحاب فرهنگ گوش بدهم و در صدد حل مشکلات آنان بوده ام ، بهرحال هر نفر که به مجموعه فرهنگی و هنری بافت اضافه شود ، یک تفکر اضافه شده است ، بهرحال اگر دوستانی هم بر من خرده می کیرند و انتقاداتی دارند ، من انتقادات آنان را به جان می خرم وتوصیه می کنم بجای نشستن در تاریکی و فحش دادن به شرکت برق ، شمعی را روشن کنند.

اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خانه دوم جامعه فرهنگی و هنری می باشد و من مهمان این خانه هستم ، میزبانان اصلی این خانه ، کاشانی ها ، افراسیابی ها ، شعرا و...هستند و من هم مانند دیگر مسوولان قبلی روزی از این خانه می روم .

*چند انجمن فرهنگی و هنری  در شهرستان می باشد؟

6 انجمن ، انجمن شعر ، انجمن قرانی خواهران و برادران،انجمن هنرهای تجسمی ، انجمن موسیقی ، انجمن خوشنویسی

*چرا انجمن شعر فعال تر از بقیه انجمن هاست ؟ آیا دلیلش حمایت بیش از حد شما از این انجمن می باشد ؟

حمایت من از انجمن شعر مانند دیگر انجمن می باشد ، فعال بودن این انجمن به دلیل : شعرای زیاد ،کیفیت کار آنان و علاقه اعضای این انجمن به شعر وادب می باشد.

*رابطه شما با انجمن موسیقی بافت چگونه است و این انجمن را چگونه ارزیابی می کنید ؟

انجمن موسیقی بافت ، یکی از انجمن های پویا و فعال شهرستان می باشد که در رأس آن آقای افراسیابی فعالیت می کند ، این انجمن همواره حرف برای گفتن داشته است .

*آیا از این انجمن حمایت مالی هم می شود ؟

بله در حد امکان حمایت مالی کرده ام .

*یکی از دوستان شما را فردی جدی ، پشتکارگیر و دارای ارتباط خوب با مدیران استان وبالاتر می دانند، همین دوست از نداشتن سابقه هنری شما صحبت می کرد ، چه جوابی دارید؟

خوشبختانه با مجموعه شهرستان و استان رابطه خوب کاری و اداری دارم و در مورد نداشتن سابقه هنری به نظر این دوست احترام می گذارم.

*یکی از دوستان می گوید : سه دوره در جشنواره های مختلف در بخش نویسندگی برای شهرستان مقام آورده و یکی از کتاب هایش در آستانه چاپ بوده ، ایشان از شما گله مند هستند که شما حتی تقدیری از نامبرده نکرده اید و متوجه موضوع هم نشده اید؟

ایراد کار این هست  که این دوستان قبل از حضور در جشنواره ها ، اگر اداره را با خبر کنند در حد امکان حمایت می شود، وقتی من از حضور ایشان در جشنواره بی اطلاع هستم ، چگونه باید از مقام آوردنش با خبر شوم !

*پس اگر دوستان قبل از حضور در جشنواره ها شما را مطلع کنند ، حمایت های لازم صورت می گیرد ؟

بله حتماً

*آقای محمدی خبر دارید که وبلاگ  " بافت شهر من " در جشنواره چهره برتر وبلاگ نویسی به عنوان وبلاگ برتر استان انتخاب شد ، وبلاگ ها چگونه باید شما و اداره را باخبر کنند ؟

بهر شکل که صلاح بدانند می توانند  ما را از حضورشان در جشنواره ها با خبر کنند و جا دارد همین جا من به شما کسب این افتخار را برای شهرستان بافت تبریک بگویم.

*راستی چرا انجمن وبلاگ نویسان شهرستان را راه اندازی نمی کنید ؟

اعلام آمادگی کرده ام و با همکاری شما به یاری خداوند در اینده نزدیک این انجمن هم راه اندازی می شود.

*قضیه توزیع بن کتاب در نمایشگاه چیست ؟

سال قبل در نمایشگاه کتاب کرمان ، شش شهرستان داوطلب برگزاری شب فرهنگی شدند ، سپس چهار شهرستان این شب را در نمایشگاه برگزار کردند که در شب فرهنگی بافت خود حضرتعالی نیز حضور داشتید ، شب فرهنگی بافت شاهد بیشترین حضور مردم و هنرمندان بین آن چهار شهرستان ها بودیم ، در آن شب بین هنرمندان و اهالی فرهنگ بن های 10 هزارتومانی کتاب توزیع شد.

*عده ای گله مند هستند که در این خصوص تبعیض هایی را مشاهده کرده اند!

این طور نبوده ، نمونه بیاورند تا پیگیری و جوابگو باشم .

*چرا از نویسندگان حمایت نمی کنید و چرا تعدادی از کتاب های منتشر شده آنان را برای کتابخانه ها نمی خرید؟

اگر این دوستان قبل از انتشار کتاب مراجعه کنند و مراحل کار از اینجا پیگیری شود ، حمایت های لازم انجام می شود و با توجه به اعتبارات نسبت به خرید کتاب بعضی از نویسندگان اقدام کرده ام .

*در خصوص وام هنرمندان آیا اقدامی داشته اید؟

بله پیگیر بوده ام  و تا کنون برای 5 نفر از آنان اقدام شده است و برای 5 نفر دیگر در شرف اقدام هستم.

*آیا از فرهیختگان ، نویسندگان و هنرمندان  سرشناس شهرستان تا کنون تجلیلی به عمل آورده اید ؟

بله از آقای جهانبخش صادقی

*چرا برای هنرمندان و اصحاب فرهنگ اردوهای زیارتی ، سیاحتی نمی گذارید؟

این نقیصه را می پذیرم واعلام آمادگی می کنم در سال جدید برای نشاط و شادابی این قشر عزیز اقدام کنم.

*شهرستان بافت با این همه ادعای فرهنگی و هنری چرا فرهنگسرا ندارد ؟

به یاری خداوند متعال مجتمع فرهنگی وهنری بافت تا پایان سال 93 به بهره برداری می رسد ،تا بحال 30 درصد این مجتمع پیشرفت فیزیکی داشته است ، در این مجتمع گالری ، کتابخانه تخصصی هنرمندان ، تالار آمفی تئاتر  و دیگر نیازهای فرهنگی وهنری طراحی شده است .

*امروز وقتی می خواستم وارد محل کار شما بشوم ، برسردر آن نوشته شده بود :

مجتمع فرهنگی و هنری غدیر کتابخانه عمومی نیک نفس

سال قبل به اتفاق دکتر نیک نفس خدمت شما رسیدیم و گفتیم استفاده غیر از وصیت آن مرحوم خلاف شرع و عرف هست ، چرا کتابخانه از این محل به پارک کودک منتقل شده است ؟

امور مربوط به این وضعیت در حوزه کاری من نمی باشد و شما باید از اداره کل بپرسید و پیگیری کنید.

*آقای محمدی من این آمادگی را دارم ، که جلسه ای را با عنوان " محفل انس و دوستی "  با حضور جامعه فرهنگی و هنری و جنابعالی در شهر بافت برگزار کنم  و در این جلسه هنرمندان  و شما در محیطی آکنده از مهر و دوستی از همدیگر شکوه و گلایه کنید ، آیا شما با من همکاری می کنید ؟

بله صد درصد و از شما خواهش می کنم مقدمات کار را فراهم کنید و تاریخ آن را به اداره اعلام کنید تا در محیطی دوستانه به پرسش ها و انتظارات دوستان پاسخ بدهم .

جناب هرندی من در خاتمه یک سوال از شما دارم ؟ در این مدتی که همدیگر را می شناسیم و شما در بعضی جلسات این اداره شرکت کرده اید و مراجعاتی داشته اید، آیا برخورد من تند و غیر فرهنگی بوده است ؟

نه به هیچ وجه ، من غیر از برخورد صمیمانه و فرهنگی شما چیزی ندیده ام و همواره به من لطف داشته اید و سال قبل که در همایش فرهنگی در تالار کاوه از من دعوت به عمل آوردید و من  در آن مراسم شرکت کردم ، تا ورودی تالار به استقبال بنده آمدید و من را شرمنده کردید و امروز هم  درجلسه فرمانداری خود به خاطر این مصاحبه  شرکت نکردید ، که سپاسگزارم.

* مطلب دیگری دارید که مطرح شود؟

با توجه به اینکه امسال ، سال تولید ملی ،حمایت از سرمایه و کار ایرانی  می باشد ، اعلام می کنم  این اداره در خصوص چاپ و انتشار کتاب تحت عنوان " معرفی فرهیختگان و هنرمندان شهرستان بافت " حاضر به همکاری و انعقاد قرارداد می باشد ، همچنین اگر در تمام رشته های فرهنگی و هنری آثاری خلق و تولید بشود ، هزینه های آن از سوی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بافت پرداخت خواهد شد.

*و آخرین سوال : نظرتان راجع به وبلاگ " بافت شهر من " چیست ؟

وبلاگی وزین ،پربار و پیگیر ، این وبلاگ با مدیریت و زحمات شما توانسته است حداقل یک خلا فرهنگی شهر بافت را جبران کند ، من همین جا مجدداً از شما سپاسگزارم ، البته نقدهایی هم دارم.

*خوشحال می شوم بشنوم.

یک نقد اینکه : شما مصاحبه  و زندگینامه افرادی را می نویسید که دو ویژگی دارند : ویژگی اول اینکه مورد تأئید شما هستند و دوم اینکه خیلی به ملیت و بافتی بودن آنان توجه دارید.

در خصوص شهدای شهرستان و روحانیون نمی نویسید و همچنین ورزشکارانی بوده اند که مقام آورده اند ولی شما به آنان نپرداخته اید .

*جناب محمدی ، متشکرم از نقد شما ، اگر لطف کنید و به آرشیو وبلاگ سر بزنید ، خودتان ملاحظه می کنید اینگونه نبوده ،من با علی رفیعی روشندل ، با شیخ علی ، با مرحوم خیرالله آران  و.......مصاحبه کرده ام و در خصوص شخصیت هایی مانند: پروفسور امیدوار ، دکتر رستگاری ، جهانبخش صادقی ، شهیندخت خوارزمی ، مرحوم حاجی شفیعی ، مرحوم پرنده و...مطلب نوشته ام  و اگر به بافتی بودن آنان اشاره می کنید، بله درست هست و با افتخار اعلام می کنم برای معرفی شهرم بافت و فرهیختگان آن حاضر به تحمل هر سختی هستم و اگر تا بحال در معرفی بعضی از این بزرگان کوتاهی کرده ام ، تواضع و فروتنی انان بوده است.

در ثانی آقای محمدی مصاحبه امروز من با شما در کجای این تقسیم بندی خودتان جا دارد ، آیا ملیت شما و یا مورد تأئید بودنتان سبب این مصاحبه شده است  ، خودتان می دانید که قصدی غیر از این تقسیم بندی داشته ام.

در خصوص شهدای والا مقام شهرستان بافت ،  بارها سعی کردم مطلبی بنویسم ولی بی بضاعتی  و کم مایه بودن علم و دانشم   و ترس از اینکه نتوانم حق مطلب را ادا کنم ، سبب شد به حریم این عزیزان و بزرگان وارد نشوم و همواره  از این می ترسیدم که اگر در خصوص یک شهید مطلبی بنویسم ، به دیگر شهید بدهکارم ، در خصوص روحانیون و دیگر شخصیت های ورزشی و..کوتاهی از من نبوده  و با من همکاری نشده است .

بهرحال جناب محمدی ، من از وقتی که امروز برای این گفت و گو در اختیارم گذاشتید ، صمیمانه سپاسگزارم ، من امروز به مانند یک طلبکار با شما صحبت کردم و همانطور که در ابتدای این گفت و گو عرض کردم ، کوله بارم پر از توقعات و انتظارات و پرسش هایی است که بخشی از جامعه هنری و فرهنگی شهرستان بافت  از شما داشتند ، من کوله بارم را جلو پای اصحاب فرهنگ و هنر باز می کنم و قضاوت را به خودشان واگذار می کنم.

البته  برای برگزاری جلسه " محفل انس و دوستی  " از همین امروز تلاش می کنم که این جلسه برگزار شود تا در یک محیط صمیمی اهل خانه فرهنگ و هنر بافت با شما رودرو صحبت کنند و به یاری خداوند متعال در یک محیط و بستر آرام شِکوه ها تمام شود و شکوه و دوستی جای ان را بگیرد .

حاشیه : این گفت و گو بر اساس گفته های تنی جند از هنرمندان و اهالی فرهنگ ، تماس های تلفنی ، نظرات وبلاگ ، ایمیل و حضور خودم در شهرستان و صحبت با تنی چند از دوستان هنر و فرهنگ بافت صورت گرفت.

آقای محمدی بخاطر این گفت و گو در جلسه فرمانداری شرکت نکردند و سه ساعت به پرسش های من پاسخ دادند ، جا دارد از حوصله ای که در پاسخ دادن به پرسش های من  داشتند ، تشکر کنم .

 

 

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 7:51 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم اردیبهشت 1391

افتتاح انجمن گردوی استان کرمان

       انجمن گردوی استان کرمان بصورت رسمی افتتاح شد

در مراسم افتتاحیه که دکتر وحدتی رئیس کارگروه گردوی انجمن بین المللی علوم باغبانی ُ مهندس جلال پور نایب رئیس اتاق بازرگانی صنایع ، معادن و کشاورزی و رئیس اتاق بازرگانی کرمان ُ دکتر پورابراهیمی نماینده منتخب مردم در مجلس شورای اسلامی و تنی چند از مسوولان استان و کارشناسان حضور داشتند ، مهندس جلال پور طی سخنانی گفت :

 انجمن گردوی استان کرمان از وزین ترین ،با دانش ترین ومتخصص ترین انجمن های تشکیل شده تا کنون در اتاق بازرگانی است.

رییس هیات مدیره انجمن پسته ایران تاکید کرد: راهی را که در سالیان متمادی سایر انجمن های مشابه پیموده شده است، این انجمن با توان بالا وتجربه کافی میتواند سریعتر بپیماید .

وی  با اشاره به قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی نظیر قانون فضای کسب وکار اضافه کرد: بخش کشاورزی میتواند امسال خوب وجدی کار توسعه را دنبال کرده و بخش خصوصی در قالب اتاق با هوشیاری،دقت،همراهی ونظارت خود در زمینه های تولیدات کشاورزی کار را انجام خواهد داد.

مهندس جلال پور با تاکید بر مساله بحران آب در کرمان خطاب به تمام انجمن ها اعم از گردو،پسته وخرما خاطر نشان ساخت: با توجه به بحران برداشت آب در دشت ها وزمین های استان بایستی در بخش تولید دقت کافی را داشته باشیم والبته همه باید در جهت حفظ وضعیت موجود وبهره وری بهتر، مکانیزه کردن کشاورزی موجود،فروش محصولات کشاورزی واستفاده بهینه از آب تلاش کنیم وبرنامه داشته باشیم.

رییس اتاق بازرگانی کرمان ادامه داد:اتاق به شدت به دنبال تشکل وتشکل گرایی در بخشهای مختلف اقتصادی است الحمدلله تشکل انجمن گردو به عنوان یکی از ظرفیت های کرمان ،امروز شکل گرفته  وبایستی با انسجام وهمراهی تمام مسوولان این انجمن حرکت کند ،در روزهای اخیر برخی از بزرگواران تولید،فراوری وفروش این محصول گله داشتند که این تشکل فراگیر نیست،به این دوستان باید یادآوری کنم که مدتهاست اتاق کرمان در رسانه ها،مصاحبه ها،نشست ها،روزنامه ها وبه همه فرمانداران استان  اعلام کردیم ومعمولا وقتی یک تشکل تخصصی تشکیل میشود  عده ای احساس می کنند حضورشان لازم بوده والبته برای فراگیرتر شدن این انجمن هم، دوستان قطعا برنامه دارند تا از ظرفیت سایر شهرستان های گردو خیز استفاده کنند.

مهندس جلال پوربا اشاره به موفق بودن تجربه انجمن پسته  تصریح کرد: هنر انجمن این است که با آغوش باز، گوش شنوا وتعامل عمده ی فعالان گردوی استان را دور هم جمع نماید و وظیفه ی انجمن گردو، اعتلای صنعت گردوست وباید علاوه برتولید،صادرات وفروش راهها وشیوه هایی را در پیش بگیرند که این محصول به سمت رشد وتعالی حرکت کند.

این اقتصاد دان با تاکید برتشکیل کمیته های باغبانی،بازرگانی،فروش در انجمن و توجیه اقتصادی محصول گردو اظهار امیدواری کرد:بر خلاف برخی اقلام کشاورزی وباغی،گردو از محصولاتی است که در بخش محصولات جانبی  به طور کامل توجیه اقتصادی دارد وایجاد آزمایشگاه استانداردگردو میتواند در دستور کار انجمن باشد البته اتاق هم همه نوع همکاری در زمینه رشد وتعالی محصول گردو خواهد داشت.

 

 

نوشته شده توسط حميد هرندي در 21:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم اردیبهشت 1391

دراندوه از دست دادن یکی از اساتید دانشکده مدیریت و اقتصاد بافت

 

                                   یاد استاد سید محمد میرتونی گرامی و روحش شاد

انگار همین دیروز بود که این استاد فرهیخته  برای راه اندازی دوره کارشناسی ناپیوسته حسابداری بافت که تنها دوره دانشگاهی دایر در کل دانشگاه های کشور بود ، تلاش می کرد .

شادروان استاد سید محمد میرتونی  ، با اینکه مشهدی بود  ولی مانند یک بافتی دلسوخته برای توسعه و گسترش دانشکده مدیریت و اقتصاد بافت  تلاش کرد و سهم بسزایی در این  راه داشت.

شادروان استاد سید محمد میرتونی عضو هیات علمی ورئیس بخش حسابداری دانشکده مدیریت و اقتصاد بافت از سال 1383 به عضویت هیات علمی دانشگاه شهید باهنر کرمان  در آمد  ، این استاد فرهیخته  که چندین کتاب مرجع و مقالات متعددی  در رشته حسابداری تألیف کرده است ، در سن 35 سالگی پس از تحمل 2 سال و نیم بیماری دار فانی را وداع گفت.

مدیریت وبلاگ  " بافت شهر من : درگذشت این استاد جوان و ناکام را به خانواده آن مرحوم و جامعه دانشگاهی شهرستان بافت تسلیت عرض نموده و از خداوند منان برای آن مرحوم غفران الهی و برای بازماندگان صبر و شکیبایی را مسئلت می دارد.

روحش شاد و یادش گرامی.

نوشته شده توسط حميد هرندي در 12:56 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام فروردین 1391

قابل توجه همشهریان ، دوستان و مخاطبان محترم

 

با توجه به  مشکلاتی که در طراحی سایت " بافت  شهر من " و دسترسی به مطالب آن از سوی کاربران محترم بود  ، در صدد برآمدم که سایت " بافت شهر من " طراحی مجدد شود.

ضمن پوزش از مخاطبان محترم ، به اطلاع می رساند چند روزی دسترسی به سایت به همین خاطر امکان ندارد ، در ضمن از همه دوستان و آشنایان بخصوص عزیزانی که در طراحی سایت تخصص دارند ، تقاضا دارم توصیه ها و نظرات خود را به اینجانب منعکس کنند تا در طرحی جدید اعمال شود.

با این امید طراحی جدید در شأن و مرتبه مخاطبان محترم همشهری و دوستان فرهیخته و فرهنگ دوست باشد.حمید هرندی

نوشته شده توسط حميد هرندي در 8:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391

گفت وگوی بی پرده و شفاف با رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهریستان بافت

                                        قابل توجه مخاطبان و هنرمندان محترم همشهری

 

عمده ترین و محور ترین دستگاه رسمی و دولتی  تأثیرگذار در امور فرهنگی جامعه ، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی  می باشد ، نقش و جایگاه این اداره در مقوله های فرهنگی بر هیچکس پوشیده نیست  و پویایی و بالندگی این اداره رابطه مستقیم با رشد و تعالی فرهنگی جامعه دارد ، بخصوص اگر این جایگاه  و نقش در شهرستانی فرهنگی مانند بافت مطرح باشد.

با توجه به نظرات مخاطبان محترم در خصوص مطلبی با عنوان " نشست دکتر منظری و هنرمندان بافتی " و همچنین جایگاه رفیع این اداره در مقوله فرهنگ و هنر، به زودی نشستی با آقای محمدی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بافت خواهم داشت و بی پرده به فرهنگ و هنر بافت و نقش مطبوعات ، رسانه ها ، سینما ، کتاب ، اینترنت و...می پردازم.

انتظارم این است که پرسش ها ، توصیه ها ، پیشنهادهای خود را در اسرع وقت از طریق بخش نظرات وبلاگ  یا از طریق ایمیل بنده به آدرس :

Harandi.hamid@yahoo.com   ارسال تا با به یاری خداوند متعال و با همکاری اقای محمدی پرسش های شما مطرح و هر کدام با طرح سوال ، توصیه یا پیشنهاد قدمی در راه اعتلای فرهنگ شهرستانمان برداریم.

 توضیح اینکه بنده بدنبال ارزیابی عملکرد یا فعالیت های اداره ارشاد شهرستان بافت نیستم بلکه قصدم این است به انتظارات هنرمندان و مخاطبان محترم پاسخ های لازم داده شود و با توجه به جایگاه و نقش رفیع اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی در امر ارتقا فرهنگی جامعه چه نظرات و مسائلی مطرح می باشد و جایگاه هنرمندان همشهری در این راه کجا قرار دارد.

امیدوارم من را با دستی پر به سراغ آقای محمدی بفرستید ، دست پر من سووالات و پیشنهادهای شماست ، منتظرم  

نوشته شده توسط حميد هرندي در 13:47 |  لینک ثابت   • 
 
">